مجموعه داستان‌های «باران» نوشته سامرست موام با ترجمه شهرزاد بیات موحد منتشر شد. این مجموعه شامل 21 داستان است که تصویری کلی از داستان‌های کوتاه موام به مخاطب ارایه می‌کنند.

به گزارش ایبنا، سامرست موام در سال 1965 میلادی از دنیا رفت و در طول 91 سالی که زندگی کرد تعداد زیادی رمان، نمایشنامه و داستان‌کوتاه منتشر کرد. او توانست به یکی از مطرح‌ترین نویسنده‌ها در زمان خود تبدیل شود و پردرآمدترین نویسنده دهه 30 میلادی لقب گرفت؛ درآمدی که بعد از چاپ نخستین رمانش، آن‌قدر به او انگیزه داد که حرفه پزشکی را رها کند و برای همیشه خود را وقف نویسندگی کند.

بیات موحد، مترجم این کتاب، گفت: این مجموعه شامل داستان‌هایی است که خیلی هم کوتاه نیستند و تعداد صفحات برخی از آن‌ها از پنجاه هم تجاوز می‌کند.

وی داستان «باران» را یکی از مطرح‌ترین آثار موام دانست و توضیح داد: نویسنده روایت‌هایش را در این اثر با زندگی زن و شوهری مذهبی آغاز می‌کند که برای تبلیغ مذهب خود به جزیره‌ای دورافتاده رفته‌اند.

این مترجم بعد از توضیح درباره موضوع کلی داستان، به پایان باز آن اشاره کرد و گفت: نویسنده در پایان به مخاطب اجازه می‌دهد خودش برای شخصیت‌ها تصمیم بگیرد و بخش‌های نگفته نویسنده را در ذهن بپروراند.

موضوع اصلی داستان «باران» در بسیاری از آثار موام دیده می‌شود. او اغلب به ناتوانی اروپایی‌ها در حفظ ارزش‌های فرهنگی خود در محیطی آشفته اشاره دارد و در داستان «باران» با تصویری خشکی که از این مبلغ مذهبی نشان می‌دهد، مخاطب را برای لغزش‌های احتمالی پیش روی او آماده می‌کند.

در توضیح این کتاب می‌خوانیم: «ما از نوشته‌های موام بی‌اندازه لذت برده‌ایم او آن‌چنان عظمت و شکوهی در هنر نویسندگی بر جای گذاشته که تا زمانی که ادبیات مکتوب انگلیسی زنده است همراه ما خواهد بود. این کتاب شامل21 داستان است که شما را از جزایر اقیانوس آرام به انگلستان، فرانسه و اسپانیا می‌برد. موام این هنر را از «
گی دو موپاسان» آموخت. این داستان‌ها استعدادی را به نمایش می‌گذارد که او را تبدیل به داستان‌نویسی بی‌رقیب کرد.»

بیات موحد تاکنون دو اثر دیگر از موام با نام‌های «بادبادک» و «پشت صحنه» نیز به فارسی ترجمه کرده است.

مجموعه داستان‌های کوتاه «باران» اثر سامرست موام با ترجمه شهرزاد بیات موحد در 538 صفحه و به قیمت 10هزار تومان از سوی انتشارات فرزان روز منتشر شده است.

استالین آرزو داشت در نوشته‌ای ادبی جاویدان شود... کتاب را خود استالین، احتمالا با بغضی در گلو و خشمگین از شوخی تاریخ، در فهرست کتاب‌های ممنوعه گذاشت... تئاتر او درباره مولیر توقیف شده بود. جان همسرش، یلنا، در خطر بود. مدت‌ها بود نتوانسته بود چیزی بنویسد و چاپ کند و روی صحنه ببرد... عذاب وجدان می‌گیرد. دوروبرش خالی شده است. اطرافیانش یکی‌یکی به جرم خیانت ناپدید، دستگیر و یا کشته می‌شوند. ...
از اوان‌ جوانی‌، سوسیالیستی‌ مبارز بود... بازمانده‌ای از شاهزاده‌های منقرض شده (شوالیه‌ای) که از‌ حصارش‌ بیرون‌ می‌آید و در صدد آن است که حماسه‌ای بیافریند... فرانسوای‌ باده گسار زنباره به دنیا پشت پا می‌زند. برای این کار از وسایل و راههای کاملا درستی استفاده نمی‌کند‌ ولی‌ سعی در بهتر شدن دارد... اعتقادات ما با دین مسیح(ع) تفاوتهایی دارد. و حتی نگرش مسیحیان‌ نیز‌ با‌ نگرش فرانسوا یا نویسنده اثر، تفاوتهایی دارد ...
فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...
دختر بارها تصمیم به تمام‌کردن رابطه‌شان می‌گیرد اما هر بار به بهانه‌های مختلف منصرف می‌شود. او بین شریک و همراه داشتن در زندگی و تنهابودن مردد است. از لحظاتی می‌گوید که در تنهایی گاهی به غم شدیدی دچار می‌شود و در لحظه‌ای دیگر با خود تصور می‌کند که شریک‌شدن خانه و زندگی از تنها بودن هم دشوارتر است و از اینکه تا آخر عمر کنار یک نفر زندگی کند، پیر شود، گرفتار هم شوند و به نیازها و خُلق و خوی او توجه کند می‌نالد ...
دکتر مجد در کتاب «قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران» برای اولین بار اسناد مربوط به قتل عام بیش از 10 میلیون ایرانی در قحطی «عمدی» جنگ جهانی اول را با تکیه بر اسناد و مدارک و گزارش‌های آرشیو وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و آرشیو روزنامه‌ها منتشر کرده است... در ایرلند مردم برای یادآوری جنایت بریتانیا در قحطی سیب‌زمینی؛ هر سال هفته‌ی بزرگداشت کشته‌شدگان قحطی دارند... ملت ایران به ققنوس تشبیه شده و به فاجعه عادت کرده است ...