مجموعه داستان ایرانی «هزار و یک ‌شب» در صدر فهرست برترین آثار ادبیات جهان از نگاه رییس انجمن ملی منتقدان کتاب آمریکا قرار گرفت.

جان فریمن در مقاله‌ای که در روزنامه‌ی دنور پست منتشر کرده، فهرست 25 شاهکار ماندگار ادبیات جهان را تا به امروز ارایه کرده، که «هزار و یک شب» تنها اثر ایران در صدر این فهرست قرار گرفته است.

به گزارش ایسنا در رتبه دوم، کتاب «پرنده تاریخ را کوک کن»(1997) نوشته «هاروکی موراکامی» ژاپنی قرار دارد. «آموزش هنری آدامز» به قلم هنری آدامز در رتبه سوم این فهرست ایستاده است.

در حالی‌که «هملت» ویلیام شکسپیر در رده چهارم قرار دارد، نکته جالب در این فهرست، رتبه پنجم آن است که در توضیحش آمده است: «تمامی آثار جین آستن». از سوی دیگر در مقام ششم این لیست سلیقه‌ای منتقدانه کتاب «سه‌ گانه قاهره» نوشته نجیب محفوظ قرار دارد.

دیگر آثار ماندگار نام‌برده شده در این فهرست به این شرح‌اند: «مادام بوواری» نوشته گوستاو فلوبر، «قلب خائن من» نوشته ریان مالان، «مجموعه‌ی مقالات» نوشته رالف والدو امرسون، «آنا کارنینا» نوشته لئو تولستوی، «آبشالوم، آبشالوم!» ویلیام فاکنر، «مرد نامریی» رالف الیسون، «اشیا از هم می‌پاشند» ائو آچه‌به، «دارما بومز» جک کرواک، «داستان‌های کامل» فرانتس کافکا، «عصر بی‌گناهی» ادیت وارتون، «بهشت گم‌شده» جان میلتون، «مرشد و مارگاریتا» میخاییل بولگاکوف، «مرگ در ونیز» توماس مان، «آواز سلیمان» تونی موریسون، «نامه‌ها» جان کیتس، اودیسه هومر، «شب» الی ویزل، «داستان گنجی» لیدی موراساکی، و «دوبلینی‌ها» جیمز جویس.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...