دو کتاب «زنی شبیه تهران»‌ نوشته مهسا دهقانی‌پور و «برسد به دست گمشده‌ها» نوشته مژده الفت توسط انتشارات هیلا منتشر و راهی بازار نشر شدند.

زنی شبیه تهران مهسا دهقانی‌پور

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «زنی شبیه تهران»‌ مجموعه‌داستانی از روایت‌های ناتمام پنج‌زن ساکن تهران است که در قالب پنج‌داستان کوتاه ارائه شده‌اند. این‌پنج‌داستان به یکدیگر متصل‌اند و داستان زندگی زنانی هستند که ممکن است هر روز در کوچه‌های تاریک شوش، تماشاخانه‌های متروک لاله‌زار، برج‌های بلند سعادت‌آباد و دیگر مناطق تهران آن‌ها را ببینیم و بی‌تفاوت از کنارشان عبور کنیم. این‌زنان برای تکمیل داستان خود وارد زندگی یکدیگر می‌شوند.

اما از نظر مکان، شهر تهران در این‌داستان‌ها، شهری است که می‌تواند بی‌رحم باشد و هویت جدیدی برای ساکنانش بسازد. شاید تنها راه فرار از این‌هویت، رفتن باشد. بنابراین می‌توان کتاب پیش‌رو را حکایت همین‌رفتن‌ها دانست.

عناوین پنج‌داستان مندرج در این‌کتاب به‌ترتیب عبارت است از: «ونوشته»، «نجات»، «صحرا»، «آبان»‌ و «زهره».

در قسمتی از داستان «صحرا» از این‌کتاب می‌خوانیم:

پرده اتاق آبان هنوز آویخته بود، اما چرک‌مرده و چروک. از پشت پنجره رو به حیاط و شیشه‌های خاک‌گرفته‌اش چین‌های نامرتب پرده دیده می‌شد. صدای آیفون بلند شد، آبان هنوز دنبال کلید در اتاقش می‌گشت.
گوشی آیفون را برداشتم.
«خانم دکتر! ببخشید بی‌خبر اومده‌م. گفتین نیام امشب، اما چاره‌ای ندارم. باید امشب تمومش کنم.»
صدای یک زن بود، جوان و مستاصل. کمی هم لهجه داشت، اما نفهمیدم لهجه کجا.
«خانوم دکتر؟ اشتباه گرفته‌ین. این‌جا کسی دکتر نیست.»
«همین آدرس رو داده‌ن. وایستین زنگ بزنم به‌شون.»

این‌کتاب با ۱۰۴ صفحه، شمارگان ۶۶۰ نسخه و قیمت ۲۵ هزار تومان منتشر شده است.

برسد به دست گمشده‌ها مژده الفت

رمان «برسد به دست گمشده‌ها» هم درباره آسیب‌ها و تاثیراتی است که جنگ بر زندگی انسان‌ها می‌گذارد. جنگ مورد نظر هم در این‌کتاب، جنگ ایران و عراق و روایتش درباره روزهای وحشتی است که مردم از ترس بمب و موشک‌های عراق به پناهگاه‌ها می‌رفتند و ساختمان‌های شهر ویران می‌شدند. اما داستان از نظر زمانی، روزهای پس از جنگ را هم روایت می‌کند که دیگر خبری از موشک و بمب نبود و مردم ناچار به رفتن به پناهگاه نبودند اما ترکش‌های روزهای جنگ هنوز در جسم و جانشان بود.

این‌کتاب روایتگر زندگی خانواده‌ای به‌نام خانواده کیانفر است که ناچارند چندسال پس از شروع جنگ، مثل همسایگان خود شهرشان کرمانشاه را ترک کنند. رشته ارتباط افراد این‌خانواده پس از چندی به‌خاطر دوری از زادگاه، از دست دادن موقعیت‌ها و امکانات زندگی و همچنین احساس بیگانگی در محیط جدید از هم می‌گسلد. جنگ هم بالاخره به پایان می‌رسد اما ارتباط‌ها دیگر آن ارتباط‌های سابق نمی‌شود و زندگی حالت عادی خود را پیدا نمی‌کند.

شخصیت اصلی داستان که دختر جوانی به‌نام نگار است، تلاش می‌کند در چنین شرایطی از پا نیافتد اما موفق نمی‌شود و با از دست‌دادن آخرین دستاویز خود، راهی جز ترک وطن پیش رویش نیست...

در قسمتی از این‌رمان می‌خوانیم:

جواب نداد. باز نشستم پشت میز و چشم دوختم به تلویزیون. بالا و پایین شدن آدم‌ها تمامی نداشت. خبرنگار میکروفون در دست حرف می‌زد، باد توی میکروفون می‌پچید، صدایش فش‌فش می‌کرد. موهای آشفته از باد را از جلو چشمانش کنار می‌زد و به قایق بادی اشاره می‌کرد. آب آدم‌ها را این سو و آن سو می‌برد. بطری نامه‌هایم را می‌دیدم که لابه‌لای حلقه‌های سفید و جلیقه‌های نارنجی پیدا و پنهان می‌شد. کاش می‌افتاد به دست سایه تا بفهمد من جزو آنان و اینان نیستم. من فقط نگار کلهرم. یکی از اعضای خانواده پراکنده کلهر!

این‌کتاب با ۲۳۱ صفحه، شمارگان ۵۵۰ نسخه و قیمت ۶۲ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...