برگزیدگان چهارمین جایزه ادبی سیمین دانشور از میان ۴۵۸ اثر داستانی با موضوع آزاد معرفی شدند.

چهارمین جایزه ادبی سیمین دانشور

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این جشنواره چهارمین دوره خود را طی می‌کند و تاکنون موفق به شناسایی شماری از صاحب قلمان و نویسندگان خوش ذوق و مستعد شده است.

در مجموع ۳٠ اثر به مرحله نهایی راه یافت و ده نویسنده توانستند با خلق آثار شاخص و داشتن خلاقیّت و به کارگیری اصول داستان‌نویسی مقام‌های این جشنواره را کسب کنند.

ده اثر برگزیده و نویسندگان برتر شامل ِگیشه‌زار نوشته نیلوفر اسماعیلی، گرومب اثر چکاوک کافی، بچه‌های نیمروز نوشته محمدسعید احمدزاده، سیاه تابستان اثر صنم فاضل، آسو، آسو و… نوشته علی شاهمرادی، پایانه شرقی اثر ایمان مسگرزاده، استخوان ترکاندن نوشته ندا علی‌پور، هفت گزارش و پنج نامه اثر حمید واشقانی فرهانی، پشت پرده خاکستری نوشته فریبا کریمی و دری که کوبه ندارد به قلم نسیم سلطان‌بیگی است.

همچنین بر اساس بیانیه هیأت داوران این مسابقه، داستان‌های لحد نوشته علی لشنی‌زند، سدره به قلم امین حسن‌راد، درنگی تاریک در نقطه‌ای دور نوشته لیدا قهرمانلو و آن‌گونه که تکثیر می‌شویم به قلم شقایق صابر هم از میان آثار رسیده شایسته تقدیر شناخته شدند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...