به گزارش ایبنا، ترجمه زهره بهرامی از مجموعه داستان «همه‌کاره و هیچ‌کاره»، اثر آلبرتو موراویا، به فارسی ترجمه شد. این کتاب پس از گذراندن مراحل اداری انتشار، توسط موسسه انتشاراتی «چشمه» روانه کتاب‌فروشی‌های ایران می‌شود.

این کتاب داستان‌هایی از مجموعه «داستان‌های رمی» را در خود جای داده است. آلبرتو موراویا، این داستان‌ها را با الهام از سروده‌های جواکینو بلی، غزلسرا و طنزپرداز رومی قرن هجدهم میلادی نوشته است و خود در مورد این اقتباس گفته است: جنگ که تمام شد به سراغ "بلی" رفتم، از دوران جوانی، به غزل‌ها و ظریفه سازی‌های او علاقه مند بودم، به ویژه به روایتگر این طنز‌ها که ‌شخص اول بی‌نامی بود. هرچند استفاده از سوم شخص برای من جذابیت بیشتری داشت. کوشیدم روم و مردم آن را همان‌گونه توصیف کنم که "بلی" در غزل‌ها و ترانه‌های خود تصنیف کرده است و در واقع تنها یک رونویسی از آثار "بلی" انجام داده و آنها را به نثر برگردانده ام،‌ آن هم در زمان حاضر. بدین گونه بود که داستان‌های رومی زاده شد.

پیشتر برخی از داستان‌های این مجموعه، توسط مترجمانی چون رضا قیصریه و مژگان مهرگان به فارسی ترجمه و در ایران به چاپ رسیده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...