کتاب‌های «من بیچاره بچه‌ام و هیچ‌کاره» [Ich bin hier blob das kind] و «من بیچاره گربه‌ام و هیچ‌کاره»[Ich bin hier blob die katze] از مجموعه چهارجلدی «من بیچاره» برای بچه‌ها منتشر شد.

من بیچاره بچه‌ام و هیچ‌کاره» [Ich bin hier blob das kind]    یوتا ریشتر Jutta Richter

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، کتاب‌های «من بیچاره بچه‌ام و هیچ‌کاره» نوشته یوتا ریشتر[Jutta Richter] و «من بیچاره گربه‌ام و هیچ‌کاره» نوشته هانا یوهانزن[Johansen, Hanna] با ترجمه کتایون سلطان‌پور در مجموعه کتاب‌های فندوق (واحد کودک نشر افق) راهی بازار شده است.

در معرفی ناشر از این کتاب‌ها آمده است: اگر دوست دارید آدم‌بزرگ‌ها بدانند شما چطوری فکر می‌کنید یا اگر می‌خواهید بدانید توی سر گربه‌ها چه می‌گذرد، چاره‌ کارتان خواندنِ این دو کتاب است.
بعد از این‌که یک‌عالمه خندیدید، پیشنهاد می‌کنیم دست بزرگ‌ترهایتان را بگیرید، آن‌ها را کنار خودتان بنشانید و کتاب‌ها را برایشان بخوانید.
کتاب‌ «من بیچاره بچه‌ام و هیچ‌کاره» تمرین خوبی است تا بزرگ‌ترها با خواندنش به خودشان یادآوری کنند که بچه‌ها باید فقط بچگی کنند و فشار زندگی نباید به روحیه و روحشان آسیبی برساند.
گربه‌های عزیز هم خوشحال باشند که وقتی صاحبشان کتاب دوم این مجموعه را بخواند، بهتر می‌تواند به وظایفش عمل کند و حسابی خوش به حالشان می‌شود.

بر اساس اعلام ناشر، این کتاب‌ها با خرید حق انتشار (کپی‌رایت) در ایران منتشر شده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...