کتاب‌های «من بیچاره بچه‌ام و هیچ‌کاره» [Ich bin hier blob das kind] و «من بیچاره گربه‌ام و هیچ‌کاره»[Ich bin hier blob die katze] از مجموعه چهارجلدی «من بیچاره» برای بچه‌ها منتشر شد.

من بیچاره بچه‌ام و هیچ‌کاره» [Ich bin hier blob das kind]    یوتا ریشتر Jutta Richter

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، کتاب‌های «من بیچاره بچه‌ام و هیچ‌کاره» نوشته یوتا ریشتر[Jutta Richter] و «من بیچاره گربه‌ام و هیچ‌کاره» نوشته هانا یوهانزن[Johansen, Hanna] با ترجمه کتایون سلطان‌پور در مجموعه کتاب‌های فندوق (واحد کودک نشر افق) راهی بازار شده است.

در معرفی ناشر از این کتاب‌ها آمده است: اگر دوست دارید آدم‌بزرگ‌ها بدانند شما چطوری فکر می‌کنید یا اگر می‌خواهید بدانید توی سر گربه‌ها چه می‌گذرد، چاره‌ کارتان خواندنِ این دو کتاب است.
بعد از این‌که یک‌عالمه خندیدید، پیشنهاد می‌کنیم دست بزرگ‌ترهایتان را بگیرید، آن‌ها را کنار خودتان بنشانید و کتاب‌ها را برایشان بخوانید.
کتاب‌ «من بیچاره بچه‌ام و هیچ‌کاره» تمرین خوبی است تا بزرگ‌ترها با خواندنش به خودشان یادآوری کنند که بچه‌ها باید فقط بچگی کنند و فشار زندگی نباید به روحیه و روحشان آسیبی برساند.
گربه‌های عزیز هم خوشحال باشند که وقتی صاحبشان کتاب دوم این مجموعه را بخواند، بهتر می‌تواند به وظایفش عمل کند و حسابی خوش به حالشان می‌شود.

بر اساس اعلام ناشر، این کتاب‌ها با خرید حق انتشار (کپی‌رایت) در ایران منتشر شده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

هفته‌هاست که حتی یک ماهی نیامده است که به طعمه‌ی قلاب‌های او دهن بزند، ولی ناامید نمی‌شود و برای بار هشتاد و پنجم راه دریا را در پیش می‌گیرد... وقت ظهر، ماهی بزرگی به قلاب می‌اندازد... ماهی در اعماق حرکت می‌کند و قایق را به دنبال خود می‌کشد...ماهی‌گیر پیر زمزمه می‌کند: «ای ماهی، من دوستت دارم و احترامت می‌گذارم، خیلی احترامت می‌گذارم. ولی تو را خواهم کشت»... ماهی سیمین‌فامْ سرانجام خط‌های ارغوانی پوست خود را بر سطح دریا نشان می‌دهد ...
به رغم کم‌حجم بودنش در واقع یک کتابخانه عظیم است... یکی از چالش‌های زمخشری در تفسیر کشاف این بود که مثلا با عرفا گلاویز است، چون عقل کلی که عرفا مطرح می‌کنند برای‌شان قابل قبول نیست... از لحاظ نگرشی من اشعری هستم و ایشان گرایشات اعتزالی دارد... حاکم مکه وقتی می‌بیند زمخشری به مکه می‌رود، می‌گوید اگر تو نمی‌آمدی، من می‌خواستم به خوارزم بیایم و تقاضا کنم این متن را به پایان برسانی... هنوز تصحیح قابل قبولی از آن در اختیار نداریم ...
نخستین بخش از سه‌گانه‌ پی‌پی جوراب‌بلند در کشتی و پی‌پی جوراب‌بلند در دریاهای جنوب... دخترکی نه‌ساله به تنهایی در خانه‌ای چوبی در وسط باغی خودرو، واقع در یکی از شهرهای کوچک سوئد، زندگی می‌کند... تقریباً یتیم است، زیرا که مادرش مرده است و پدرش در جزیره‌ی دوردستی در آفریقا حکومت می‌کند... با شادی آمیخته به ترس خود را به دست ماجراهای افسارگسیخته‌ای می‌سپارند... برداشت‌های سنتی از تعلیم و تربیت را دگرگون می‌کند ...
شرکت در اعتصابات کارگری، میل به گیاه‌خواری، بستری‌شدن در تیمارستان، تمایلات همجنس‌گرایانه و… وجوه اشتراکی است که تشخیص راوی، اف، پیرمرد منحرف و نیز پیرمردی که سردسته‌ تروریست‌ها خوانده می‌شود را از یکدیگر برای مخاطب با دشواری همراه می‌کند... تصمیم او مبنی بر تطهیر روح خود از طریق خودآزاری جسمی بهانه‌ای می‌شود تا راوی با تعابیر طنزآمیزی چون محراب‌های فسقلی پلاستیکی، صلیب‌های تزیینی، قدیسه تقلبی و زلم‌زیمبوهای مذهبی به تمسخر کلیسا و اربابان آن بپردازد ...
می‌خواستم از بازی سرنوشت بنویسم. از اینکه چطور فردی که خود را در آستانه مرگ می‌بیند و آماده پذیرش آن است، ناگهان... با مرگ مرتضی و به اسارت درآمدن زلیخا... با به دنیا آمدن «یوسف» بار دیگر زلیخا به زندگی برمی‌گردد... تصور معمول ما همیشه این بوده که آنچه در دوره‌های مختلف تاریخی ایران از سر گذرانده‌ایم تنها مختص به تاریخ ما و ایران زمین بوده است ...