«انگلیسی‌ها در بوشهر» نوشته ایرج صغیری منتشر شد.

انگلیسی‌ها در بوشهر» نوشته ایرج صغیری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این مجموعه داستان در ۱۸۸ صفحه با شمارگان ۵۵۰ نسخه و قیمت ۱۰۰ هزار تومان توسط انتشارات نریمان راهی بازار کتاب شده است.

ایرج صغیری درباره این کتاب چنین آورده است: انگلیسی‌ها سال‌های سال در بوشهر کنسولگری مهم و پرکاری داشتند و از طریق آن در این منطقه اعمال سیاست می‌کردند که اتفاقاتی تاریخی را موجب شدند. مردم بوشهر درباره آن‌ها باورهای عجیب و جالبی داشتند که بعضا به افسانه نزدیک می‌شود. در این کتاب دیدگاه‌های فرهنگ عامیانه بوشهری‌ها به انگلیسی‌ها نیز گردآوری شده است.

«انگلیسی‌ها در بوشهر» برگرفته از خاطرات بیش از صد پیرمرد و پیرزن بوشهری درباره حضور انگلیسی‌ها در بوشهر است که برگزیده این خاطرات را در این کتاب آماده چاپ کرده‌ام. این مجموعه داستان‌ گویای قضاوت مردم بوشهر درباره انگلیسی‌ها است که در بیش‌تر این داستان‌ها ظلم و جنایت اجنبی‌ها توصیف شده‌اند. مردم بوشهر نگاه کینه‌توزانه‌ای به انگلیسی‌ها داشتند و مردم شیوه زندگیِ آن‌ها را مرتبط با افسانه و جادو می‌دانستند.

در معرفی ناشر از این کتاب هم آمده است: شانزده قصه و روایت این کتاب را می‌توان «مجموعه‌داستان» دانست و درعین‌حال می‌توان پژوهشی تاریخی خواند. این کتاب از چند جهت حائز اهمیت است و می‌توان آن را در دسته کتاب‌های سیاسی، ادبی، تاریخی قرار داد. مرز خیال و حقیقت علاوه‌بر داستان‌ها، همان‌گونه که ایرج صغیری نویسنده کتاب نیز اشاره می‌کند، در روایتِ راویان نیز قابل تشخیص نیست و نمی‌توان میان افسانه و واقعیت در این روایات تمیز قائل شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...