کتاب «قندیل کوچک» اثر غسان کنفانی [Ghassan Kanafani] و ترجمه غلامرضا امامی از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بازنشر شد.

قندیل کوچک غسان کنفانی [Ghassan Kanafani]

به گزارش خبرگزاری مهر، کنفانی در این کتاب داستانی تخیلی درباره امیرزاده‌ای روایت می‌کند که بعد از مرگ پدر باید به تخت بنشیند اما پدر فرمان سختی برای این کار صادر کرده است. شاهزاده مجبور است برای به دست گرفتن حکومت، خورشید را به قصر بیاورد. این اثر را کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با ترجمه غلامرضا امامی و تصویرگری پرستو احدی منتشر کرده و هم‌اکنون به چاپ پنجم رسیده است.

غسان کنفانی، نویسنده و روزنامه‌نگار فلسطینی و یکی از اعضای رهبری جبهه مردمی برای آزادی فلسطین بود. وی از نویسندگان حوزه اجتماعی فلسطین و ادبیات داستانی عرب بود که آثارش به دور از شعارزدگی، مفاهیم عمیقی را درباره زندگی بیان می‌کند.

داستان «قندیل کوچک» پس از شهادت کنفانی در میان دست‌نوشته‌هایش پیدا شد.

کتاب ۴۰ صفحه‌ای «قندیل کوچک» که مناسب کودکان بالای ۱۱ سال است برای اولین بار در سال ۱۳۸۷ منتشر و برای پنجمین بار با شمارگان ۲ هزار و ۵۰۰ نسخه بازنشر شده است. پیش‌تر نیز ۱۵ هزار و ۵۰۰ نسخه از این کتاب به چاپ رسیده بود.

«قندیل کوچک» با قیمت ۱۸ هزار تومان در فروشگاه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مجموعه شهر کتاب در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...