طناب کشی با باد | اطلاعات


کتاب «گایکو: یک سال هایکو برای پسرها» [Guyku : a year of haiku for boys] سروده‌ی باب راسکا [Bob Raczka]، شامل بیست وچهار قطعه شعر در قالب «هایکو» است. این کتاب توسط پیتر اچ. رینولد، تصویرگری و با ترجمه‌ی اکرم حسن توسط انتشارات علمی فرهنگی روانه بازار شده است. فرم و چینش اشعار در چهار فصل (بهار،تابستان، پاییز و زمستان)، نظم ساختاری شعرها در هر فصل و قرار دادن شش قطعه شعر در این فصل‌ها، نشان دهنده‌ی توجه شاعر به مهندسی شعر است.

خلاصه گایکو: یک سال هایکو برای پسرها» [Guyku : a year of haiku for boys] سرودۀ باب راسکا [Bob Raczka]

شاعر در توضیحات پایان کتاب (که خود کلاسی آموزشی برای مخاطبان است)، خطاب به خواننده می‌نویسد: «هایکوها کوتاه هستند؛ شعرهایی سه سطری. سطر اول پنج هجا، سطر دوم هفت و سطر آخر دوباره پنج هجا. باب راسکا در این یادداشت موجز و مختصر، اصول سرایش هایکو را به مخاطب خود می‌آموزد و اشاره می‌کند که شعرهای این کتاب، تجربیات زیسته‌ی او در کودکی است. تمام هایکوهای این کتاب را یا خودم در بچگی تجربه کرده‌ام یا کارها و چیزهایی بوده که از پسرهایم دیده‌ام.

او به این نکته توجه دارد که شعر و تصویر، هر دو برای مخاطب «گایکو» الهام بخش هستند. جدی گرفتن مخاطب در جای جای کتاب احساس می‌شود. ارتباط نزدیک میان تصویرگر و شاعر، یکی از علل موفقیت کتاب است. منِ شاعر با طبیعت ارتباط نزدیک دارد. او با باد مسابقه‌ی طناب کشی می‌دهد. دست هایش را زندانی ده انگشتی برای ملخ می‌بیند، تلاش می‌کند نهر خروشان را به سکون وادار کند و….

می‌توان کتاب گایکو را از نظر سطح ادبی، خلاقیت در تماشای شاعرانه، استفاده از طنز فاخر و سیر آزادانه در ناخودآگاه و پیوند جهان کودکی با جان بزرگسالی، همسطح کتاب‌های شِل سیلور استاین درنظر گرفت. از همین منظر، معتقدم که کتاب گایکو می‌بایست بدون درج گروه سنی به چاپ می‌رسید و یا عبارت «برای همه‌ی گروه‌های سنی» در شناسنامه کتاب درج می‌شد.

مخاطب گایکو با یک کتاب حرفه‌ای و پدیدآورندگانی کاربلد مواجه است. شاعر در عین دمیدن روح شاعرانه در کلمات، صنعتگری چیره دست است. سپیدخوانی در مفهوم محتوایی شعر و توجه و تفکر درباره‌ی فرامتن اشعار، عاملی است برای بالا بردن گروه سنی مخاطب و همین نکته، وجه تشابه شعرهای باب راسکا و شل سیلور استاین است.

همچنین طنزی فاخر برشعرهای گایکو حاکم است. طنزی که جانمایه‌ی خود را از طبیعت پسرانه و رفتار پسرها با جان و جهان خود وام می‌گیرد:

«چاله‌ی آب اگر به حرف می‌آمد
فکر می‌کنم می‌گفت
این آب‌ها را شالاپی بپاشم به خواهرم».

و در نمونه‌ی دیگر می‌خوانیم:

«وول می‌خورند کرم‌ها
هات داگ می‌زنم به قلاب ماهی‌گیری‌ام
به جای طعمه».

در فصل تابستان، هایکوهای باب راسکا رنگ متنوع‌تری می‌گیرند. کودک درون او درخت کاج را شخصیت می‌پندارد. شخصیتی که از کودک شاعر دعوت به عمل می‌آورد تا از تنه‌اش بالا برود:
«درخت کاج دعوت می‌کند
از او تا آسمان بالا بروم
چطور می‌توانم دعوتش را رد کنم؟».

باب راسکا در گایکو، جزئی نگر است. درست مثل پسر بچه‌ای پرهیجان که دیدن سکه‌ای له شده روی ریل قطار، چهره‌ی له شده‌ی لینکلن را به نظاره می‌ماند:
«سکه‌ی روی ریل
شبیه لینکلن بود
قبل از له شدن».

در فرامتن این شعر، پیام مهمی هست. پیامی که رنگ‌ و بوی تاریخی و سیاسی دارد.

قطار نماد حرکت است. حرکت از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر. مردم مسافران این قطارند. مسافرانی که می‌توانند و قدرت آن را دارند که منابع قدرت را از سکه بیندازند. این پیام پیچیده در قالب کلماتی ساده، فرامتن شعر را بسیار غنی و پردامنه کرده است و درست به همین دلیل می‌توان این شعر و شعرهای مشابه آن را برای گروه سنی بزرگسال مناسب دانست. نگاه کنید به اولین شعر فصل زمستان کتاب:

«هربار که دهانم باز می‌شود
ابری بیرون می‌آید
زمستان باید همین جا باشد».

در فرامتن این شعر نیز با پیامی عمیق مواجه می‌شویم.

باب راسکا با نشانه‌های واقعی جهان کودکی، زیست و تماشای کودکانه را برتر از هر زیست و جهانی می‌بیند. دهانی که به اراده‌ی صاحبش باز نمی‌شود. شاعر نمی‌‌گوید هر بار که دهانم را باز می‌کنم. دهان او خود فاعل است. به اراده‌ی خود گشوده می‌شود و چون زمستان است، ابر از دهان کودک بیرون می‌آید. ابر هم جاندار است و از حضور زمستان خبر می دهد.

شادی‌های کودکانه در گایکو تمامی ندارد. باب راسکا برای ایجاد نشاط در شعرهای گایکو، از کودکی خود الهام می‌گیرد. حرکت در هایکوها از همین نشاط سرچشمه می‌گیرد. زندگی در گایکو جریان دارد:
«درگل ولای دنبال می‌کنیم ردّ پای گوزن‌ها را
وانمود می‌کنیم
حیوان‌هایی وحشی هستیم».

نشاط جاری در این شعر و هم حسی با طبیعت، با جان و جهان کودک نسبت تام وتمام دارد. تخیل کودکانه او را از قالب کوچک تن آزاد می‌کند و در جهان‌های رنگارنگ به گردش در می‌آورد. کودک بی‌قانون و قاعده‌ای با عناصر جاندار و بی جان ارتباط می‌گیرد:
«چه کیفی دارد
لگد زدن به این سنگ
از مدرسه تاخانه».

فرار از قواعد جاری و حاکم توسط کودک، وقتی از مدرسه خارج می‌شود، به سادگی در این شعر روایت می‌شود. مدرسه محل اعمال قوانین دشوار و پایدار است و خانه مکان امن کودک.

«لگد زدن به سنگ» رفتاری است که رهایی کودک را نشان می‌دهد. او به سنگ لگد می‌زند و سنگ از سویی نشان از تحجّر و جمود دارد و از سویی در مرتبه‌ی پست‌تری از انسان قرار دارد.

ترجمه کتاب ترجمه‌ای روان و قابل اعتنا است. از ویژگی های مثبت این اثر، صمیمیت نویسنده و تصویرگر است. این صمیمیت، نشان از درک متقابل دارد و در نتیجه بین تصاویر و متن کتاب، تناسبی عالی برقرار است. گایکو اگر به درستی توزیع شود، کتابی دوست داشتنی و پرخواننده خواهد بود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...