کتاب «عشق اگر سایه خواست من هستم»، داستانی از شیعیان امام موسی‌کاظم(ع) به قلم سیدمهدی شجاعی برای مخاطب نوجوان منتشر شد.

عشق اگر سایه خواست من هستم امام موسی‌کاظم(ع)  سیدمهدی شجاعی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، سیدمهدی شجاعی در این اثر داستانی به روایتی از شیعیان امام کاظم (ع) اشاره دارد که در زمان حکومت برمکیان در ری حاضر به اطاعت و پرداخت مالیات به آنان نمی‌شود تا این­که «یحیی بن خالد برمکی» بر مسند حکومت ری یکی از مطیعان امامان شیعه را می‌نشاند. این صحابه که فردی است از اهالی ری، پس از پنج ماه سفر در مکه به دیدار امام کاظم (ع) مشرف می‌شود و شرحی از داستان خود را بازگو می‌کند. امام(ع) نامه‌ای به وی می‌دهد که والی وقت با خواندن آن نه تنها مالیات وی را حذف می‌کند؛ بلکه نیمی از دارایی خود را نیز به وی می‌بخشد.

داستان «عشق اگر سایه خواست من هستم» متنی شاعرانه دارد. توصیفات زیبا در وصف ناامیدی و امید و شرحی شاعرانه از عشق و شوق در برابر امر امام زمان.

کتاب حاضر در تمام بندهای خود روایتی خواندنی و قابل لمس از خستگی و در عین حال شیدایی سفر از ری تا مکه با مرکَب زمینی و بازگشت از این سفر و در ادامه راهی شدن دوباره به مکه برای دیداری تازه را بازگو می‌کند. دل‌نگرانی‌ها و خیالاتی که قهرمان داستان را آنی رها نمی‌کند، در تمام طول متن قطره به قطره با مخاطب متن به شراکت گذاشته می‌شود و او در نهایت مخاطبش را در جایگاه خود نشانده و واله و شیفته متن نامه امام می‌کند و به شیدایی می‌کشاند.

داستان کتاب «عشق اگر سایه خواست من هستم» از حیث تاریخی نیز در زمان حکومت عباسیان و وزارت برمکیان رخ می‌دهد. زمانه‌ای که در آن برمکیان در اوج قدرت در دستگاه خلافت عباسی هستند و تمامی امور حکومتی را در ید خود دارند و در این میان انتخاب والی شیفته امام شیعه از سوی مأموران عباسی نیز در نوع خود اتفاقی است بسیار جذاب و هیجان‌انگیز که سرنوشتی عجیب را نیز برای وی رقم می‌زند.

این کتاب نیز به مانند آثار اخیر شجاعی از تصویرگری فرهاد جمشیدی بهره برده است. او برای تأثیرگذاری متن از تصاویر سیاه و سفید برای کتاب بهره برده است و سعی کرده تمام افکار و حالات درونی حاضران در داستان را با تصویرسازی چهره‌های حاضر در دل متن کتاب به مخاطب منتقل کند.

انتشارات نیستان این کتاب را در 28 صفحه به قیمت 119 هزار تومان توسط انتشارات نیستان منتشر و روانه بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...