کتاب‌های «مداد و تراش و کتاب» و «چتر و کلاه و لیوان» از مجموعه «خیلی مواظبم باش» اثر افسانه شعبان‌نژاد منتشر شد.

به گزارش ایبنا، در بسیاری از مواقع پیش می‌آید، بچه‌ها وسایلی مانند مداد، تراش، دفتر، کتاب، چتر، کلاه، لیوان و ... که با آن‌ها ارتباط زیادی دارند را گم کنند یا جا بگذارند.  شعبان‌نژاد در این مجموعه که برای خردسالان و کودکان گروه سنی «الف و ب» منتشر شده، در تلاش است به بچه‌ها بیاموزد که از وسایل‌شان به‌خوبی مراقبت کنند و آن‌ها را گم نکنند.
 
کتاب «مداد و تراش و کتاب» که از سوی فهیمه محجوب تصویرگری شده شامل سه شعر با عنوان‌های مداد، مداد تراش و کتاب است و در هر شعر بر اساس موضوع مربوطه، بچه‌ای مداد، کتاب یا مدادتراشش را جایی جا می‌گذارد و به دنبال این است که آن را پیدا کند.

کتاب «چتر و کلاه و لیوان» نیز شامل سه شعر با عنوان‌های چتر، کلاه و لیوان است که همانند کتاب قبلی ماجرای بچه‌ای را روایت می‌کند که وسایل شخصی‌اش را گم کرده و به دنبال آن‌ها می‌گردد.
 

مداد و تراش و کتاب و چتر و کلاه و لیوان 



در شعر مداد می‌خوانیم:
«یه روز مدادی داشتم
یه گوشه جاش گذاشتم
موش موشی شاد و خندون
اون رو گرفت به دندون
با خنده گفت:‌ «چه خوبه!
جنس مداده، چوبه
می‌برمش به لونه‌م
برای بچه‌ جونم
با دندوناش که تیزه
چوب می‌شه ریزه ریزه»
 
انتشارات لوپه‌تو، کتاب‌های «مداد و تراش و کتاب» و «چتر و کلاه و لیوان» از مجموعه «خیلی مواظبم باش» را با شمارگان هزار و 500 نسخه و قیمت 14هزارتومان برای هرجلد منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...