فرانسیسکو برینس [Francisco Brines] شاعر۸۸ ساله اسپانیایی به عنوان برنده جایزه ادبیات اسپانیایی زبان میگل دو سروانتس ۲۰۲۰ انتخاب شد.


فرانسیسکو برینس [Francisco Brines]  جایزه ادبیات اسپانیایی زبان میگل دو سروانتس ۲۰۲۰

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر به نقل از ال پایس، فرانسیسکو برینس بانیو از سوی وزارت فرهنگ اسپانیا به عنوان برنده جایزه ۱۲۵ هزار یورویی سروانتس معرفی شد.

هیأت داوران این جایزه فرانسیسکو برینس را برای «کار شاعرانه‌اش که از بعد جسمی و انسانی به بعد معنوی و به آرمان زیبایی و جاودانگی می‌رسد» شایسته دریافت این جایزه خواند.

همچنین افزوده شده: وی شاعری صمیمی از نسل دهه ۱۹۵۰ است که تجربه فردی انسان در برابر حافظه، گذر زمان و تعالی حیاتی را به بهترین نحوی داشته است.

هیأت داوران همچنین از برینس به عنوان یکی از استادان مسلم شعر جاری اسپانیا یاد کرد و گفت همه نسل‌های پس از وی او را می‌شناسند.

فرانسیسکو برینس بانیو شاعر متولد ۱۹۳۲ در والنسیا، فارغ‌التحصیل رشته حقوق، فلسفه و ادبیات و تاریخ، دارای دکترای افتخاری از دانشگاه پلی‌تکنیک والنسیا است. وی در دانشگاه کمبریج در رشته ادبیات اسپانیایی تدریس کرده و استاد دانشگاه آکسفورد نیز بوده است. وی ۱۹ آوریل ۲۰۰۱ به عنوان عضو تمام وقت آکادمی اسپانیا انتخاب شد و کار خود را با سخنرانی تحت عنوان «اتحاد و نزدیکی شخصی در شعر لوئیس سرنودا» آغاز کرد.

این شخصیت ادبی به نسل ۵۰ اسپانیا تعلق دارد که در میان آنها چهره‌هایی چون کلاودیو رودریگز، آنخل گونزالس، خوزه آگوستین گویتیسولو، خیمه گیل دو بیدما و خوزه آنخل والنته جای دارند.

وی برای آثار شاعرانه جوایز متعددی دریافت کرده که جایزه آدونیس در سال ۱۹۵۹، جایزه منتقدان در قالب شعر کاستیا برای «کلمات در تاریکی» در سال ۱۹۶۷، جایزه ادبیات والنسیا در سال ۱۹۶۷، جایزه ملی شعر برای مجموعه «پاییز گل سرخ» در سال ۱۹۸۷، جایزه فستنرات برای «آخرین ساحل» در سال ۱۹۹۸، جایزه ملی ادبیات اسپانیا در سال ۱۹۹۹، جایزه شعر فدریکو گارسیا لورکا در سال ۲۰۰۷ و جایزه راینا سوفیا برای شعر ایبرو-آمریکایی در سال ۲۰۱۰ از جمله آنها هستند.

برینس سال ۲۰۱۸ «منتخب شاعرانه» را منتشر کرد که دربرگیرنده تمام اشعارش در طول دوران کاری‌اش بوده است و از نخستین مجموعه شعری وی با عنوان «عنبر» در سال ۱۹۵۹ تا آخرین‌شان «آخرین ساحل» در سال ۱۹۹۵ را دربرمی گیرد.

هیأت داوران که به صورت آنلاین با یکدیگر نشست داشتند به ریاست سانتیاگو مونوس ماچادو مدیر آکادمی سلطنتی اسپانیا، ماریا خوزه گالوز سالوادور مدیر کل کتاب و ترویج مطالعه، بگونا سرو پرادا معاون مدیرکل ترویج کتاب‌خوانی اسپانیایی، تاتیانا آلوارادو تئودوریکا از آکادمی زبان بولیوی، اینس فرناندز اوردونز هرناندز از کنفرانس رؤسای دانشگاه‌های اسپانیا، خوان دومینگو آرگوئلس از اتحادیه دانشگاه‌های آمریکای لاتین، ماریا لوئیزا کاسترو لگازپی از مؤسسه سروانتس، ادواردو مندوزا گاریگا از اداره کل کتاب و ترویج مطالعه، گی‌یرمو التارس لوسندو از فدراسیون انجمن روزنامه نگاران اسپانیا، ماریا کونسوئلو اگوئیا تونلا از فدراسیون روزنامه نگاران آمریکای لاتین، مادلین ساترلند-مایر از انجمن بین‌المللی اسپانیایی زبانان، آیدا ویتاله برنده جایزه سروانتس ۲۰۱۸ و ژوآن مارگاریت برنده جایزه سروانتس ۲۰۱۹ تشکیل شده بود.

با اهدای جایزه ۱۲۵ هزار یورویی سروانتس، اسپانیا هر سال به تجلیل از نویسنده‌ای می‌پردازد که با آثارش به غنی کردن میراث ادبی اسپانیایی زبان کمک کرده باشد.

................ هر روز با کتاب ...............

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...