نخستین دوره انتخاب خا (جایزه شهید حاج حسین همدانی) با اعلام برگزیدگان، به کار خود پایان داد.

به گزارش مهر، بر اساس نظر هیئت داوران در شاخه «پژوهش» تندیس، دیپلم افتخار و جایزه نقدی به کتابهای «داعش زیرساخت های معرفتی و ساختار»، «داعش معماری جذاب» و کتاب «داعش نوستالژی خلافت» اعطا شد.

همچنین تندیس، لوح تقدیرو جایزه نقدی در بخش ترجمه پژوهش به کتاب «دولت اسلامی دیجیتالی» و کتاب «رستاخیز داعش» تعلق گرفت.
علاوه بر این، کتاب «منتصر» به خاطر تالیف شدن به زبان عربی تندیس، دیپلم افتخار و جایزه نقدی دریافت کرد.
در شاخه شعر، تندیس، لوح تقدیر و جایزه نقدی به کتابهای «ما را مدافعان حرم آفریده‌اند»، «حبیب حرم» و کتاب «سلام سردار» اعطا شد.
داوران در بخش داستان و مستند داستانی تندیس، لوح تقدیر و جایزه نقدی رابه کتاب «خانه ای با عطر ریحان» و کتاب «پسران دوزخ، فرزندان قابیل» اهدا کردند و به رمان «ابدی»، تندیس، دیپلم افتخار و جایزه نقدی تعلق گرفت.

در بخش خاطره نیز تندیس، لوح تقدیر و جایزه نقدی به کتابهای «قرار بی قرار» و «شام برفی» رسید و تندیس، دیپلم افتخار و جایزه نقدی نصیب کتاب «ام الرصاص تا خان طومان» شد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...