مجموعه داستان «کاناپه» نوشته ساناز اقتصادی‌نیا از سوی نشر نی روانه کتاب‌فروشی‌ها شد.

کاناپه» نوشته ساناز اقتصادی‌نیا

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، مجموعه داستان «کاناپه» شامل دوازده داستان کوتاه با سوژه‌های اجتماعی است.

«جوجه زعفرانی»، «ترزا می»، «یک‌صدم ثانیه»، «معصوم»، «سینا»، «زنی که نمی‌دانند کیست»، «نفر بیست‌وپنجم»، «بوهیما»، «آدامس دارچینی»، «آبی زنگاری»، «امشب شب مهتابه» و «شاسی بلند» از داستان‌های این مجموعه به شمار می‌آیند.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «فریدون، خیس و خونین، روی کاناپه‌ی زردرنگ عریض و طویل، روی تکه‌های ریز و درشت کریستال‌های گران قیمت، روی پسته و نقل‌های بهارنارنج و شیرینی نخودچی‌های عید، پخش شده بود. ماهی قرمز عید روی تراشه‌های کریستال خیس و خونی تکان می‌خورد. خواننده‌ی دوبی‌نشین شش‌وهشت می‌خواند. دریا و ساحل دویدند سمت آسانسور.»

مجموعه داستان «کاناپه» نوشته ساناز اقتصادی‌نیا، در 87 صفحه، به قیمت 35هزار تومان، در قطع و با جلد شومیز، از سوی نشر نی به کتاب‌فروشی‌ها رسید.

................ هر روز با کتاب ...............

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...