مجموعه داستان‌های "یک چیز به هر حال یک چیز است" و "گوساله دریایی" نوشته آلبرتو موراویا توسط انتشارات کتاب خورشید به چاپ رسید.

به گزارش مهر، "یک چیز به هر حال یک چیز است" مجموعه 44 داستان کوتاه است که به دوران جدید از حیات نویسندگی آلبرتو موراویا تعلق دارد و شیوه روایت همه آنها اول شخص است.

این داستان‌ها پس از 24 داستان "داستان‌ها"، 130 داستان "داستان‌های رمی" و "داستان‌های رمی نو" و 41 داستان "آدمک مصنوعی" به رشته تحریر درآمد و موراویا در دوران جدیدی از حیات نویسندگی خود به خلق این اثر می‌پردازد.

این کتاب 168 صفحه‌ای را اعظم رسولی ترجمه کرده و انتشارات خورشید آن در شمارگان 1550 نسخه منتشر کرده است.

انتشارات "کتاب خورشید" همچنین مجموعه داستان‌های سورئالیستی دیگری از موراویا منتشر کرده با عنوان "گوساله دریایی" که بخشی از آنها را رضا قیصریه و بخشی دیگر را هاله ناظمی ترجمه کرده‌اند.

دمپایی مفرغی، سکوت تیبریوس، حقیقت درباره اعمال اولیس، فرار به اسپانیا، مرگ لوکانوس، ملاقات بی ثمر و گوساله دریایی عناوین تعدادی از داستان‌های کوتاه این مجموعه است.

این کتاب 160 صفحه‌ای نیز در شمارگان 1550 نسخه منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...