کتاب «پسرک فقیر» [Poor little Stephen Girard] اثر مارک تواین و ترجمه غلامرضا امامی در قالب مجموعه «نویسنده‌های بزرگ، خواننده‌های کوچک» نشر پرتقال منتشر شد.

پسرک فقیر» [Poor little Stephen Girard]  مارک تواین

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «پسرک فقیر» با تصویرگری نیکولت در شمارگان هزار نسخه، ۲۴ صفحه و بهای ۲۹ هزار تومان منتشر شد.

«پسرک فقیر» داستان طنزی است که شیوه روایتش به صورت داستان در داستان است. این داستان در پارت اولش قصه پسرک فقیری در فیلادلفیا را روایت می‌کند که برای یافتن شغل به بانکی می‌رود و در نهایت مدیر بانک بخشی از ثروتش را به او اهدا می‌کند و بعد پسرک با دختر مدیر بانک ازدواج می‌کند.

در پارت دوم مخاطب متوجه می‌شود که این قصه‌ای بوده که عموی راوی برایش تعریف کرده و راوی قصه هم که پسری خردسال است به بانکی می‌رود تا همان شیوه پسرک فقیر پارت اول را پیاده کند، اما موفق نمی‌شود.

مارک تواین (درگذشته به سال ۱۹۱۰) نویسنده شهیر آمریکایی است. وی در دوازده سالگی پدرش را از دست داد و نخست به کارگری و حروفچینی و بعد به ناخدایی کشتی پرداخت. داستان‌های زیبای طنزآمیز تواین به بیشتر زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده‌اند و هر ساله میلیون‌ها نسخه از قصه‌هایش منتشر می‌شود.

عمده شهرت مارک تواین به خاطر نگارش رمان‌هایی چون «ماجراهای هاکلبری فین»، «ماجراهای تام سایر» و «شاهزاده و گدا» است. از این آثار بارها برای ساخت فیلم‌های سینمایی، سریال‌های تلویزیونی و سریال‌های انیمیشن، اقتباس شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...