کتاب «غمگسار فرمانروا» با گزینش و ویرایش علیرضا ذکاوتی قراگزلو توسط انتشارات سوره مهر منتشر و راهی بازار نشر شد.

غمگسار فرمانروا» (مجموعه داستان «فریدةالاصقاع فی ترجمة سلوان المطاع»)

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌اثر ترجمه‌ فارسی از کتاب «فریدةالاصقاع فی ترجمة سلوان المطاع» است و شامل حکایت‌ها، داستان‌ها و گاه افسانه‌هایی از زندگی ایرانیان در روزگار کهن و نیز حکایت‌هایی از حاکمان، پادشاهان و تاریخ صدر اسلام. این‌کتاب با شرح حکمت‌ها، پندها و اندرزها از روزگار پادشاهی و عیاری در ایران کهن، در قالب حکایت و قصه‌های متوالی و گاه تودرتو، سعی دارد تجارب عملی و نکات ارزنده و عبرت‌آموز را به مخاطب ارائه کند.

نویسنده‌ این‌کتاب به تأسی از «کلیله و دمنه» به موازات شخصیت‌های انسانی در داستان‌ها، حکایت‌هایی به زبان حیوانات گنجانده است در جهت درک بهتر نکات آموزشی و پندها و اندرزها. در دل این‌نکات می‌توان روزنی تاریخی به گذشته‌ این سرزمین جست و با آداب و رسوم، سبک زنگی عیاری، شیوه‌ پوشش و خرده‌فرهنگ‌های دوران کهن و قصه‌هایی از زندگی حکمرانان صدر اسلام به صورت مختصر آشنا شد.

این‌کتاب با ۱۶۷ صفحه و شمارگن هزار و ۲۵۰ نسخه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...