نتایج پنجاه‌و‌پنجمین دوره جوایز سالانه‌ «نبیولا» [nebula award] مخصوص بهترین آثار علمی‌تخیلی و فانتزی اعلام شد.

ترانه‌ای برای روزی جدید [A Song for a New Day] اثر سارا پینکستر [Sarah Pinsker]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «ترانه‌ای برای روزی جدید» [A Song for a New Day] اثر سارا پینکستر [Sarah Pinsker] به عنوان برترین رمان و کتاب «چطور می‌توان جنگ زمان را باخت» اثر آمل المهتار و مکس گلداستون به عنوان برترین رمان کوتاه سال انتخاب شد.

لیست کامل آثار نامزدهای نهایی و آثار برگزیده در رده‌های رمان، رمان کوتاه و داستان کوتاه به این شرح است:

بهترین رمان
«ترانه‌ای برای روزی جدید» اثر سارا پینکستر
«انتقال کین» اثر چارلز ای.گانون
«ده هزار درب ژانویه» اثر آلیس ای.هارو
«خاطره‌ای به نام امپراتوری» اثر آرکادی مارتین
«خدایان یشم سبز و تاریکی» اثر سیلویا مورنو گارسیا
«گیدئون نهم» اثر تامسین معیر

بهترین رمان کوتاه
«چطور می‌توان جنگ زمان را باخت» اثر آمل المهتار و مکس گلداستون
«اضطراب، سرگیجه‌ی آزادی است» اثر تد چیانگ
«تعقیب واگن تراموای 015» اثر دکستر گابریل
«سیلتای او، در آب غرق شده» اثر ویلار کافتان
«عمیق» اثر ریورس سلیمان، دیوید دیگز، ویلیام هوتسون و جاناتان اسنیپس
«لالائی گربه ماهی» اثر ای.سی.وایز

بهترین داستان کوتاه
«عشق مرا به خانواده برسان» اثر ای.تی. گرینبلات
«مردگان، تحت سیطره‌ غیرقابل مهارشان» اثر کارن آزبورن
«و اکنون اعلیحضرت می خندد» توسط شیو رامداس
«ده گزیده کتاب شناسی مفصل در مورد زنان آدمخوار جزیره راتنابار» اثر نیبدیتا سین
«فهرست طوفان‌ها» اثر فران وایلد
«چگونه می‌توان کلک سوار کرد» ای.سی وایز

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...