مجموعه آثار احمد دهقان با حضور نویسنده و فیروز زنوزی جلالی روز یکشنبه 28 مهرماه در حوزه هنری استان تهران نقد و بررسی می‌شود.

به گزارش فارس، به نقل از حوزه هنری استان تهران، «سفر به گرای 270 درجه»، «گردان 4 نفره»، «روزهای آخر» و «من قاتل پسرتان هستم»، چهار اثر احمد دهقان است که در کارگاه نقد عملی رمان مورد ارزیابی قرار می‌گیرند.

این آثار از سوی 20 منتقد و در چهار گروه پنج نفره نقد و بررسی شده‌اند و فیروز زنوزی جلالی به بررسی 20 نقد در باب آثار نویسنده پرداخته و نقدهای رسیده را به رتبه‌های یک، تا سه درجه‌بندی کرده است.

زنوزی روز یکشنبه 28 مهرماه در جلسه پرونده و با حضور نویسنده آثار، به ارائه دیدگاه‌های مطرح شده در نقدهای درجه یک می‌پردازد و پس از آن نویسنده درباره این موضوعات به بیان نظرات و دیدگاه‌های خود می‌پردازد و به برخی از مسائل پاسخ می‌دهد.
اعضای کارگاه نقد عملی رمان را دانشجویان ممتاز کارگاه نقد رمان که زیر نظر حسین پاینده برگزار می‌شود، تشکیل می‌دهند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...