کتاب «از اشارت‌های دریا» (بوطیقای روایت در مثنوی) نوشته‌ی حمیدرضا توکلی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب که «با یاد همزاد عاشقان جهان، قیصر امین‌پور» آغاز می‌شود، با فصل‌های: مثنوی و چشم‌انداز، وضع غریب قصه‌ها در مثنوی، زاویه‌ی روایت در مثنوی، روایت چندآوا و قصه‌ی قصه‌های مثنوی، تداعی و گریز در روایت مولانا، زبان و روایت در مثنوی، مثنوی و اسلوب قصه در قصه، موسیقی، زمان و بوطیقای روایت، و آغاز و انجام روایت همراه است.

در بخشی از یادداشت پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «مخاطب مثنوی در همان آشنایی‌های نخستین درمی‌یابد که با چیز دیگری سر و کار یافته است. توضیح این دیگر بودن و تمایز مثنوی از منظومه‌ها و کتاب‌های دیگر کار آسانی نیست؛ اما این‌قدر هست که شکل و شیوه‌ی متن با راز امتیاز آن پیوندی نزدیک و استوار دارد؛ شیوه‌ی عجیبی که روایت با آن پیش می‌رود و در نمودی فراتر، شکل غریبی که در کلیت کتاب چشم‌گیر است. بوطیقای روایی مولانا ویژگی‌ها و پیچیدگی‌های خاص خود را دارد و در پیوندی ژرف با جهان‌شناسی و شخصیت‌ و تجربه‌های اوست.»

کتاب «از اشارت‌های دریا» در 706 صفحه با شمارگان 1100 نسخه و قیمت 19هزار تومان از سوی انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...