کتاب «پنجره‌هایی به باغ پربار شعر و ادب فارسی» اثر حسن گل محمدی توسط نشر جامی منتشر شد.

پنجره‌هایی به باغ پربار شعر و ادب فارسی حسن گل محمدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نشر جامی کتاب «پنجره‌هایی به باغ پربار شعر و ادب فارسی» اثر حسن گل محمدی را با شمارگان ۲۵۰ نسخه، ۴۱۲ صفحه و بهای ۸۰ هزار تومان منتشر کرد.

کتاب ۴۵ بخش (پنجره) دارد و از طریق هرکدام یکی از شاعران و ادیبان و نویسندگان ایران و آثارشان به مخاطبان معرفی می‌شود. این کتاب گزیده خوبی از تاریخ ادبیات ایران (از دوران کلاسیک تا عصر حاضر) است و مخاطب با آن می‌تواند مرور مهمی بر آثار منظوم و منثور فرهنگ و تمدن ایرانی داشته باشد.

عناوین پنجره‌های اول تا دهم کتاب به این شرح است: «حنظله بادغیسی، شاعری با چند بیت شعر»، «نظامی گنجوی، شاعر داستان‌های عاشقانه»، «شیخ صنعان و دختر ترسا، عشقی شورانگیز»، «ابن یمین، شاعری از میان مردم»، «وحشی بافقی، شاعر عشق‌ها و احساس‌ها»، «عیسی مسیح در شعر و ادب فارسی»، «عبید زاکانی شاعری رند و جامعه شناسی تمام عیار»، «نیما یوشیج، شاعر دردآشنای مردم»، «سعدی شاعر عاشقانه‌های بی نظیر» و «شهریار، شاعر شور و احساس».

عناوین پنجره‌های یازدهم تا بیستم کتاب نیز از این قرار است: «بیهقی و داستان بر دار کردن حسنک وزیر»، «صادق چوبک، یک رئالیست واقعی»، «بابا طاهر، روشن ضمیری شوریده حال»، «کلیله و دمنه و داستان مهاجرت سنگ پشت و مرغابی‌ها»، «مصیبت‌نامه عطار و داستان پیر چنگی»، «حافظ ناشنیده پند»، «فرخی سیستانی، شاعر زیبایی‌ها و طبیعت»، «خیام، فیلسوفی شاعر»، «فردوسی، حکیمی خردمند» و «صائب تبریزی، شاعر تک بیت‌های بی‌نظیر».

همچنین مخاطب در پنجره‌های بیست و یکم تا سی‌ام کتاب نیز این مباحث را مطالعه خواهد کرد: «امیری فیروزکوهی، شاعر نازک خیالی‌ها»، «رودکی، پدر شعر فارسی»، «فروغی بسطامی، شاعر شوریده حال»، «مولوی و غزلیات شورانگیز شمس تبریزی»، «مولوی و مثنوی معنوی»،‌ «گلستان سعدی گنجینه حکمت و خرد»، «سنایی غزنوی، پایه گذار شعر عرفانی»، «عطار نیشابوری، مهاجر وادی عشق»، «سندبادنامه و داستان میمون احمق و روباه مکار» و «مرزبان نامه و داستان مرغ ماهی خوار».

عناوین پنجره‌های سی‌ویکم تا چهل و پنجم کتاب نیز از این قرار است: «قابوسنامه و داستان همه چیز را همگان دانند»، «خواجوی کرمانی، شاعری که حافظ از او تاثیر پذیرفت»، «سلمان ساوجی، غزلسرایی با مضامین نو»، «مسعود سعد سلمان، شاعر رنج‌ها و زندان‌ها»، «خاقانی شروانی، شاعری فاضل با بیانی مشکل»، «عبدالرحمان جامی، شاعری بزرگ و عارفی وارسته»، «رهی معیری، شاعری عاشق و پاک باخته»، «ایرج میرزا، شاعری شیرین سخن و نقادی زبردست»، «فروغ فرخزاد، شاعر تنهایی‌ها و درددل‌ها»، «ملک الشعرا بهار، شاعر سیاستمدار»، «باستانی پاریزی، شاعری مورخ»، «معینی کرمانشاهی شاعر و ترانه سرای نوآور»، «شاملو و هزاران چشمه خورشید از یقین»، «صادق هدایت نویسنده روشنگر و دشمن خرافات» و «مهدی اخوان ثالث، شاعر حماسه‌های بی‌بدیل».

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...