شماره صد و چهل پنجم از ماهنامه «آزما» با تصویر روی جلد محمدرضا شجریان منتشر شده است.

آزما

به گزارش ایسنا، در بخش مقاله «مرغ سحر ناله سر کن!» به قلم حبیبه نیک‌سیرتی آمده است و در بخش پرونده، «گورم نه! گهواره‌ام اینجاست» در گفت‌وگوهایی با ناصر فکوهی، ابوالفضل خطیبی، محمد دهقانی، حافظ موسوی، منصوره اتحادیه و سیمین‌دخت گودرزی به «بررسی مفهوم وطن در تاریخ و ادبیات ایران» می‌پردازد.

بخش میزگرد هم با عنوان «شعر بی‌تاثیر، شعر بی‌زبان» و با همراهی کامیار عابدی، قدرت‌الله طاهری و هوشنگ اعلم به «بررسی نقش شعر در غنای زبان» پرداخته است.

این شماره از «آزما» در بخش گپ و گفت همراه است با: «روایت هنرمندانه یک فاجعه»-گفت‌وگو با مژده دقیقی، «زندگی در دو روایت»-گفت‌وگو با احمد اخوت، «سنایی طبقه دوم»-گفت‌وگو با روبرت صافاریان.

همچنین در بخش شعرهای خودمان، از شمس لنگرودی، مجید کوچکی، امیر امامقلی‌زاده، زینب صابر، نجمه عالی، آتفه چهارمحالیان و بیژن جلالی شعرهایی آمده است.

صد و چهل پنجمین شماره از ماهنامه «آزما» (فروردین‌ماه) با صاحب‌امتیازی و مدیرمسئولی ندا عابد و سردبیری هوشگ اعلم با قیمت ۱۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...