«تبارنامه اشراقیان» نوشته زهرا زارع منتشر شد. نویسنده در این کتاب می‌کوشد در پرتو نگاهی تاریخی و البته تحلیلی و با ارائه قرائن متنی و عقلی این تبارنامه معنوی شیخ اشراق را بررسی کند.

تبارنامه اشراقیان زهرا زارع

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، مسئله محوری کتاب «تبارنامه اشراقیان» چرایی و چگونگی چینش این گستره وسیع از اشخاص متعلق به سنت‌های گوناگون و نسبت اشراقی آنان با یکدیگر است. در روند تدوین کتاب فقط به گزارش‌های تاریخی ضروری برای این تحقیق بسنده نشده و از بسیاری نکات تاریخی پیرامون سوانح حیات این افراد گذر کرده است. به عنوان نمونه اگر از سفرهای بسیار حلاج سخن می‌گوییم، بدان سبب است که از عبارات ظریفی چون «فنی بیضا» و «سیار آمل و خرقان» که بر مبنای زادبوم این حکمای متاله در متن المشارع و المطارحات مورد عنایت قرار گرفته‌اند برای تحلیل دقیق‌تر و اثبات حضور قصاب آملی در این شجره‌نامه مدد بگیریم.

در باب ترتیب تاریخی این افراد باید گفت که بنا به دریافت شخ اشراق از ترتب حکمای یونان که البته مسبوق به داده‌های تاریخی مورخان و عقایدنگاران اسلامی اعم از عامری، شهرستانی، ابن صاعد اندلسی، قفطی، و سایرین است محدوده حیات انباذقلس (امپدوکلس) پس از فیثاغورث تصور شده است؛ حال آنکه این امر نه تنها با مشهورات و مسلمات تاریخی سازگار نیست بلکه بنا بر تواریخ فلسفه غرب و نیز با دقت در آرا و اندیشه‌های انباذقلس فیثاغوری بودن او کاملا روشن و مبرهن است.

این کتاب در یک مقدمه و سه فصل تنظیم شده است. پس از مقدمه به حیات سهروردی، آثار سهروردی و نسبت شیخ اشراق با تصوف و عرفان آمده است. در فصل نخست کتاب با نام جانب شرقی حکمت، کیومرث، فریدون، کیخسرو، بایزید بسطامی، حسین بن منصور حلاج، ابوالعباس قصاب آملی و ابوالحسن خرقانی پرداخته شده است. در فصل دوم با عنوان جانب غربی حکمت به هرمس، اسقلبیوس، فیثاغورس، انباذقلس (امپدوکلس)، افلاطون، ذوالنون مصری و سهل تستری اشاره شده است. در فصل سوم کتاب با نام خمیره ممزوجه به حکیم ترمذی، حاصل سخن، پیوست، کتاب‌نامه و نمایه اشاره شده است.

نیمه دوم سده ششم هجری آراسته به حضور یکی از سرآمدان عرصه حکمت ذوقی و بحثی است که بنیان‌گذار دومین مکتب بزرگ فلسفه اسلامی یعنی حکمت اشراق است؛ حکمتی که در آن ساحت اندیشه و خردورزی با افق معرفت و عرفان به نیکویی همسو شده و با شالوده غنی خود که ریشه در تعالیم متعالی قرآنی و حکمت خسروانی مشرقی و فیثاغورثی دارد، راه تکامل فلسفه و عرفان نظری را در سده‌های بعد هموار کرده است و به تعبیر صدرالمتألهین «نور چشم اصحاب معارف» شده است.

اندک تأملی در گزارش‌های مربوط به زندگی شیخ اشراق و سلوک عرفانی وی و نیز آثار گرانسنگ تمثیلی رسائل حکمی ـ فلسفی سهروردی که صبغه عرفانی به خود گرفته‌اند، همسویی اندیشه‌های اشراقی سهروردی با آموزه‌های صوفیانه را مکشوف می‌دارد؛ ولی شواهد و مدارک موجود سندی دال بر ارتباط مرشد و مریدی سهروردی به دست نمی‌دهند اما مسئله درخور توجه و شایسته تحقیق آن است که بنا بر اظهارات شیخ اشراق، به‌ویژه در کتاب «مطارحات» وی وامدار میراث معنوی ـ حکمی کهنی است که در قالب دو شاخه شرقی (ایرانی) و غربی (یونانی) حکمت به یکدیگر پیوسته‌اند و حکمت اشراق ثمره این شجره طیبه است.

نخست شاخه غربی است که از خمیره مقدسه ازلی مایه گرفته است و توسط هرمس (والدالحکما) از طریق وحی و مکاشفه دریافت شده و به وسیله دانایان یونانی همچون اسقلبیوس، فیثاغورس، انباذقلس و افلاطون به ذوالنون از شهر اخمیم مصر و از او به سهل بن عبدالله تستری منتقل شده و آرای تستری نیز از طریق کتاب «قوت القلوب» ابوطالب مکی ترویج شده است که از منابع اصلی سهروردی بوده و وی بارها از جمله در «کلمة التصوف» و «لغت موران» از آن یاد کرده است.

دوم شاخه شرقی حکمت است که از منظر سهروردی خمیره «حکمای فرس» است که آن را خسروانیین نامیده است. چهره‌های برجسته این حکمت، کیومرث و فریدون و کیخسرو هستند و این خمیره از طریق بایزید بسطامی به حسین بن منصور حلاج و از طریق او به ابوالعباس قصاب آملی و شیخ ابوالحسن خرقانی رسیده است. در این میان شیخ از دسته‌ای از حکمای خسروانی سخن به میان می‌آورد که تعالیم آنها با خمیره حکمای فیثاغوری ممزوج گشته است و وارث خمیره مقدسه ازلی‌اند و واسطه میان حکمای شرقی و غربی با سهروردی و حکمت اشراق.

همت اصلی نویسنده در این کتاب آن است که در پرتو نگاهی تاریخی و البته تحلیلی و با ارائه قرائن متنی و عقلی این تبارنامه معنوی شیخ اشراق را بررسی کند و مختصات روشنی از طریقه عرفانی ـ حکمی سهروردی را ترسیم کند. مسئله محوری این تحقیق نیز چرایی و چگونگی چینش این گستره وسیع از اشخاص متعلق به سنت‌های گوناگون و نسبت اشراقی آنان با یکدیگر است.

فصل نخست به جانب شرقی حکمت از منظر کتاب «مطارحات» سهروردی اختصاص دارد. در این فصل که در دو بخش تنظیم شده، ابتدا به شخصیت‌های اساطیری ایران باستان یعنی شهریاران روحانی و اشراقی ـ کیومرث، فریدون، کیخسرو ـ پرداخته شده و سپس خمیره خسروانی در عرفان بایزید بسطامی، حسین بن منصور حلاج، قصاب آملی و ابوالحسن خرقانی بررسی شده است. به دلیل حفظ ابعاد شکلی این نگاشته، شاکله کار بر ترتیبی سه‌گانه قرار دارد.

در بخش نخست از فصل اول، این اشخاص در سنت اساطیری ایران و با تمرکز بر اوستا، متون پهلوی و دیگر منابع موثق بررسی شده و سپس به دلیل تحول و استحاله‌ای که این افراد در سنت و منابع اسلامی یافته‌اند گزارش مجملی از منابع و تواریخ دست‌اول اسلامی در باب آنها ارائه داده شده و سرانجام از چرایی و چگونگی قرارگرفتن اینان در تبارنامه اشراقیان سخن گفته شده است. به فراخور موضوع از تصنیفات شیخ اشراق و نیز از شروح شارحانی چون سهروردی و قطب‌الدین شیرازی و تعلیقه ملاصدرا و گاه نیز از آثار نواشراقیان بهره گرفته شده است. در بخش دوم از فصل اول، نظر به تاریخی بودن این اعلام، نظام سه‌گانه مطالب در قالب سوانح حیات، مشرب عرفانی و دیدگاه حکمت اشراق در باب اینان سامان داده شده است.

پس از استخراج مؤلفه‌های حکمت خسروانی و فیثاغوری همچون اهمیت نور، توحید شهودی و وجودی، معرفت نفس و جوانمردی، هر یک به سبب اشتراک این عناصر در همه اشخاص تبارنامه و به منظور پرهیز از تکرار، در ذیل یک شخصیت پرورانده شده است. همین رویکرد در فصل دوم نیز پی گرفته شده و به عنوان نمونه بحث از طباع تام و هادی آسمانی که در میان همه این افراد به مثابه آموزه‌ای محوری و بنیادین مطرح بوده، در ذیل سنت هرمسی آورده شده است. در فصل دوم به مطالعه پیرامون حکمای متأله جانب غربی و حکمت تعالیم آنها پرداخته شده است.

بالاخره در فصل سوم با رویکردی تاریخی ـ تحلیلی، یافته‌های این کتاب در قالب فرضیه جدیدی طرح شده و با اتکا به شواهد بینی که در متن کتاب «المشارع» و نیز منابع مهم صوفیانه قرون نخستین از جمله طبقات الصوفیه سلمی و خواجه عبدالله انصاری، حلیه الاولیاء ابونعیم اصفهانی، کشف المحجوب هجویری و رساله قشیریه موجود بوده است و نیز به مدد قرینه اصطلاحی «نور سکینه» و پیوند آن با ولایت، خمیره ممزوجه خسروانی و فیثاغوری بازکاوی شده است.

«تبارنامه اشراقیان» نوشته زهرا زارع در 508 صفحه، شمارگان 300 نسخه و بهای 97 هزار تومان از سوی انتشارات هرمس منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...