شماره‌ چهاردهم‌ ماهنامه‌‌ «وزن دنیا» با تیتر «پرهای زمزمه» و با موضوع جمع‌خوانی و تحلیل ۱۰ شعر برگزیده‌ سهراب سپهری و همچنین پرونده‌ای در مورد زندگی و شعر نازنین نظام‌شهیدی منتشر شد.

شماره‌ چهاردهم وزن دنیا

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در این شماره‌‌ «وزن دنیا» می‌توانیم از شاعران استان‌های تهران، خراسان رضوی، زنجان، قزوین، قم و گلستان شعر بخوانیم.

علاوه بر شعر این استان‌ها، دو بخش «آن‌سوی مرزها» و «کارنامه» که منعکس‌کننده شعر شاعران کارگاه شمس آقاجانی است در این شماره آمده است.

بخش «هوای تازه» در معرفی شاعران برگزیده‌‌ هر شماره، نقد و بررسی کوتاهی داشته است بر اشعار سیدمحمدرضا طباطبایی شاعر اهل استان قم.

در بخش «تعریف و تبصره»ی این شماره‌ پرونده‌ای درباره‌‌ی سهراب سپهری و کارنامه‌ شعری‌اش منتشر شده و ۲۰ شاعر و منتقد، هرکدام ۱۰ شعر از مجموعه‌ اشعار سهراب برگزیده‌اند.

از نویسندگان این پرونده می‌توان به عنایت سمیعی، نصرت‌الله مسعودی، فؤاد نظیری، علیرضا طبایی، حمیدرضا شعیری، اکبر اکسیر، علیرضا بهنام، علیرضا نوری، روجا چمنکار، علیرضا آبیز، شوکا حسینی، سروش دباغ، علیرضا عباسی، لیلا صادقی، علی ثباتی، رضا رحمتی‌راد، احسان مهتدی، سیدحمید شریف‌نیا، حامد هاتف و شاهین شیرزادی اشاره کرد.

همچنین در این بخش «وزن دنیا» گفت‌و‌گویی با کامیار عابدی درباره‌ کارنامه‌ شعری سهراب سپهری داشته است.

بخش «یاد بعضی نفرات» این شماره‌ با تیتر «ملکه‌ی برف‌ها» سیری در شعر و زندگی نازنین نظام شهیدی داشته است با نوشته‌هایی از حافظ موسوی، محمد‌باقر کلاهی اهری، نگار اسکندرفر، مریم حسین زاده، گلاله هنری، شهاب نادری مقدم، آناهیتا رضایی، رحمان سهندی و ...

در بخش «صندوق پستی» نیز یادداشت‌هایی می‌خوانیم از جواد مجابی و علیرضا بهرامی.

شماره‌ چهاردهم «وزن دنیا»، در ۲۲۴صفحه و به قیمت ۶٠ هزار تومان از امروز در کتاب‌فروشی‌ها و کیوسک‌های مطبوعاتی معتبر دردسترس مخاطبان شعر است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...