کتاب «رشد: دیداری تازه با سوره عصر» اثر مرحوم ع‍ل‍ی‌ ص‍ف‍ای‍ی‌ح‍ای‍ری‌ (ع‍ی‍ن‌. ص‍اد) با صدای نجم‌الدین شریعتی شنیدنی شد.

رشد: دیداری تازه با سوره عصر» اثر مرحوم ع‍ل‍ی‌ ص‍ف‍ای‍ی‌ح‍ای‍ری‌

به گزارش کتاب نیوز، کتاب صوتی «رشد» در 77 دقیقه و با قیمت 25هزار تومان به همت انتشارات لیلة‌القدر و در سایت طاقچه منتشر شده است.

گفت‌وگو از «هدف زندگی» و اینکه آدمیْ چه سرمایه‌هایی دارد و آن‌ها را در چه راهی مصرف می‌کند، محور اصلی این کتاب است. هدف زندگی «قدرت» است یا «ثروت» یا «شناخت و عرفان» یا «آزادی» یا «تکامل» یا... و چرا؟ در شنیدن کتاب صوتی رشد، به «لحظه»ها و «جهت» این لحظه‌ها و «انتخاب‌ها و تحرک»های در هر لحظه و آنچه «مُحرّک» شماست، توجه داشته باشید. علی صفایی حائری در کتاب رشد با انتقاد از پاسخ‌های از پیش آماده برای این سؤالات بنیادی همچون علت آفرینش انسان با استفاده از کلمات بسته‌بندی‌شده‌ای مانند خسر، رشد و تکامل به ضرورت تشنه‌ساختن سؤال‌کننده برای فهم حقیقت اشاره می‌کند. نویسنده عقیده دارد که هدف از خلقت انسان نه تکامل بلکه رشد است و رشد را رهبری استعدادهای تکامل‌یافتهٔ انسان تعریف می‌کند.

کتاب «رش‍د: دیداری تازه با سوره عصر» اثر مرحوم ع‍ل‍ی‌ ص‍ف‍ای‍ی‌ح‍ای‍ری‌ (ع‍ی‍ن‌. ص‍اد) در 68صفحه و توسط نشر ل‍ی‍ل‍ه‌‌ال‍ق‍در‏‫ منتشر شده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«ما از استعدادهای عظیم انسان می‌یابیم که انسان بیشتر از این محدوده هفتاد ساله است. انسان برای این زندگی محدود به این همه استعداد نیاز نداشت، همان غرایز فردی و اجتماعی برای رفاه و نظم و عدالت زندگی هفتادساله کافی بودند. انسان بی‌نهایت سرمایه دارد و بی‌نهایت راه دارد و فقط هفتاد سال وقت برای تجارت...»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...