به گزارش مهر، نسخه بین‌المللی مجموعه ردیف نوازی ردیف میرزا عبدالله به روایت نورعلی برومند و اجرای تار حسین علیزاده در قالب هفت آلبوم توسط مؤسسه تار و پود در فروشگاه‌های دیجیتالی معتبر جهان پیش روی مخاطبان قرار گرفت.

ردیف میرزا عبدالله با صدای تار حسین علیزاده

انتشار این مجموعه در حالی است که اولین دوره انتشار آن توسط مؤسسه فرهنگی هنری ماهور به مدیریت محمد موسوی سال ۱۳۷۱ صورت گرفته بود و اکنون با تغییراتی در دسترس شنوندگان قرار گرفته است.

ردیف کامل میرزا عبدالله به روایت نورعلی برومند با اجرای تار حسین علیزاده که اجرای آن با سه تار نیز قبلاً به صورت پنج سی‌دی جداگانه منتشر شده بود، به معرفی میرزا عبدالله، نورعلی برومند و حسین علیزاده می‌پردازد. بخش دیگر آلبوم به قلم حسین علیزاده، مفاهیم ردیف، دستگاه، گوشه، نقش گوشه‌ها و برخی اصطلاحات مربوط به ردیف را توضیح می‌دهد و سی گوشه مشترک در دستگاه‌ها و آوازهای ردیف میرزا عبدالله را، با ارائه نت نوشت آنها، معرفی می‌کند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...