«شیفتگان مرگ» [Зачарованные смертью] کتاب دیگری از سویتلانا آلکسیویچ [Svetlana Alexievich] است که انتشارات نیستان با ترجمه شهرام همتی‌زاده آن را منتشر و با صدای مریم محبوب صوتی کرده است.

شیفتگان مرگ» [Зачарованные смертью] سوتلانا الکسویچ سویتلانا آلکسیویچ [Svetlana Alexievich]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم‌، «شیفتگان مرگ» داستانی است از مصاحبه‌های الکسویچ با شیفتگان حکومت سوسیالیستی در شوروی که اندکی قبل یا حین اعلام فروپاشی این کشور دست به خودکشی زده‌اند.

نویسنده، در این کتاب تلاش کرده است عواقب روانی وارد شده به مردم شوروی سابق در پی فروپاشی این کشور را مورد کنکاش قرار دهد؛ به همین دلیل، سال‌ها در سراسر اقلیم شوروی سابق سفر کرد و سراغ افرادی را گرفت که پس از فروپاشی یا اندکی قبل از آن دست به خودکشی زده بودند.

او در این کتاب سعی کرده تا با این افراد در صورت زنده ماندن و یا با نزدیک‌ترین عضو باقی مانده از خانواده آنها به صحبت بپردازد. بخشی از این تجربه ابتدا در کتابی با عنوان «زمان دست دوم» و سپس به صورت کامل در این کتاب منتشر شده است.

نویسنده در این کتاب به طور مشخص درباره 22 مورد خودکشی بررسی کرده و خود به این مسئله اذعان دارد که برخی از افراد در سال 1993 که وی در حال تدارک تألیف کتاب بوده است، حاضر به گفت‌وگو با وی نشده‌اند و پس از تدوین کتاب با وی تماس می‌گیرند و ابراز تمایل به گفتگو می‌کنند.

این کتاب از منظر ترسیم روحیه و ساختار ذهنی انسان‌های زیسته در دیکتاتوری سوسیالیستی شوروی و چرایی و چگونگی مسخ روح و روان و ساختارهای فکری آنها اثری قابل تأمل به شمار می‌رود که در زمان انتشار خود نیز با بازتاب‌های بسیاری مواجه شده است.

انتشارات نیستان این کتاب را با ترجمه شهرام همت‌زاده از روسی به فارسی ترجمه و با صدای مریم محبوب صوتی کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...