• 22 خرداد 1398

    چرنوبیل-روی-چه-انگشت-گذاشت-و-چه-چیزی-را-ندید

    در فقدان یک روایت از چرنوبیل، سازندگان سریال از طرح کلی فیلم‌های با موضوع فاجعه استفاده کرده‌اند. تعدادی فرد مخوف فاجعه‌ای را رقم می‌زنند و تعدادی فرد شجاع و همه‌چیزدان در نهایت اروپا را نجات می‌دهند... در حقیقت، فاجعه حاصل یک ارتقا یا حتی چند ارتقا نبود. حاصل یک رییس سواستفاده‌گر و شر هم نبود. نظام بود. نظامی ساخته شده از مردان و زنانی باری به هر جهت، که سمبَل می‌کرد، به ملاحظات بی‌توجهی می‌کرد و در نهایت رآکتور هسته‌ای خودش را بدون هیچ دلیل موجهی منفجر کرد... هزینه این دروغ‌ها، دروغ‌های بیشتر ...

Loading
آثار آلکسيويچ را «رمان متشکل از صداها» خوانده‏‌اند. نويسنده از مصاحبه‌‏های‌ پرشمار‌ با شاهدان عينیِ وقايع، تصاوير ادبی می‏‌آفريند سنفونی‌‏هايی متشکل از صداهای متعدد‌، خاصّه‌ صدای‌ کسانی که معمولا شنونده‌‏ای ندارند از جمله کهنه ‏سربازانِ جنگ، مادرانِ کشته ‏شدگان، و قربانيانِ پيگردِ سياسی. روايتِ مستند‌ شايد مناسب‏ترين‌ عنوان‌ آثارِ آلکسيويچ باشد ...
یک طرف ماییم؛ چرنوبیلی‌ها و طرف دیگر شما ایستاده‌اید؛ دیگران. دقت کرده‌اید؟! اینجا کسی نمی‌گوید روسی، بلاروسی یا اوکراینی است. ما خودمان را چرنوبیلی می‌نامیم... کتاب‌های آهنی بخوانید! یعنی آثاری که فرازهای فکری انسان را تکانه‌های بنیادین می‌دهد... یک همسرایی حماسی است... محصول 10 سال گفت‌وگو با بیش از پانصد نفر از جمله آتش‌نشانان، اعضای تیم پاکسازی، سیاستمداران، پزشکان، فیزیکدانان و مردمان عادی است ...
در حال بارگزاری ...
بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...