آثار آلکسيويچ را «رمان متشکل از صداها» خوانده‏‌اند. نويسنده از مصاحبه‌‏های‌ پرشمار‌ با شاهدان عينیِ وقايع، تصاوير ادبی می‏‌آفريند سنفونی‌‏هايی متشکل از صداهای متعدد‌، خاصّه‌ صدای‌ کسانی که معمولا شنونده‌‏ای ندارند از جمله کهنه ‏سربازانِ جنگ، مادرانِ کشته ‏شدگان، و قربانيانِ پيگردِ سياسی. روايتِ مستند‌ شايد مناسب‏ترين‌ عنوان‌ آثارِ آلکسيويچ باشد


آکادمی سلطنتی هنرِ سوئد امسال قرعه نوبلِ ادبيّات را به‌ نام سوتلانا آلکسیویچ (Svetlana Alexievich)، نويسنده و روزنامه ‏نگار 67ساله اهل بلاروس(روسيه سفيد‌) زد. اين گزينش روز‌ 8 اکتبر‌ 2015 در استکهلم اعلام شد. هيئت داورانِ جايزه ادبی نوبل، در بيانيه‌‏ای که هر بار به مناسبت اهدای آن و در توجيه رأی خود صادر می‏‌کند، هنرِ چندصدائیِ سوِتلانا آلکسيِويچ را، که رنج و شهامت‌ پشتوانه آن بوده، ستود. آثار آلکسيِويچ، چنان‏که در ادامه بيانيه آمده، «با همنشين ساختن صداهای انسانی، شناخت ما را از يک دوران تاريخی عميق‏تر می‏‌سازند».

Svetlana Alexievich سوتلانا الکسیویچ سویتلانا آلکسیویچ

سوتلانا آلکسيويچ، در ادبيات جهان، به خلاف‌ آنچه‌ پس از اهدای جايزه در مطبوعات ايران انعکاس يافت، چهره ناشناخته‌‏ای نبود. وی، پيش از اين، برنده جوايز معتبر پرشماری شده بود. سال‏ها بود که از نامزدی وی برای دريافت جايزه نوبل‌ سخن می‏‌رفت‌ و امسال نامش در رده‌‏های بالای فهرست‏های شرط‏بندی بر روی نامزدها جای داشت. مع‏‌الوصف انتخاب او، چنان‏که خواهيم گفت، منتقدانی را شگفت‏ زده کرد و انتقادهايی برانگيخت.

سویتلانا الکسيويچ روز 31 مه 1948‌ در‌ اِستانيسلاو (Stanislav اوکراين) از مادری اوکراينی و پدری بلاروسی زاده شد. وی، در شهر مينْسْک (Minsk)، در رشته روزنامه‏ نگاری تحصيل کرد و همين رشته را نيز برای فعاليت شغلی برگزيد‌. نگاه‌ انتقادی‌ برای او مشکل‏ساز شد، چندان‏که‌ ابتدا‌ نتوانست‌ جز در روزنامه‏ای محلی کار پيدا کند. نخستين رمانِ وی، «جنگ چهره زنانه ندارد»، به سال 1985 منتشر شد. اين اثر، که دست‏مايه‌ ساختِ‌ فيلمی مستند شد، صدای صدها زن را که‌ در‌ جنگ جهانی دوم شرکت کرده بودند منعکس می‏‌کند. آلکسيِويچ با زنانی که امروز هريک به حرفه‏‌ای اشتغال دارند اما، در جنگ‌، سرباز‌ و تک ‏تيرانداز‌ و چترباز بوده‌‏اند يا پشتِ جبهه خدمت کرده‌‏اند مصاحبه کرده و روايت‏های آنان‌ را کنارِ يکديگر جای داده تا پرده‌‏ای فراخ از جنگ با آلمانِ نازی را پيش چشمِ خواننده بگستراند.

تا‌ به‌ امروز‌، بيش از دو ميليون نسخه از اين اثر به فروش رفته است. آلکسيِويچ‌، در‌ سال‏های بعد، با همين «شيوه تاريخِ‌ شفاهی»، فاجعه هسته‌‏ایِ چرنوبيل را، در اثر خود به نام «چرنوبيل‌: گاه‏شمار آينده‌»، به تصويرکشيد و در «پسربچه‌‏های رويين: افغانستان و نتايج آن»، رنج‏های ناشی از مداخله‌ نظامی شوروی‌ در‌ افغانستان را روايت کرد. پس از فروپاشیِ ديکتاتوریِ شوروی، دنبال کردنِ رد نگرش و کنشِ به‏ جا‌ مانده‌ از‌ آن نظام، محورِ اصلیِ فعاليت‏های ادبی و در عين حال گزارشگرانه آلکسيِويچ بوده و آخرين اثر او‌، «زمان دست دوم: زندگی بر ويرانه‏‌های سوسياليسم» نيز وقف همين روشنگری شده است. آلِکسيِويچ، بر‌ اثر‌ منع‌ انتشار آثارش در بلاروس، سال‏ها دور از وطن خود زندگی کرد. امّا در سال 2011‌، به‌ رغم همه دشواری‏ها، دوباره ساکن بلاروس شد تا در کنار خانواده‌‏اش و با مردمی که از‌ زندگی‏شان‌ می‌‏نويسد‌ ارتباط مستقيم داشته باشد.

آثار آلکسيِويچ را «رمانِ متشکل از صداها» خوانده‏‌اند. نويسنده از مصاحبه‌‏های‌ پرشمار‌ با شاهدان عينیِ وقايع، تصاوير ادبی می‏‌آفريند سنفونی‌‏هايی متشکل از صداهای متعدد‌، خاصّه‌ صدای‌ کسانی که معمولاً شنونده‌‏ای ندارند از جمله کهنه ‏سربازانِ جنگ، مادرانِ کشته ‏شدگان، و قربانيانِ پيگردِ سياسی. روايتِ مستند‌ شايد مناسب‏ترين‌ عنوان‌ آثارِ آلکسيِويچ باشد نويسنده‌‏ای که صاحب‏نظران، فارغ از اختلاف آراء در باب کيفيّتِ‌ ادبیِ آثارش، او را صاحب سبک می‌‏شناسند.

امسال نيز، مثل هر سال، کم نيستند منتقدانی که‌ از‌ رأی هيئت داوران نوبل اظهار نارضايی می‌‏کنند. سال گذشته کسانی از اعطای جايزه به پاتريک مُديانو، به اين دليل که غيرسياسی‌ است‌، انتقاد کردند. حالا موقعیت درست بر‌ عکس‌ شده‌ است‌. در‌ دوران اختلافات گسترده غرب‌ با‌ روسيه، اهدای جايزه ادبی نوبل به يکی از منتقدان ولاديمير پوتين ناگزير موجب اين ظن می‏گردد که‌ انگيزه‏‌های‌ سياسی‌ در تصميم داوران دخيل بوده است. امّا نوع‌ آثار‌ آلکسيِويچ‌ بدبينی‌ نسبت‌ به‌ معيارهای گزينشِ وی را بيش از حد معمول تقويت می‏‌کند. هستند منتقدانی که اصولاً آلکسيِويچ را نويسنده نمی‏‌شناسند و آثارش را در مقوله ادبيات جای نمی‏‌دهند و می‏‌پرسند، چرا بايد‌ به گزارشگرْ جايزه نوبلِ ادبيات داده شود. ظاهراً، پس از وينستون چرچيل که در سال 1953، با خاطرات خود از جنگ جهانی دوم، به دريافت اين جايزه موفق شد، آلکسيويچ نخستين برنده‌‏ای‌ است که‌ شاعر و نويسنده به معنای اخصّ آن شناخته نشده است.

آلکسيويچ چهاردهمين زنی است که جايزه ادبیِ نوبل را دريافت می‏‌کند. هيئت داورانِ جايزه امسال نخستين بار است که به رياست چهره‌‏ای‌ از طايفه نسوان، سارا دانيوس (Sara Danius)، تشکيلِ جلسه داد و از اين رو ناظران انتظار داشتند که جايزه به نامزدی از اين طايفه تعلق گيرد‌. بدين‌ قرار، چه بسا در کنارِ‌ ملاحظاتِ‌ سياسی جنسيّتِ آلکسيويچ نيز در انتخاب او مؤثر افتاده باشد.

...

1. i F`Ť^z ^L PL^fX`L ZTp` War's Unwomanly Face ترجمه‌ انگليسی‌ La Guerre n'a pas un visage de femme‌ (ترجمه‌ فرانسه‌) Der Krieg hat kein weibliches Gesicht(ترجمه‌ آلمانی‌)
2. rLd^`DzZxfXB ZThFB 1997 Voice from Chernobyl. Chronicle of the Futureترجمه انگليسی‌ Voice‌ from Chernobyl: The Oral History‌ of‌ a Nuclear Disaster‌ La‌ supplication‌: Tchernobyl, chronique du monde après l'apocalypse‌ (ترجمه‌ فرانسه) Tschernobyl: Eine Chronik der Zukunft (ترجمه آلمانی)
3. oT^X`FzL 1989 Zinky‌ Boys‌ترجمه انگليسی Les cercueils de zinc‌ (ترجمه فرانسه: تابوت‏های رويين‌) Zinkjungen‌: Afghanistan und die Folgen (ترجمه‌ آلمانی‌)
4. EdLfLX`^J na^J 2013 Second-Hand Timeترجمه انگليسی Secondhand-Zeit: Leben auf den‌ Tr‌ümmern des Sozialismus (ترجمه آلمانی‌)
5. آثار‌ سوتلانا‌ آلکسيويچ به زبان‏های‌ متعدّد‌ (آلمانی، اسپانيايی، استونيائی، اسلواکی‌، انگليسی‌، اوکراينی،ايتاليائی، بلغاری، بيلوروسيائی، پرتقالی، تِلوگو از زبان‏های دراويدی هند، چک، چينی، رومانيائی، ژاپنی‌، سوئدی‌، فنلاندی، کروآتی، کُره‏ای، گرجی، لتونيائی، لهستانی‌، ليتوانيائی‌، مجاری، نروژی‌، ويتنامی‌، هلندی‌، يونانی) ترجمه شده است‌.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...