برگزیدگان هجدهمین دوره مسابقه داستان‌نویسی «صادق هدایت» معرفی شدند.

به گزارش ایسنا، امسال حدود هزار نویسنده از ایران، کشورهای همسایه و ایرانیان خارج از کشور در مسابقه ادبی داستان کوتاه نویسی صادق هدایت شرکت کردند. این هجدهمین سال برگزاری مسابقه بود. برندگان نهایی این دوره از مسابقه به این ترتیب اعلام شدند:
دلارام دلنواز نویسنده داستان «شاید شانس با من یار شود» نفر اول بود که تندیس صادق هدایت به او اهدا شد.

سه نفر بعدی که در مقام دوم قرار گرفته و لوح افتخار مسابقه را دریافت کردند به این شرح هستند:
هسا اسدپور نویسنده داستان «تصویر نفردوم از راست»
متینه ایقائی نویسنده داستان «پوشیده در برگ‌ها»
راضیه مهدی‌زاده نویسنده داستان «زندگی جای دیگری است»

برای نخستین بار در این مسابقه ادبی تمام برندگان را بانوان تشکیل دادند، همچنین امسال گردهمایی‌ای برای برندگان این مسابقه برگزار نشد و برندگان در دفتر جهانگیر هدایت حضور پیدا کردند و جوایز خود را دریافت کردند. مهسا اسدپور به علت معذوریت و اقامت در تبریز نتوانست در این مراسم شرکت کند و سحر آرین به نمایندگی از او این جایزه را دریافت کرد.
همچنین به این دلیل که راضیه مهدی‌زاده در آمریکا اقامت دارد خواهر او، ریحانه مهدی‌زاده به نمایندگی در مراسم حضور یافته و جایزه را تحویل گرفت.

................ هر روز با کتاب ...............

انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...