برگزیدگان هجدهمین دوره مسابقه داستان‌نویسی «صادق هدایت» معرفی شدند.

به گزارش ایسنا، امسال حدود هزار نویسنده از ایران، کشورهای همسایه و ایرانیان خارج از کشور در مسابقه ادبی داستان کوتاه نویسی صادق هدایت شرکت کردند. این هجدهمین سال برگزاری مسابقه بود. برندگان نهایی این دوره از مسابقه به این ترتیب اعلام شدند:
دلارام دلنواز نویسنده داستان «شاید شانس با من یار شود» نفر اول بود که تندیس صادق هدایت به او اهدا شد.

سه نفر بعدی که در مقام دوم قرار گرفته و لوح افتخار مسابقه را دریافت کردند به این شرح هستند:
هسا اسدپور نویسنده داستان «تصویر نفردوم از راست»
متینه ایقائی نویسنده داستان «پوشیده در برگ‌ها»
راضیه مهدی‌زاده نویسنده داستان «زندگی جای دیگری است»

برای نخستین بار در این مسابقه ادبی تمام برندگان را بانوان تشکیل دادند، همچنین امسال گردهمایی‌ای برای برندگان این مسابقه برگزار نشد و برندگان در دفتر جهانگیر هدایت حضور پیدا کردند و جوایز خود را دریافت کردند. مهسا اسدپور به علت معذوریت و اقامت در تبریز نتوانست در این مراسم شرکت کند و سحر آرین به نمایندگی از او این جایزه را دریافت کرد.
همچنین به این دلیل که راضیه مهدی‌زاده در آمریکا اقامت دارد خواهر او، ریحانه مهدی‌زاده به نمایندگی در مراسم حضور یافته و جایزه را تحویل گرفت.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...