برگزیدگان هجدهمین دوره مسابقه داستان‌نویسی «صادق هدایت» معرفی شدند.

به گزارش ایسنا، امسال حدود هزار نویسنده از ایران، کشورهای همسایه و ایرانیان خارج از کشور در مسابقه ادبی داستان کوتاه نویسی صادق هدایت شرکت کردند. این هجدهمین سال برگزاری مسابقه بود. برندگان نهایی این دوره از مسابقه به این ترتیب اعلام شدند:
دلارام دلنواز نویسنده داستان «شاید شانس با من یار شود» نفر اول بود که تندیس صادق هدایت به او اهدا شد.

سه نفر بعدی که در مقام دوم قرار گرفته و لوح افتخار مسابقه را دریافت کردند به این شرح هستند:
هسا اسدپور نویسنده داستان «تصویر نفردوم از راست»
متینه ایقائی نویسنده داستان «پوشیده در برگ‌ها»
راضیه مهدی‌زاده نویسنده داستان «زندگی جای دیگری است»

برای نخستین بار در این مسابقه ادبی تمام برندگان را بانوان تشکیل دادند، همچنین امسال گردهمایی‌ای برای برندگان این مسابقه برگزار نشد و برندگان در دفتر جهانگیر هدایت حضور پیدا کردند و جوایز خود را دریافت کردند. مهسا اسدپور به علت معذوریت و اقامت در تبریز نتوانست در این مراسم شرکت کند و سحر آرین به نمایندگی از او این جایزه را دریافت کرد.
همچنین به این دلیل که راضیه مهدی‌زاده در آمریکا اقامت دارد خواهر او، ریحانه مهدی‌زاده به نمایندگی در مراسم حضور یافته و جایزه را تحویل گرفت.

................ هر روز با کتاب ...............

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...