نسخه دوم مجموعه «چهل قصه» با روایت‌گری هنرمندان سرشناس و قصه‌گویان کانون، با نماد کلاغ قصه‌گو از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد.

 نسخه دوم مجموعه چهل قصه

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایرنا، نسخه دوم چهل قصه شامل ۴ دی‌وی‌دی و عروسک کلاغ قصه‌گو است که به عنوان یک بسته آموزش قصه‌گویی از سوی کانون عرضه شده است.

محتوای این ۴ دی‌وی‌دی برای گروه‌های سنی خردسال، کودک، نوجوان و بزرگ‌سال ساخته شده و در آن هنرمندان نام‌آور کشور و قصه‌گویان کانون به اجرای قصه‌ها با تلفیق موشن و انیمیشن به مدت ۴۰۰ دقیقه پرداخته‌اند و دریچه‌ای تازه به دنیای قصه‌ها گشوده‌اند.

هنرمندانی همچون رضا کیانیان، ثریا قاسمی، احترام برومند، علیرضا خمسه، سروش صحت، اشکان خطیبی، گیتی خامنه، مصطفی رحماندوست، مجید قناد، سروش جمشیدی، سارا روستاپور، افسانه بایگان، سعید شیخ‌زاده، اصغرهمت، اردلان شجاع‌کاوه و بهاره جهاندوست در این مجموعه به قصه‌گویی پرداخته‌اند.

علاقه‌مندان می‌توانند نسخه دوم «چهل قصه» را هم اکنون از فروشگاه‌های کانون پرورش فکری در سراسر کشور و فروشگاه اینترنتی محصولات کانون، تهیه کنند.

................ هر روز با کتاب ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...