تصویربرداری تله‌فیلم "پایان بازی" به‌کارگردانی "کاظم معصومی" و تهیه‌کنندگی «علیرضا رئیسیان» بر اساس رمان "فردریش دورنمات" به پایان رسید. 
  
این فیلم تلویزیونی که از یک ماه قبل به کارگردانی "کاظم معصومی" جلو دوربین رفته بود، مرحله تصویربرداری خود را پشت سر گذاشت تا به زودی روی میز تدوین قرار گیرد. بنا بر این گزارش، "پایان بازی" را "علیرضا رئیسیان" برای گروه فیلم و سریال شبکه یک سیما تهیه می‌کند و بازیگرانی چون مسعود رایگان، بابک حمیدیان، کاظم هژبر آزاد، سعید شهریاری و فرامرز روشنایی در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند.

"پایان بازی" برداشتی آزاد از داستان "قاضی وجلادش" اثر "فردریش دورنمات" است و ماجراهای آن حول شخصیتی به نام سرگرد شکیبا رقم می‌خورد که افسر ویژه قتل اداره آگاهی است. او در پایان خدمت خود دچار بیماری مزمنی شده است و همزمان با پرونده‌ای پیچیده در مورد قتل مشکوک یکی از افسران اداره آگاهی درگیر می‌شود تا اینکه ...

به گزارش فارس "پایان بازی" بر اساس فیلمنامه‌ای از کاوه سجادی حسینی و علی کاظمیان ساخته شده است و دیگر عوامل آن عبارتند از:

مدیر تصویربرداری: مرتضی غفوری، صدا بردار: داریوش صادق پور، طراح چهره‌پردازی: مهران روحانی، طراح صحنه و لباس: محسن پناهی، مدیر تولید: محمدرضامنصوری.

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...