گاهنامه نقد کتاب کودک در یادبود فعالان ادبیات این حوزه منتشر شد.

 گاهنامه نقد کتاب کودک  یاد سیدهادی خسروشاهی، چنگیز داورپناه و محسن سلیمانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، گاهنامه نقد کتاب کودک در پنجمین شماره خود، یاد سیدهادی خسروشاهی، چنگیز داورپناه و محسن سلیمانی را گرامی داشت.

انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، پنجمین گاهنامه نقد کتاب کودک ویژه بهار ۱۴۰۰ به‌تازگی و روی پیشخوان مطبوعات آمده است.

این‌شماره از گاهنامه مورد اشاره، با یاد سیدهادی خسروشاهی، چنگیز داورپناه و محسن سلیمانی خادمان درگذشته ادبیات کودک و نوجوان منتشر شده و در آن آثاری از حمیدرضا شاه‌آبادی، سرور کتبی، تیمور آقامحمدی، فریدون عموزاده خلیلی، ابراهیم حسن‌بیگی، عرفان نظر آهاری، احمد میرزاده، شهرام شفیعی، محمدحسین محمدی، مریم جلالی، دیوید آلموند و… مورد بررسی قرار گرفته است.

رفیع افتخار، سودابه امینی، محمود برآبادی، عبدالحکیم بهار، حسن پارسایی، محسن حاجی زین‌العابدینی، سعید حسام‌پور، غلام‌رضا حیدری ابهری، جمیله سنجری، فهیمه شانه، حسین شیخ‌الاسلامی، زیبا علی‌خانی، فریبا کلهر، زهره مسکنی، سیدمحمد مهاجرانی، مناف یحیی‌پور و… ازجمله نویسندگان مطالب این‌شماره گاهنامه نقد کتاب کودک هستند.

این‌مجله با ۳۰۰ صفحه و قیمت ۸۵ هزار تومان منتشر شده و نسخه الکترونیک آن نیز به قیمت ۱۰ هزار تومان در فضای مجازی عرضه می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...