جدیدترین شماره «بخارا» با یادنامه درباره عباس یمینی‌شریف منتشر شد.

بخاراا یادنامه  عباس یمینی‌شریف

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، یکصد و چهل و هفتمین شماره بخارا با تصویری از عباس یمینی شریف بر روی جلد در 576 صفحه از صبح سه‌شنبه یازدهم آبان‌ماه در کتاب‌فروشی‌ها و دکه‌های روزنامه‌فروشی در دسترس است.

در این شماره حسن انوری، محمدرضا شفیعی کدکنی، ژاله آموزگار، نصرالله پورجوادی، داریوش آشوری، جلال خالقی مطلق، حسن میرعابدینی، مسعود جعفری جزی، محمود فتوحی رودمعجنی، بهاءالدین خرمشاهی، سید مصطفی محقق‌داماد، محمدنادر نصیری مقدم، محسن آزموده، عنایت‌الله مجیدی، مجید سلیمانی، عبدالحسین آذرنگ،‌ مینو مشیری،‌ محمدکریم اشراق، رسول رئیس‌جعفری، حسین به‌روش، محمدمنصور طباطبائی، سرگه بارسقیان، محمود آموزگار، هاشم رجب‌زاده، عمادالدین شیخ‌الحکمایی، شیما الهی، گلنار گلناریان، سیروس علی‌نژاد، تورج رهنما، علی‌محمد طرفداری، بهمن بازرگانی، گیتی نوین، لیلا کافی، ابوالفضل خطیبی، منیژه نوری و عباس توفیق مطلب دارند.

همچنین در یادنامه عباس یمینی‌شریف مطالبی از احسان یارشاطر، توران میرهادی، پرویز کلانتری، نوش‌آفرین انصاری، ثمینه باغچه‌بان، هومن یمینی شریف، ناهید معتمدی، توراندخت مقوّمی تهرانی و محمدهادی محمدی می‌خوانیم.

در این شماره مطالبی «روح ایران جاویدان است»، از حسن انوری، «دقوقی و نماز خواندن درختان به اقتدای او»، اثر محمدرضا شفیعی کدکنی، «دگردیسی شاعرانه و دلنشین شخصیت‌های اساطیری و شاهنامه‌ای در آثار بهرام بیضایی»، اثر ژاله آموزگار، «زندگانی و زنده‌گری در فرهنگ دینی ایران»، اثر نصرالله پورجوادی، «تجربه‌های من با ترجمه»، اثر داریوش آشوری، «نیمه دیگر، نیمه بهتر»، اثر جلال خالقی مطلق، «داستان داستان‌نویسی»، از حسن میرعابدینی، «چرا شعر حافظ شیراز انتخاب ندارد؟»، از محمود فتوحی رودمعجنی و «گزارش مراسم اهدای جایزه ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار به پیر لکوک، ایرانشناس بلژیکی» بخشی از مطالب منتشر شده در این شماره است.

................ هر روز با کتاب ...............

بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...
آیا می‌توان در زبان یک متن خاص، راز هستی چندلایه و روزمره‌ انسان عام را پیدا کرد؟... هنری که انسان عام و مردم عوام را در خود لحاظ کرده باشد، به‌لحاظ اخلاقی و زیباشناسانه برتر و والاتر از هنری است که به عوام نپرداخته... کتاب خود را با نقدی تند از ویرجینیا وولف به پایان می‌برد، لوکاچ نیز در جیمز جویس و رابرت موزیل چیزی به‌جز انحطاط نمی‌دید... شکسپیر امر فرازین و فرودین را با ظرافتی مساوی درهم تنید، اما مردم عادی در آثار او جایگاهی چندان جدی ندارند ...