40 شعر بلندمرتبه | شهرآرا


بنیاد فرهنگی دعبل خُزاعی با همکاری انتشارات سپیده باوران، به ایده خلاقانه‌ای در زمینه شعر آیینی و به طور خاص، شعر عاشورایی، پرداخته‌اند که ماحصل آن، کتاب درخشان «اربعین مرثیه» است. این ایده، انتخاب بهترین اشعار مربوط به واقعه کربلا، با نظرسنجی از حدود چهل شاعر و شعرشناس معاصر بوده است. بنا به آنچه در مقدمه کتاب آمده است، پس از جمع آوری حدود 160شعر عاشورایی که تاریخ سرایش آن‌ها به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برمی گردد (از حدود قرن 4هجری تا 1357هجری شمسی) و همچنین حدود 110شعر که پس از بهمن1357سروده شده‌اند، مجموعه این اشعار در اختیار شماری از شاعران و شعرپژوهان اغلب آیینیِ معاصر قرار گرفته و از آن ها، به عنوان داور و کارشناس، خواسته شده است که به شعرهای مزبور و به تفکیک، در دو دسته سروده شده قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، امتیاز دهند.

اربعین مرثیه

این داوری که بر اساس دو معیار «قوّت شعری» و «اثرگذاری» و همچنین، با امتیازبندی بین صفر تا صد صورت گرفته، سبب شده است که در نهایت، شماری از اشعار، در رده‌های بالاتر این رتبه بندی قرار گیرند. این اشعار، که شامل 28شعرِ دارای تاریخِ سرایشِ قبل از بهمنِ 1357 و دوازده شعر سروده شده بعد از بهمن1357 هستند، در مجموع، شده‌اند 40 شعر آیینی یا به قول عرب زبان‌ها «اربعین مرثیه». شعرهای منتخب، در دو بخش پیش گفته، و به ترتیب امتیازاتی که از نظر داوران کسب کرده‌اند، به همراه زندگی نامه مختصری از شاعر و با بیان وزن عروضی شعر (البته درباره شعرهای مقفّی و موزون، و نه شعرهای آزاد) در کتاب درج شده‌اند.

پس از معرفی ساختار کلی کتاب و ایده پس پشت آن، خالی از لطف نخواهد بود اشاره‌ای گذرا به محتوای کتاب و پاره‌ای اشعار مندرج در آن. شاید کاملا قابل پیش بینی باشد که شعر نخست بخش اول کتاب یا همان شعری که بیشترین امتیاز را در میان شعرهای کهن عاشورایی به خود اختصاص داده است، شعری نباشد جز ترکیب بند معروف و 97بیتی محتشم کاشانی (905ـ996 هجری قمری) با مطلع «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟/ باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟».

رتبه دوم در بخش نخست به مثنوی ماندگار عُمّان سامانی (1259ـ1322ق) با نام «گنجینة الاسرار» اختصاص یافته است که بخش‌هایی از آن را، حسام الدین سراج، در آلبوم شنیدنی «وداع» ماندگارتر کرده است. همچنین شعرهای معروفی چون «امشب شهادت نامه عشاق امضا می‌شود» حبیب چایچیان (متولد 1306شمسی)، یا «ای که به عشقت اسیر، خیل بنی آدم اند» فؤاد کرمانی (1268ـ1340 هجری قمری) در بخش نخست کتاب آمده‌اند. در کنار این ها، شعرهای عاشورایی شاعران شناخته شده‌ای چون بیدل دهلوی، وحشی بافقی، حزین لاهیجی، سیف فرغانی، سلمان ساوجی، زینت بخش بخش نخست کتاب هستند.

رتبه نخست شعرهای مندرج در بخش دوم کتاب که تاریخ سرایش آن‌ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است، به مثنوی معروف و محکم علی معلم دامغانی (متولد 1330شمسی) اختصاص یافته است، با مطلعِ «روزی که در جام شفق مُـل کرد خورشید/ بر خشک چوبِ نیزه‌ها گُـل کرد خورشید». این مثنوی سی بیتی با وزن متفاوت و کمتر شنیده شده و سیزده هجایی «مُستفعلن مستفعلن مستفعلن فع» که در مقایسه با وزن‌های معروف تر مثنوی (مثل «فاعلاتن فاعلاتن فاعلات» یازده هجایی و «فَعولن فعولن فعولن فَعل» باز هم یازده هجایی که اولی وزن به کار رفته در مثنوی مولوی و دومی وزن مورد استفاده فردوسی در شاهنامه است)، وزن از نظر تعداد هجا در هر مصراع، بلندتر محسوب می‌شود، حاصل طبع آزمایی شاعر در سن حدود سی سالگی است و برای نخستین بار، در مجموعه شعر «رجعت سرخ ستاره» به چاپ رسیده است. در این شعر از حیث واژگانی غنی و فخیم، شاعر با بهره گیری از صنعت تلمیح و با اشاراتی گذرا، داستانِ پیامبرانی چون حضرت آدم و یوسف و یحیی و موسی و عیسی علیهم السلام را، در کنار داستان‌هایی از صدر اسلام تا واقعه کربلا، به شکلی شاعرانه و لطیف مرور می‌کند.

غزل معروف و هفت بیتی «سرّ نی در نینوا می‌ماند، اگر زینب نبود/ کربلا در کربلا می‌ماند، اگر زینب نبود»، اثر شاعر معاصر قادر طهماسبی متخلص به «فرید» (متولد 1331شمسی) در رتبه دوم بخش دوم کتاب قرار گرفته است. همچنین، شعرهایی از حسین منزوی، سیدحسن حسینی، علی موسوی گرمارودی، علیرضا قزوه، قیصر امین پور، مرتضی امیری اسفندقه، سعید بیابانکی، اغلب در دو قالب غزل و آزاد، حائز رتبه‌های بعدی بخش دوم کتاب شده‌اند. ناگفته نباید گذاشت که پس از درج چهل شعر منتخب، فهرست اولیه برترین اشعار عاشورایی در دو مقطع تاریخی پیش گفته و همچنین، جدول کامل آرای داوران، در قالب چهار پیوست و در انتهای کتاب مندرج است.

شایسته خواهد بود اگر پایان بخشِ این مطلب، بخش‌هایی از شعر آزاد مرحوم دکتر سید حسن حسینی (1335ـ1383 شمسی) باشد با عنوان «راز رشید» که در مجموعه شعر «گنجشک و جبرئیل» او (نشر افق، 1383) به چاپ رسیده است:

...تو آن رازِ رشیدی
که روزی فرات
بر لبت آورد

و ساعتی بعد
در باران متواتر پولاد
بریده بریده
افشا شدی

و باد
تو را با مشام خیمه گاه
در میان نهاد...

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...