در دفاع از عقلانیت زنده و انسانی | اعتماد


کتاب «گرمای عقل؛ گفت‌وگوی دو روشنفکر آلمانی» [La chaleur de la raison: Dialogue entre deux intellectuels allemands] نوشته فردیناند فون شیراخ و الکساندر کلوگه [Alexander Kluge & Ferdinand von Schirach] و با ترجمه شکیبا زمانی در قالب گفت‌وگویی میان دو چهره برجسته اندیشه و ادبیات آلمان، مخاطب را به تاملاتی انسانی، فلسفی و سیاسی دعوت می‌کند. این کتاب همان‌گونه که از عنوان آن برمی‌آید، درباره گرمای عقل است؛ عقلانیتی زنده، انسانی و خلاق که می‌کوشد در جهانی مملو از هیاهو، تبلیغات، خشونت و بی‌تفاوتی روشنایی و جهت بیافریند.

گرمای عقل؛ گفت‌وگوی دو روشنفکر آلمانی» [La chaleur de la raison: Dialogue entre deux intellectuels allemands

این کتاب به دور از ساختار خطی یا آموزشی، در قالب فصل‌هایی مستقل، اما به هم پیوسته طیفی از موضوعات را دربر می‌گیرد؛ از بررسی فلسفه زندگی سقراط و ولتر تا بحث درباره تروریسم، حقوق، سیاست، رسانه و خطرات دموکراسی مستقیم. گفت‌وگوهای این دو متفکر برجسته نوعی مشارکت خلاقانه در بازاندیشی درباره انسان و جامعه در قرن بیست‌و‌یکم محسوب می‌شود.

سقراط: سعادت فروتنی
در این فصل نویسندگان با زبانی روایت‌گونه به زندگی و منش این فیلسوف یونانی می‌پردازند که برخلاف دیگران نه به دنبال ثروت بود و نه شهرت، بلکه به دنبال زیستن با فضیلت و خودشناسی. سقراط از اندک دارایی‌اش راضی بود و استقلال فکری را بر هر نوع وابستگی ترجیح می‌داد. او در برابر دشواری‌های زندگی از جمله همسری سخت‌گیر به نام زانتیپه، موضعی تامل‌برانگیز داشت. او از ازدواج نیز به عنوان یک تجربه آموزنده ‌یاد می‌کند و می‌گوید: اگر زنت خوب باشد، خوشبخت می‌شوی و اگر بد باشد، فیلسوف خواهی شد. شیراخ و کلوگه سقراط را نماینده انسانی می‌دانند که در میان بحران‌ها در پرتو عقل و فضیلت راهی برای معنا یافتن در زندگی می‌گشاید.

ولتر: آزادی از راه مدارا
ولتر؛ متفکری که زندگی خود را وقف مبارزه با جهل، تعصب، استبداد و بی‌عدالتی کرد. در این فصل ماجرای مشهور پرونده ژان کالاس بازگو می‌شود؛ مردی پروتستان که به ناحق متهم به قتل پسرش شد و قربانی پیشداوری‌های دینی و دستگاه قضایی فاسد شد. ولتر با جسارت و پیگیری بی‌گناهی او را اثبات کرد و از این واقعه برای آشکار ساختن اهمیت عقل، عدالت و مدارا بهره گرفت.

شیراخ و کلوگه ولتر را تجسم عقل در خدمت آزادی می‌دانند؛ عقلی که می‌فهمد بدون مدارا آزادی پایدار نخواهد ماند. در دنیایی که از تضادهای فرهنگی، عقیدتی و سیاسی رنج می‌برد، نویسندگان تاکید می‌کنند که الگوی ولتر بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. آنها نشان می‌دهند که ولتر نه‌تنها نویسنده‌ای تندزبان، بلکه کنشگری اخلاقی بود که با قلمش علیه خشونت، تعصب و تعذیب ایستاد.

کلایست: شناخت انسان‌ها
هاینریش فون کلایست، نویسنده و نمایشنامه‌نویس برجسته آلمانی؛ چهره‌ای تراژیک و پیچیده که همواره میان قطب‌های عقل و احساس، قطعیت و تردید در نوسان بود. این فصل گفت‌وگویی عمیق درباره مرزهای شناخت انسان از انسان دیگر است. کلوگه و شیراخ با نگاهی روانشناختی و فلسفی به پرسش‌های بنیادی می‌پردازند: تا چه حد می‌توان به شناخت دیگری رسید؟ آیا آنچه از دیگران می‌فهمیم، واقعیت آنهاست یا بازتاب خود ما؟
این فصل کلایست را نماینده انسان مدرنی می‌داند که با بحران هویت و گسست در درک متقابل روبه‌رو است و از این رهگذر پرسش از اعتماد، درک متقابل و تنهایی وجودی را پیش می‌کشد.

روزنامه عصر برلین
در این فصل نویسندگان سراغ موضوع رسانه، روایت و بازتاب واقعیت در عصر مدرن می‌روند، اما نه به صورت مستقیم و نظری، بلکه از خلال نگاهی نوستالژیک و تحلیلی به یکی از روزنامه‌های مهم تاریخی آلمان. روزنامه عصر برلین در اینجا نه فقط به عنوان یک رسانه چاپی، بلکه به مثابه نماد یک دوره از روزنامه‌نگاری دقیق اندیشمند و مسوول معرفی می‌شود؛ زمانی که خبرنگاران نه صرفا انتقال‌دهندگان اخبار بلکه مفسران اجتماعی، اخلاقی و سیاسی بودند. کلوگه و شیراخ با مقایسه این روزنامه با وضعیت فعلی رسانه‌ها از زوال عمق، دقت و درنگ در دنیای امروز سخن می‌گویند.
در این فصل رسانه نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان امکانی برای عقلانیت جمعی دیده می‌شود که اگر از مسیر خود منحرف شود، می‌تواند به ابزار تحریک، اغوا و قظبی‌سازی بدل شود.

ترور: تیزبینی حقوق
در این فصل نویسندگان به بررسی چالش‌برانگیز رابطه میان تروریسم، امنیت و اصول حقوق بشر می‌پردازند. پرسش اصلی این است: آیا در شرایط اضطراری مانند حمله تروریستی می‌توان برای نجات جان بسیاری حقوق فردی را نقض کرد؟شیراخ با تکیه بر تجربه حقوقی خود تاکید می‌کند که قانون باید حتی در بحران‌ها استوار باقی بماند، چراکه عقب‌نشینی از اصول حقوقی، راه را برای استبداد و بی‌عدالتی باز می‌کند. در این گفت‌وگو مثال‌هایی مانند ساقط کردن هواپیمای ربوده شده برای نجات جمعی، زمینه‌ساز بحثی عمیق درباره تناقض اخلاقی بین فایده‌گرایی و اصل کرامت انسانی می‌شود.

سیاست: در ستایش کندی
این فصل تاملی است بر ارزش تامل، درنگ و تصمیم‌گیری سنجیده در عرصه سیاست. نویسندگان با انتقاد از فضای شتاب‌زده و واکنشی سیاست معاصر، به ویژه در عصر شبکه‌های اجتماعی، از سیاستمدارانی دفاع می‌کنند که به جای تسلیم شدن در برابر فشار افکار عمومی با صبر و دوراندیشی عمل می‌کنند. در این فصل کندی نه به عنوان ضعف، بلکه به عنوان فضیلتی سیاسی و اخلاقی معرفی می‌شود؛ ابزاری برای جلوگیری از تصمیمات اشتباه و واکنش‌های هیجانی. کلوگه و شیراخ با اشاره به نمونه‌های تاریخی نشان می‌دهند که سیاست خوب نیازمند زمان، تعقل و شجاعت در برابر موج‌های احساسی است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...