هنر درک تصویر | الف


فردی را تصور کنید که زانوی غم به بغل گرفته و به خانه‌‌ای نگاه می‌‌کند که درختی تنومند و از ریشه در آمده‌‌ای روی آن افتاده است و خانه در زیر بار سنگینی درخت تا حدود زیادی ویران شده، اما هنوز نیمی از آن سرپاست و در برابر ویرانی مقاومت می‌‌کند. این جمله توصیفی بود از یک نقاشی که یکی از بیمارانم در آزمون خانه‌درخت‌آدم (HTP) ترسیم کرده بود. همانطور که حدس می‌‌زنید در این نقاشی بیمار رازهای نهفته‌‌ی بسیاری از شخصیت و مشکلات فعلی‌‌اش را فاش کرده است.

تفسیر نقاشی‌‌های فرافکن: رویکردی مبتنی بر روان‌‌شناسی خود» [Interpreting projective drawings : a self psychological approach] نوشته‌‌ی ماروین لایبوویتز [Marvin Leibowitz]

مدت‌‌ها پیش بیماری داشتم که نقاش هنرمندی بود و پس از اتمام درمان و خاتمه یافتن افسردگی‌‌اش رویای بر پا کردن یک نمایشگاه نقاشی را عملی کرد و مرا نیز به آنجا دعوت. وقتی به نمایشگاه رفتم و تابلوهایش را از نزدیک تماشا کردم با تماشای هر تابلو حیرت زده می‌‌شدم و تابلوهای بعدی حیرتم را افزون‌‌تر می‌کرد. حیرت من نه تنها به خاطر زیبایی و هنر به کار رفته در هر تابلو، بلکه اطلاعات روانشناختی نهفته در هر کدام از تابلوها بود. در واقع تمام اطلاعاتی را که به مدت یکسال با استفاده از ابزارهای ارزیابی گوناگون و مصاحبه‌‌‌‌ی بالینی از او به دست آورده بودم در تک‌‌تک تابلوها خودنمایی می‌‌کردند.

به راستی که در هر نقاشی و تابلویی انگار خودش را به تصویر کشیده بود. گویا هر تابلو آینه‌‌ای تمام‌‌نما بود که شخصیت و منش او را انعکاس می‌‌داد. در مدتی که بیمار من بود به واسطه‌‌ی جلسات متعددی که با او داشتم، به دلیل استفاده از پرشسنامه‌‌های شخصیتی و دیگر ابزارهایی که برای سنجش مشکلات او به کار بسته بودم اطلاعات زیادی در مورد شخصیت او داشتم، اما در آن نمایشگاه تمام اطلاعاتم را به صورت تصویری در یکایک تابلوها مشاهده می‌‌کردم. پس به من حق بدهید که حیرت کرده باشم. اما اوج حیرت اینجا بود که تابلوها با من از اطلاعاتی حرف می‌‌زدند که بیمارم در لفافه به من گفته بود و صرفاً تجربه‌‌ی درمانگری قدرت اکتشاف آنها را برایم فراهم کرده بود. علاوه بر این، تابلوها اطلاعاتی را برایم فاش می‌کردند که من در مورد آنها چیزی نمی‌‌دانستم، چه به این علت که من قصور کرده بودم و وارد آن بخش از شخصیت بیمار نشده بودم و از چشم من جا افتاده بودند و یا بیمار به دلیل مقاومت از بیان آنها خود داری نموده بود.

به هر حال آنچه من در آن تابلوها مشاهده کردم راهنمایی بسیار عالی برای تکمیل اطلاعات من از بیمارم بودند. انگار آنها تکه‌‌هایی از پازل شخصیت و مشکلات بیمارم بودند که من مدتها دنبا‌‌ل‌‌شان می‌گشتم؛ اطلاعاتی که اگر هنگام کار با او به دست می‌‌آوردم حتماً می‌‌توانستند اثر مثبتی بر جریان درمان بگذارند و درمان را به سمت اثربخشی بیشتر هدایت کنند. از محتوای هر تابلو گرفته تا نحوه‌‌ی ترسیم خطوط، زوایا، و یا آنچه که به آن در اصطلاح پرسپکتیو گفته می‌‌شود و کاربرد رنگها، اندازه، مکان اشیاء موجود در نقاشی، دوری و نزدیکی آنها به یکدیگر، همه و همه تصویری بود از آنچه که من درباره‌‌ی بیمارم می‌‌دانستم. همان موقع ذهنم درگیر پرسشی شد: چرا من تا به حال از نقاشی برای ارزیابی بیمارانم استفاده نکرده بودم؟

می‌‌دانستم که دلیل بی‌‌توجهی من ناآشنایی یا عدم اعتماد من به نقاشی‌‌های فرافکن نبوده است. از این رو برای آرام کردن ذهن خودم هم که بود باید پاسخ قانع‌‌کننده‌‌تری به پرسش خودم می‌‌دادم. اولین باری که من با آزمون‌‌های فرافکن و به خصوص نقاشی‌‌های فرافکن آشنا شدم زمانی بود که مشغول تحصیل در دوره‌‌ی کارشناسی بودم. من همیشه در کارهایم زمانی که لازم باشد از بینش‌‌های مکاتب روان‌‌تحلیل‌‌گری و روان‌‌پویشی به منظور عمق بخشیدن به مسایل بیمارم بهره می‌‌‌‌گیرم، اما چرا تا به حال از نقاشی‌‌های فرافکن استفاده نکرده بودم. دلایلی که توانستم برای پاسخ به این پرسش پیدا کنم یکی این بود که نحوه‌‌ی تفسیر نقاشی‌‌های فرافکن بسیار مشکل بود و دیگر اینکه نبود نظریه‌‌ای مناسب که پشتوانه‌‌ای برای تفسیر باشد، لااقل به فارسی در اختیار نداشتم. هر چند نظریه‌‌های روان‌‌تحلیل‌‌گری می‌‌توانند به طور کلی مبنای تفسیر قرار گیرند اما با توجه به حجم بالای نظریه‌‌های روان‌‌تحلیل‌‌گری، چه به شکل کلاسیک آن و چه نظریه‌های جدیدتر این نحله از مکاتب درمانی، استفاده از آن‌‌ها فقط می‌‌توانست به اغتشاش فکری بیانجامد.

بعد از ماجرای تماشای نمایشگاه بیمارم، به استفاده از نقاشی‌‌های فرافکن در کار بالینی‌‌ام علاقمند شدم. از این رو به دنبال یادگیری بیشتر و جستجوی مبنای اصولی‌‌تری بودم که از آزمایش‌‌های بالینی سربلند بیرون آمده باشند. طولی نکشید که بخت یارم شد و در دوره‌‌ی دکتری این فرصت برایم فراهم شد، زیرا یکی از اساتید به آموزش اصول نقاشی و تفسیر آن پرداخت. این دوره شروع بسیار خوبی بود و مرا به جستجوی منابع بیشتری ترغیب کرد تا اینکه به صورت تصادفی با کتاب «تفسیر نقاشی‌‌های فرافکن: رویکردی مبتنی بر روان‌‌شناسی خود» [Interpreting projective drawings : a self psychological approach] نوشته‌‌ی ماروین لایبوویتز [Marvin Leibowitz] آشنا شدم. از جهات بسیاری این کتاب همان چیزی بود که می‌‌توانست به عنوان یک راهنمای مفید برای کاربرد بالینی نقاشی‌‌های فرافکن در کار با بیمارانم باشد. اما طبق عادت همیشگی خودم، ابتدا به جستجوی اسم و رسم نویسنده‌‌ی آن برآمدم. اطلاعاتی که از او در وب‌‌سایت روان‌‌شناسی امروزه (psychology today) خواندم مرا قانع کرد که کتاب نوشته‌‌ی او می‌‌تواند کتاب مفیدی باشد. از یک سو، نویسنده در این کتاب نظریه‌‌ی «روان‌‌شناسی خود» هاینز کوهات را مبنای تفسیر قرار داده است و از سویی دیگر با فراهم کردن مثال‌‌های زیاد و متنوع، یادگیری تفسیر نقاشی را به اشکال گوناگونی تسهیل کرده است. مزیت دیگری که در این کتاب وجود دارد بررسی کاربرد رنگ در تفسیر نقاشی است.

اگر بپذیریم که تحول، تطور و رشد شخصی، در گرو شناخت ژرف خود از ژرفای خویشتن است پس باید همین اصل را در مورد بیمارانمان که به ما رجوع می‌‌کنند نیز به کار ببندیم. از علم روان‌‌شناسی و کاربست آن در میدان عمل بالینی می‌‌دانیم که بیمار ناخواسته یا به اصطلاح به صورت ناهشیار برخی از آنچه را که باید گفته شود ناگفته می‌‌گذارد و باز می‌‌دانیم که ناگفته‌‌های بیمار راه را بر شناخت عمیق وی و در نتیجه شتاب بیشتر درمان می‌‌بندد و باعث به تأخیر افتادن نتایج درمان می‌‌شود، اما نقاشی می‌‌تواند مانند نقش شاه‌‌راهیِ خواب بیمار برای فروید، برای درمانگر راهی به سوی این ناگفته‌‌ها باشد. البته مشروط به داشتن دانش صحیح از تفسیر نقاشی (هم در سطح دریافت‌‌گرایانه و هم در سطح ساختاری)، ساختار شخصیت و ساختار خود (self). ساختار خود را از این حیث نام بردم که کتاب مورد نظر بر مبنای نظریه‌ی هاینز کوهات یکی از سردمداران نظریه‌‌ی روانشناسی خود‌ نوشته شده است. استفاده از «روان‌‌شناسی خود» کوهات به علاوه‌‌ی اصول دیگر تفسیر نقاشی و بکاگیری یافته‌‌های پژوهشی معتبر برای تفسیر نقاشی، این کتاب را تبدیل به یک تفسیر یکپارچه‌‌نگر از نقاشی کرده است.

کتاب با ارائه‌‌ی بیش از ۱۵۰ مثال مشروح از نقاشی‌‌های مختلف، دغدغه‌‌ی متخصصان بالینی را که نگران تفسیرهای تجربی معتبر هستند پیشاپیش برطرف می‌‌کند. در این کتاب می‌‌توان اطلاعات وسیعی در مورد جنبه‌‌های مختلف نقاشی و سطوح متفاوت تفسیر، از تفسیر دریافت‌‌گرایانه تا تفسیر ساختاری به دست آورد. در سایر منابع مربوط به تفسیر نقاشی صرفاً به صورت مفصل به یک نوع خاصی از آزمون‌‌های نقاشی پرداخته‌‌اند به عنوان مثال فقط به تفسیر نقاشی خانه‌درخت‌آدم بسنده کرده‌‌اند. اما خوبی کتاب ماروین لایبوویتز در این است که خود را فقط محدود به یک آزمون خاص نکرده است. علاوه بر داشتن فصل‌‌هایی برای خانه، درخت، آدم، فصلی را نیز به بررسی ترسیم حیوانات در نقاشی اختصاص داده است. در فصل مربوط به نقاشی آدم، به جنسیت فرد "آدم" کشیده شده نیز توجه شده و نویسنده تفسیرهایی هم برای نقاشی‌های مرد و هم تفسیرهایی برای نقاشی‌‌های زن ارائه کرده است.

هر فصل با یک توضیح مقدماتی در مورد نحوه‌‌ی تفسیر موضوع آن فصل شروع می‌‌شود و سپس با یک راهنمایی گام به گام مفصل برای تفسیر ساختارگرایانه‌‌ی آن ‌‌موضوع به پیش می‌‌رود و برای هر مبحث طرح شده یک مثال از یک بیمار واقعی مطرح می‌‌کند تا به فهم آنچه گفته شده کمک کرده باشد. از خصوصیات خوب دیگر کتاب این است که در انتهای کتاب فصلی برای راهنمایی درمانگر نیز تدارک دیده شده است. از این رو می‌‌توان گفت کتاب به گونه‌‌ای بسیار کاربردی و به اصطلاح user friendly طراحی شده است. نکته‌‌ی دیگری که ذکر آن لازم می‌‌نماید این است که هر گاه صحبت از آن نقاشی و آزمون‌‌های نقاشی می‌‌شود به کارگیری آن در مورد کودکان به ذهن‌‌مان می‌‌آید، اما این کتاب به طور اختصاصی برای تفسیر نقاشی‌‌های بزرگسالان نوشته شده است.

از انتقادهایی که می‌‌توان به این کتاب روا دانست یکی فراهم نکردن یک چهارچوب مقدماتی از نظریه‌‌ی کوهات است، زیرا در متن کتاب گه‌‌گاه به اصطلاحاتی برمی‌‌خوریم که خواننده را نیازمند دانستن نظریه‌‌ی «روانشناسی خود» کوهات می‌‌کند. بنابراین خواننده بی‌‌نیاز از آشنایی با نظریه‌‌ی کوهات نیست. انتقاد دیگر که البته متوجه نویسنده نیست به این موضوع برمی‌‌گردد که برخی از جملات کتاب به فارسی روان برگردانده نشده‌اند، البته مثال‌‌هایی از این دست در کتاب در حد اندک به چشم می‌‌خورند و نمی‌‌توان نتیجه‌‌ گرفت که مترجم در برگرداندن کتاب به فارسی کوتاهی کرده است.

روابط متقابل زردشتیان و مسلمانان... ادبیات پیش‌گویانه با ایجاد مشابهت‌هایی میان تولد و زندگی‌نامه‌ی محمد[ص]، زردشت و شاهان ایرانی برقراری روابط اجتماعی میان دو گروه را آسان‌تر کرد... پیروزی مسلمانان تجلی لطف خداوند توصیف می‌شد و هر شکست زردشتیان گامی به سوی آخرالزمان... از مهمترین علل مسلمان شدن زردشتیان: ایمان خالصانه به اسلام، باور به اینکه پیروزی‌های اعراب اعتبار اسلام را تأیید می‌کند، به‌دست آوردن آزادی(اسیران)، تهدید به مرگ، انگیزه‌های مالی و اجتناب از پرداخت خراج ...
جنبش‌های اجتماعی نوعی همبستگی اجتماعی به ارمغان می‌آورند که می‌توانند فرصتی برای احیای دو عنصر کلیدی حیات مبتنی بر سرمایه اجتماعی ـ یعنی ارزش‌های مشترک و ارتباطات بیشتر ـ فراهم کند... «اجتماع» عرصه‌ای است که نه منافع فردی در آن سیطره دارد، نه فرد در جمع ذوب شده است... سه‌ضلع دولت، بازار و اجتماع سرنوشت جامعه را رقم می‌زنند... برخورد انحصارگرایانه گروه‌های مذهبی نسبت به سکولارها در داخل و دین‌ستیزی بنیادگراهای سکولار در خارج کشور، منازعه‌ای برابر نیست ...
قدرت در هر زمان و مکان نقاب‌هایی مسخ‌شده از چهره‌ی دین می‌سازد و آن را به‌عنوان دین عرضه می‌کند تا ستم خویش را مشروع جلوه دهد... نشان می‌دهد که خوانش ایدئولوژیک از حاکمیت چگونه بر دیدگاه اسلام‌گرایانی همچون ابوالاعلی مودودی و سید قطب تاثیر گذاشته است... بسیاری از حاکمان از شعار «اطاعت از اولی‌الامر» استفاده می‌کنند و افراد جامعه را سرکوب و آزادی آن‌ها را سلب می‌کنند... معترضان از عثمان خواستند که ترک حکومت کند، اما او نپذیرفت و به‌جای حل اعتراضات از طریق دموکراتیک دست به خشونت زد ...
انسان را به نظاره‌ی شاعرانه‌ی اشیا در درونی‌ترین زندگی آنها می‌برد... اراده‌ی خدا را جانشین اراده‌ی خویش می‌کند، و به همین سبب، استقلال مطلق در برابر خلق و وارستگی در برابر اشیا پیدا می‌کند؛ دیگر خلق و اشیا را برای خودشان دوست می‌دارد؛ همان‌گونه که خدا آنها را دوست می‌دارد... انسان به عنوان آفریده‌ی عشق مرکز آزادی است و مغرورانه در برابر خدا و سراسر جهان هستی می‌ایستد. عمق درون او را تنها خدا می‌تواند بخواند! ...
گراس برای تک‌تک سال‌های یک قرن، داستانی به وجود آورده است... از اتفاقات بزرگ و گاه رویدادهای به نظر بی‌اهمیت تا تحولات فنی و اکتشافات علم و تکنولوژی، خودبزرگ‌بینی انسان‌ها، شکنجه و کشتار و در نهایت، شروع‌های دوباره... طوری به جنگ جهانی نگاه می‌کنند که انگار دارند درباره یک بازی فوتبال حرف می‌زنند...دلسردی چپ‌ها از تئودور آدورنو، تیراندازی به رودی دوچکه، محرک جنبش دانشجویی آلمان، ملاقات پل سلان و مارتین هایدگر ...