به گزارش افق، به نقل از هالیوود ریپورتر، کتاب مردی که اسناد محرمانه سازمان امنیت ملی امریکا را منتشر کرد و بحث‌های حول محور نظارت دولتی را کاملا تغییر داد، هفدهم سپتامبر منتشر خواهد شد.

خانه نشر متروپولیتن بوکس که زیرشاخه‌ای از مک‌میلان پابلیشرز است روز پنج‌شنبه اعلام کرد که کتاب «آرشیو دائمی» نوشته اسنودن در بیش از ۲۰ کشور به صورت هم‌زمان منتشر خواهد شد که از جمله آن‌ها می‌توان به امریکا، آلمان و بریتانیا اشاره کرد.

به گفته متروپولیتن، اسنودن در این کتاب نقش خود در جمع‌آوری داده‌ها و همچنین «بحران وجدانی» را تعریف می‌کند که در نهایت منجر شد او در سال ۲۰۱۳ مجموعه‌ای عظیم از داده‌ها را به سرقت ببرد و آن‌ها را با خبرنگاران به اشتراک بگذارد.

اسنودن با اتهام‌هایی در امریکا مواجه شده که می‌توانند او را به زندان بیندازند و حالا در مسکو در تبعید به سر می‌برد. بنابراین به احتمال زیاد معرفی و تبلیغات کتاب او در امریکا محدود خواهد بود و او مجبور می‌شود مصاحبه‌هایش را از راه دور انجام بدهد.

مسئولان اطلاعاتی امریکا به شدت از اسنودن انتقاد کرده‌اند و می‌گویند او آسیبی بلندمدت به امنیت ملی کشور زد. از طرف دیگر حامیان حریم خصوصی از او دفاع می‌کنند و فاش کردن گستره عظیم اطلاعات دولتی به دست او را تحسین می‌کنند. یکی از مهم‌ترین آشکارسازی‌های او این بود که دولت برنامه‌ای عظیم داشته و از میلیون‌ها تماس تلفنی داخلی داده جمع‌آوری می‌کرده است.

جان سارجنت مدیر عامل مک‌میلان گفت: «ادوارد اسنودن در ۲۹ سالگی تصمیم گرفت کل آینده‌اش را به خاطر خوبی کشورش نادیده بگیرد. او در انجام این کار شجاعت خارق‌العاده‌ای به نمایش گذاشته و چه از او خوش‌تان بیاید و چه خوش‌تان نیایدٰ او یک داستان آمریکایی فوق‌العاده است. هیچ شکی نیست که دنیا به خاطر اعمال او جایی بهتر و خصوصی‌تر است».

خود این کتاب خاطرات هم یک پروژه مخفی بوده است. این کتاب بی سر و صدا یک سال پیش توسط مک‌میلان خریداری شد و در اسناد داخلی فقط با اسم‌های رمزی به آن اشاره شد.

سارجنت گفت:‌ «منتشر کردن کتاب ادوارد اسنودن یک تجربه یادگیری مثال‌زدنی بوده است. پیچیدگی‌های امنیت اینترنتی امروز بسیار آگاهی‌بخش بوده‌اند».

داستان اسنودن در فیلم مستند برنده جایزه اسکار «شهروند چهار» ساخته الیور استون بیان شد. در سال ۲۰۱۴، متروپولیتن کتاب «جایی برای پنهان شدن نیست:‌ ادوارد اسنودن، سازمان امنیت ملی و دولت نظارتی ایالات متحده» نوشته گلن گرین‌والد نویسنده برنده جایزه پولیتزر را منتشر کرد که گزارش‌هایش برای گاردین به انتشار ماجرای اسنودن کمک کردند.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...