شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل | الف



فلسفه نمرده است؛ چون آدمی زنده است و با بی‌شمار سؤالات خطیر و حساسی روبه‌روست که هزاران بار بیش از دوران باستان موجودیت و هویت و گذشته و آینده آدمی را تعیین می‌کنند؛ منتها خلاف فیلسوفان یونان که فلسفه را از طبیعیات زمان خود آغاز کردند، امروز نسل فیلسوفانی برآمده که فلسفه را از طبیعات معاصر آغاز می‌کنند. کاتلین دین مور [Kathleen Moore] (۱۹۴۷) یکی از اینان است؛ یکی از فلسفه‌ورزانی که از سویی تبار فکری‌اش را وامدار آموزه‌های فیلسوفان طبیعت‌گرایی مثل هنری دیوید ثورو (1817-1862؛ فیلسوف طبیعت‌گرا و تعالی‌گرای آمریکایی، نویسنده کتاب مشهور والدن/Walden) می‌شمرد و از سوی دیگر خود را پیرو دانشمندان مروج فلسفه حفاظت می‌داند؛ یعنی کسانی مثل راشل کارسون (۱۹۰۷-۱۹۶۴، زیست‌شناس آمریکایی حفاظت‌گرا و نویسنده آثار مشهوری مثل بهار خاموش/Silent Spring و دریای پیرامون ما/The Sea Around Us).

«بیم امواج سهمگین: پیش به سوی شفافیت و شهامت اخلاقی در دوران تغییرات اقلیمی» [Great Tide Rising: Towards Clarity and Moral Courage in a Time of Planetary Change]کاتلین دین مور [Kathleen Moore]

مور کتابی درباره زندگی و چالش‌ها و میراث راشل کارسون نگاشته است که نشان‌دهنده میزان ارادت و علاقه‌اش به کارسون است (Rachel Carson, Legacy and Challenge). اما ارادت او به ثورو با احتیاط و نقد و حزم و حذر بیشتری همراه است. کریسچن مارتین با مور مصاحبه‌ای دارد که در سال ۲۰۰۹/۱۳۸۸ در نشریه مطالعات میان‌رشته‌ای در ادبیات و محیط زیست (Interdisciplinary Studies in Literature and Environment, Vol. 16, No. 2 (SPRING 2009), pp. 353-367) منتشر شده. طی این مصاحبه مارتین از مور می‌پرسد که ثورو را به عنوان مرشد چگونه ارزیابی می‌کند و مور پاسخ می‌دهد: «توضیحش دشوار است؛ وقتی بود که با رفیقی درباره راه‌های نرفته زندگی صحبت می‌کردیم، یعنی اینکه اگر می‌شد دوباره انتخاب کنیم، چه سبکی را برای زندگی اختیار می‌کردیم. من گفتم که همیشه به سبک زندگی هنری دیوید ثورو غبطه خورده‌ام؛ در کلبه‌ای در حاشیه دریاچه‌ای، مشغول جستارنویسی و شمردن لکه‌های ابرها. رفیقم هفته بعد آمد و گفت پنج نفر دیگر را هم پیدا کرده که به چنین راه نرفته‌ای فکر می‌کنند. او پیش‌نهاد کرد که گروهی برای نویسندگی راه اندازیم و این شد خاستگاه کتابم، River walking/همگام با رود. با این گروه بود که نوشتن از سویدای وجودم را آموختم؛ بنابراین به معنای دقیق کلمه زندگی ثورو زمینه‌ای شد برای جستارنویسی‌های طبیعی من. زمانی خیال می‌کردم ثورو نویسنده آرمانی طبیعت است؛ لذت و مراقبه‌ای که او در طبیعت جسته بود، الهام‌بخش بود؛ اما باید اعتراف کنم که این روزها از ثورو خسته شده‌ام. برایم روشن شده که سبک طبیعت‌نگاری ثورو-عزلت‌گزینی از شهر و دوست و آشنا به امید وصل روحانی با طبیعت-شیوه‌ای یکسره مخرب است…». مور چنان‌که در این مصاحبه می‌گوید، راه خود را یافته و کتاب حاضر که هفت سال بعد از آن مصاحبه منتشرشده، مؤید همین انتخاب و گزینش است.

سال ۲۰۱۶ که کتاب «بیم امواج سهمگین: پیش به سوی شفافیت و شهامت اخلاقی در دوران تغییرات اقلیمی» [Great Tide Rising: Towards Clarity and Moral Courage in a Time of Planetary Change] منتشر شد، صحبت کردن از تغییرات اقلیمی و امواج بلاخیز آن واقعا شجاعت و جسارت می‌طلبید. برآمدن راست‌گرایان افراطی در اروپا، آمریکای شمالی و جنوبی که تغییرات اقلیمی را دروغ می‌نامند و هرچه در توان دارند به کار می‌برند تا محدودیت فعالیت‌های اقتصادی مضر به حال زمین متوقف یا کمینه شود، دقیقا در همین سال آغاز شد. عده‌ زیادی از مردم جهان که به این راست‌گرایان باور و امید دارند، مانند منکران نوح نبی ‌هستند که تا آخرین لحظه عذابی را که قرار بود نازل شود، باور نکردند. حتی نویسندگان مشهور و سابقا معقولی مثل مایکل کرایتون که با قلم جادویی‌اش در رمان‌های سابق، فناوری و شهوت انسان برای رام‌کردن طبیعت را بارها به طعنه و تعریض نکوهیده بود، اواخر عمرش رمانی نوشت به نام the State of Fear/حکومت ترس که در آن تغییرات اقلیمی را دروغ، بزرگ‌نمایی، صحنه‌سازی و جنایت اکوتروریست‌های دشمن آمریکا نشان داد. کاتلین دین مور در چنین فضایی فریاد بلند خود را سر داد که امواج سهمگین بلا و عذاب به زودی از راه می‌رسند.

بیم امواج سهمگین نه تنها شجاعانه و با اهمیت است، بلکه متنی جذاب و بلیغ دارد. خانم فیلسوف مثل پرده‌خوان‌ها، گوسان‌ها، بخشی‌ها و عاشیق‌های قدیمی است که جماعت را میخکوبِ روایت می‌کنند و محضری گرم دارند. هنر نویسندگی او و شناختن مزه دهان مخاطب در این کتاب حتی برای کسی که علاقه‌ای به طبیعیات و فلسفه ندارد، آموزنده و مسحورکننده است؛ این را در کنار ارائه اطلاعات دقیق و درست و به‌جایی بگذارید که نویسنده خوب می‌داند کجا باید خرجشان کند. ترجمه هم بد از آب درنیامده، گرچه طبق معمول و رسم روزگار ما، مترجم حوصله و اهتمام خاصی برای درست‌نویسی پاره‌ای از اصطلاحات گه‌گداری میان متن نداشته؛ مثالش نام دوره «کرتاسه» که به صورت «کرتاسیوس» در متن فارسی آمده است. تلفظ انگلیسی این واژه «کری‌تیشز» در فارسی رایج نیست و تلفظ فرانسه آن هم «کرتاسه» است که همه‌جا -تحقیقا همه‌جا به جز کتاب حاضر- به همین صورت در فارسی ثبت شده (Cretaceous، دوره‌ای زمین‌شناسی که ۱۴۵ میلیون سال پیش، یعنی پس از پایان دوره ژوراسیک آغاز می‌شود و ۶۶ میلیون سال پیش با انقراض بزرگی که بیشتر دایناسورها را از صحنه هستی محو کرد، به پایان می‌رسد). البته عیش خواننده‌ای که مبهوت قلم نویسنده شده، با این سهوالقلم‌های مترجم، منقص نمی‌شود؛ خاصه در ایامی که کل زمین از نخستین موج سهمگین عذاب یکه خورده و معلوم نیست با آب شدن یخ‌های یخچال‌ها و خاک‌های سابقا یخ‌زده زیرشان، همه‌گیری بعدی کی از راه می‌رسد؛ یا مردم حواشی سواحل آب‌های گرم، چند وقت دیگر می‌توانند برآمدن آب دریا و خشکی زمین و غبار آسمان و داغی شرجی اقلیمی را تحمل کنند که هر روز نامهربان‌تر و خشن‌تر می‌شود. کاش آنان هم که صحبتشان ظلمت شب یلداست، در اوقاتی که از سازندگی سد و شورکردن رودها و خشک‌کردن سفره‌های زیرزمینی و احداث صنایع محتاج آب در دل مناطق خشک، فراغت حاصل می‌کنند، کتاب می‌خواندند، بلکه کتابی از این قماش به دست یکی‌شان می‌رسید. خلاصه کتابی است که به خواندنش می‌ارزد؛ نور ز خورشید جو، بو که برآید!

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

فیلمنامه‌ بر اساس رمان جین هنف کورلیتز نگاشته شده... زوج میانسالی با بازی نیکول کیدمن در نقش «گریس فریزر» تراپیست و روانکاور و هیو گرانت در نقش «جاناتان سش فریزر» پزشک و جراح بیماری‌های سرطانی... سانتی‌مانتالیسم رایج در فیلم ترغیبی است برای به رخ کشیدن لایف استایلی از زندگی لاکچری... هنرپیشه و آوازه‌خوان ایتالیایی به عنوان راس سوم مثلث عشقی... زنی نقاش با درونیات مالیخولیایی که به دنبال گمشده درون خود است ...
فرهنگ ما همیشه در تار و پود عنکبوت سیاست گرفتار بوده است. به دلیل نبود نهاد‌های سیاسی و اجتماعی آزاد... وقتی می‌خواهند کتابی یا نویسنده‌ای را بکوبند و محو کنند از حربه «سکوت» و «ندیده» گرفتن استفاده می‌کنند... نمایش‌هایی که از دل کلیسا بیرون آمدند و راجع به مصلوب شدن (شهادت) عیسی مسیح هستند را «تعزیه‌های مسیحی» می‌خوانند... بنام تعزیه، دفتر و دستک دارند ولی چند جلد از این کتاب نخریدند... پهلوی «تکیه دولت» را خراب می‌کند بعد از انقلاب هم تالار «تئاتر شیر و خورشید» تبریز را ...
در نقش پدر دوقلوها ... فیلمنامه‌ی این اثر اقتباسی بومی شده از رمان اریش کستنر است... هنرنمایی مرحوم ناصر چشم آذر در مقام نویسنده‌ی ترانه‌های متن... دغدغه‌های ذهنی خانواده‌ها و روش حل مساله به سبک ایرانی؛ مخصوصا حضور پررنگ مادربزرگ بچه‌ها در داستان، از تفاوت‌های مثبت فیلمنامه با رمان مبدا است... استفاده‌ی به‌جا و جذاب کارگردان از ترانه‌های کودکانه در پرورش شخصیت آهنگساز ایرانی از دیگر نقاط قوت اقتباس پوراحمد است ...
حتی اندکی نظرمان را در مورد پسر ولنگار داستان که روابطی نامتعارف و از سر منفعت با زنان اطرافش دارد، تغییر نمی‌دهد... دورانی که دانشجویان در پی یافتن اتوپیا روانه شهرهای مختلف می‌شدند و «دانشجو بودن» را فضیلتی بزرگ می‌شمردند. دورانی که تخطی از ابرساختارهای فرهنگی مسلط بر روابط بین جنس مخالف تقبیح می‌شد و زیرپوست شهر نوعی دیگر از زیستن جاری بود... در مواجهه با این رمان با پدیده‌‌ی تمام‌‌عیار اجتماعی روبه‌رو هستیم ...
حتی ناسزاهایی که بر زبان او جاری می‌شود از کتاب‌هایی می‌آید که خواندن‌شان برای کودکی هفت‌ساله دشوار است... معلم سرخانه‌ی او، نویسنده‌ای است که از فعالیت‌های روشنفکری سرخورده شده و در کلام او می‌توان رگه‌هایی از تفکر یک اصلاح طلبِ ناامید از بهبود اوضاع را مشاهده کرد... توی کتاب‌ها هیچ‌چیزی درباره‌ی امروز نیست، فقط گذشته است و آینده. یکی از بزرگ‌ترین نواقص کتاب‌ها همین است. یکی باید کتابی اختراع کند که همان موقع خواندن، به آدم بگوید در همین لحظه چه اتفاقی دارد می‌افتد ...