رئیس قبیله‌ای کوهستانی است؛ چون از رئیس دیگری به نام اسماعیل، ‌که پدرش را کشته و خانواده‌اش را به اسارت گرفته است، کینه‌ای در دل دارد، به روسها می‌پیوندد تا با دشمن مشترک بجنگد. ولی روسها به این متحد جدید اعتمادی ندارند،‌ و به جهت اطمینان از اینکه او گردن‌کشی نخواهد کرد، او و هوادارانش را به پاسگاه‌های مرزی می‌فرستند.

حاجی مراد [Hadji Mourad] . (Hadji Murat) لئو تولستوی
حاجی مراد
[Hadji Mourad] . (Hadji Murat) داستانی از لیف نیکولایویچ تولستوی (1828-1910)، نویسنده روس، که در 1904 نوشته شد. نویسنده خاطراتی از دوران جوانی‌اش در قفقاز و در میان مردم جنگجو و عصیانگر آنجا نقل کرده است. حاجی مراد رئیس قبیله‌ای کوهستانی است؛ چون از رئیس دیگری به نام اسماعیل، ‌که پدرش را کشته و خانواده‌اش را به اسارت گرفته است، کینه‌ای در دل دارد، به روسها می‌پیوندد تا با دشمن مشترک بجنگد. ولی روسها به این متحد جدید اعتمادی ندارند،‌ و به جهت اطمینان از اینکه او گردن‌کشی نخواهد کرد، او و هوادارانش را به پاسگاه‌های مرزی می‌فرستند. حاجی مراد، بالاخره تصمیم می‌گیرد که رأساً با اسماعیل بجنگد و از اردوی روس فرار می‌کند. پس از اندک زمانی قزاقها به او می‌رسند؛ او و همراهانش پس از مقاومت قهرمانانه‌ای کشته می‌شوند. این اثر از جهات بسیاری به آثار اولیه تولستوی شبیه است، ولی از جهت استادی بیشتر در توصیف و تجزیه خلقیات بر آنها برتری دارد. تولستوی در قسمت مرکزی و اصلی اثر، به نظریات سیاسی خود میدان می‌دهد و تصویر یک جانبه از تزار نیکولای اول رسم می‌نماید و «فضایل» او را، که در نظر این نویسنده بزرگ آنارشیست چیز جر رذیلت یا سبکسری نیست، نشان می‌دهد. 

 دکتر ایرج علی‌آبادی. فرهنگ آثار. سروش

 1. Lev Nikolaevic  tolstoi

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...