کتاب‌ «آلودگی و شناسایی میکروپلاستیک‌ها در رسوبات تالاب انزلی»، خطر جدی میکروپلاستیک‌ها را برای نابودی هزاران گونه جانوری و گیاهی که تالاب انزلی زیستگاه آن‌هاست بررسی می‌کند.

آلودگی و شناسایی میکروپلاستیک‌ها در رسوبات تالاب انزلی مسعود حیدری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، تالاب بین‌المللی انزلی از مهم‌ترین زیستگاه‌های پرندگان مهاجر و محل تخم‌ریزی آبزیان است. این تالاب از نخستین تالاب‌های ثبت‌شده در معاهده رامسر در سال ۱۹۷۱ میلادی است. این تالاب بین‌المللی، اکنون در فهرست مونترال قرار گرفته و قرار گرفتن در این فهرست به معنای این است که تالاب در حال خشک شدن بوده و به مراقبت نیاز دارد. امروز تنها ۲۰ هزار هکتار از مساحت تالاب انزلی آب دارد.

امروزه تولید و استفاده از پلاستیک‌ها در همه جای دنیا ازجمله ایران مرسوم شده است و این ماده آلوده‌کننده محیط زیست بدون توجه به آثار زیان‌بار آن به‌صورت گسترده و بی‌رویه مورد استفاده قرار می‌گیرد و روزبه‌روز بر مقدار آن در طبیعت و اکوسیستم‌ها افزوده می‌شود به‌طوری‌که شاهد حضور آن‌ها در سواحل جنوبی ایران، دریای خزر و همچنین پیکره‌های آبی درون سرزمین مثل تالاب انزلی نیز هستیم. با توجه به گسترش این نوع آلودگی‌های زیست‌محیطی هم‌اکنون آلودگی ناشی از پلاستیک‌ها و به‌ویژه میکرو پلاستیک‌ها خطری جدی برای دریای خزر و تالاب انزلی به شمار می‌رود.

میکرو پلاستیک‌ها از فعالیت‌های صنعتی و دیگر فعالیت‌های مختلف انسانی از قبیل گردشگری ساحلی و ماهیگیری تفریحی یا تجاری و ناوگان‌های دریایی به اکوسیستم‌های آبی وارد می‌شویم و تالاب انزلی یکی از مهم‌ترین پیکره‌های آبی کشور است که امروز در معرض آلودگی‌های متنوع صنعتی کشاورزی و شهری قرار دارد باتوجه به اهمیت این تالاب به دنبال شناسی آلاینده‌هایی مثل پلاستیک و ورودی به این تالاب و مهم‌ترین مجاری ورودی آن است.

یکی از آثاری که درباره آلودگی تالاب انزلی با موضوع میکروپلاستیک‌ها تألیف شده، کتاب‌ «آلودگی و شناسایی میکروپلاستیک‌ها در رسوبات تالاب انزلی» نوشته مسعود حیدری است که از سوی انتشارات سیمای دانش راهی بازار نشر شده است.

حیدری؛ پژوهشگر و نویسنده این کتاب با مطالعه فراوانی توزیع و نوع میکروپلاستیک‌ها را در رسوبات چهار سایت نمونه‌برداری از تالاب انزلی به‌صورت علمی بررسی می‌کند.

این کتاب در پنج بخش ضمن بیان مقدماتی از بحث، به تشریح موضوعاتی همچون فرآیندهای تجزیه زیستی و منابع آلودگی پلاستیکی غیرزیستی، منابع آلودگی پلاستیکی در آب‌ها، آلودگی میکروپلاستیک، ضایعات پلاستیکی به گِل نشسته در کنار آب‌ها، اثرات متقابل بیت آلودگی پلاستیکی و حیوانات آبی، روش نمونه‌برداری، تجهیزات آزمایشگاهی مورد استفاده، جداسازی میکروپلاستیک‌ها، به خطر افتادن اکوسیستم تالاب انزلی و ایستگاه‌های نمونه‌برداری می‌پردازد. در این پژوهش همچنین نقاط پرخطر و مجاری ورودی ازنظر میکروپلاستیک‌ها طبقه‌بندی شده است.

[این کتاب در 84صفحه و توسط انتشارات آذر منتشر شده است.]

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...