کتاب «فرهنگ واژگان کرمانج‌های گیلان» با پژوهش و نگارش رامین جهان‌پور توسط انتشارات ارشدان منتشر شد.

فرهنگ واژگان کرمانج‌های گیلان» رامین جهان‌پور

به گزارش کتاب نیوز، رامین جهان‌پور (1351- ) نویسنده و منتقد رودباری، در بخشی از مقدمه کتاب آورده است:

«کرمانج‌های ساکن گیلان بیش از سه قرن است که از خراسان شمالی به مناطق کوهستانی گیلان کوچیده‌اند و تقریبا دوفرهنگه شده‌اند. در تاریخ دو دلیل برای کوچ اجباری کردهای کرمانج به گیلان آورده شده. یکی اینکه نادرشاه افشار برای اینکه جلوی حمله روسها را به ایران از طریق شمال کشور بگیرد عده زیادی از آنها را برای مبارزه به گیلان می‌فرستد و آنها در گیلان ساکن می‌شوند. علت دوم مهاجرت کرمانج‌ها را هم بعضی از تاریخ نویسها شورش کرمانج‌ها در مقابل سلطنت نادرشاه قید کرده اند. درواقع کرمانج‌ها به خاطر شورش از خراسان به مناطق کوهستانی و جنگلی گیلان تبعید می‌شوند. عمارلو نام منطقه وسیعی در مجاورت شهرستان رودبار است که جمعیت کثیری از کرمانج‌ها از دیرباز درآنجا سکونت دارند وعلاوه بر زبان کرمانجی به زبان‌های دیلمی گیلانی و گیلکی هم حرف می‌زنند.»

«فرهنگ واژگان کرمانج‌های گیلان» اثر رامین جهان‌پور در 76 صفحه و با قیمت ۳۰ هزارتومان توسط انتشارات ارشدان منتشرشده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...