جزئیات حیرت‌انگیزی از قدرت و نفوذ دست‌های پشت پرده‌ی مافیای واردات دارو... فراز و فرودهایی آشنا و اتفاقاتی پرشتاب از زندگی شغلی «یک زن ایرانی»... یک تجربه‌‌ی زیسته‌‌ از فرآیند بیست‌ساله‌ی ساخت و فروش یک داروی بیوتکنولوژیک... از داروخانه‌ای در جنوب تهران تا داروسازی در بروجرد لرستان. از نسخه‌پیچی تا اعزام به هاوانا برای انتقال فناوری تولید واکسن هپاتیت... نمایی‌ست نزدیک از وضعیت صنعت در ایران امروز

واکنش بدن ما پس از یک حمله‌ی ویروسی، تولید و تکثیر مولکول‌هایی به نام «اینترفرون‌» است که به صورت خودکار سیستم ایمنی بدن را تقویت و پایدار می‌کند. اینترفرون «بتا» در واقع یکی از انواع این مولکول‌هاست که دکتر هاله حامدی‌فر در کتاب «بتا» تجربه‌‌ی زیسته‌‌اش از فرآیند بیست‌ساله‌ی ساخت و فروش این داروی بیوتکنولوژیک در ایران را ثبت کرده است.

هاله حامدی‌فر کتاب بتا

نویسنده با تعریف از خودش شروع می‌کند. کودکی، خانواده، کنکور، قبولی در دانشکده داروسازی، ازدواج و جستجو برای کار از داروخانه‌ای در جنوب تهران تا داروسازی در بروجرد لرستان. از نسخه‌پیچی تا اعزام به هاوانا برای انتقال فناوری تولید واکسن هپاتیت. فصل اول کتاب با عنوان «هاله» در حالی به اتمام می‌رسد که تنها دورنمایی مبهم از شخصیت نویسنده به‌دست می‌دهد. با خاطراتی معمولی و چه بسا برای بسیاری از خوانندگان ایرانی تکراری از زندگی شخصی و فراز و فرودهایی آشنا و اتفاقاتی پرشتاب از زندگی شغلی «یک زن ایرانی» که یکی پس از دیگری رخ می‌دهند.  

هاله حامدی‌فر از ابتدای فصل دوم تا پایان کتاب تنها یک هدف را دنبال می‌کند؛ ثبت خاطرات و تجربیات شخصی از یک رویداد منحصر به فرد در صنعت داروسازی ایران: «تولید یکی از مهم‌ترین داروهای ام‌. اس.» با نام تجاری «سینووکس». در حافظه‌ مکتوب ایرانیان متاسفانه ثبت تجربیات در این عرصه، سابقه‌ی درازی ندارد. جدای از جایگاه غیرقابل دفاع «صنعت» و «کنش صنعتی» در ایران، در بین همان اندک صنعت‌گران ایرانی هم روحیه‌ی ثبت و انتقال تجربیات، تقریبا وجود نداشته است. یادداشت‌های دکتر حامدی‌فر در این کتاب بیش از آن که راهنمای راه‌اندازی یک کارخانه بیوتکنولوژیک یا یک شرکت دارویی مثل «سیناژن» باشد، نمایی‌ست نزدیک از وضعیت صنعت در ایران امروز.

داده‌های دست اول نویسنده، کادرهایی بسته است از ضعف‌های کلان در مدیریت استراتژیک حوزه‌های فناوری و علمی کشور؛ از نحوه‌ی تخصیص بودجه‌های کلان تحقیقاتی تا شیوه‌های دخالت در بازار توسط وزارت‌خانه‌های مختلف و حمایت‌هایی که باید و نیست. جزئیات حیرت‌انگیزی است از قدرت و نفوذ دست‌های پشت پرده‌ی مافیای واردات دارو چه در داخل کشور و در میان انجمن‌های علمی_ دانشگاهی و چه در خارج از کشور و در بازارهای صادراتی. (بتای ایرانی، رقیبی آمریکایی دارد که بالاترین میزان واردات آن در سال ۱۳۸۰ (سال آغاز طراحی تولید) در حدود ۶۰ میلیون دلار بوده است؛ چیزی در حدود ده درصد بازار جهانی این دارو) و خاطراتی‌ست کاربردی از نحوه‌ی ورود به بازارهای داخلی و جهانی با وجود رقبای قدرتمند و غالبا بی‌بهره از اخلاق.

شاید در نگاه اول موضوع کتاب جذابیتی برای مخاطب عام نداشته باشد اما قلم شیرین و صداقت دکتر حامدی‌فر در بیان جزئیات رفتاری، مخصوصا اشتباهات شخصی‌، آرزوهای بزرگ و رنج‌ «تنهایی» در این مسیر (که در سفیدی بین خطوط کتاب درج شده است)، متنی خواندنی و سرشار از احساسات زنانه و امید به آینده برساخته است. اگرچه کتاب با ثبت «شیوه‌های تعامل» و سبک خاص ایرانی در «حل مسائل» و نحوه‌ی ارتباط با جهان با وجود تحریم‌های علمی و تکنولوژیک، برای مدیران اجرایی، کارآفرینان و حتی مدیران دولتی (برای اصلاح روندها) حرفهای بسیاری دارد.

خرید کتاب بتا هاله حامدی فر

مدیرعامل جوان شرکت سیناژن در جایی در ابتدای کتاب نوشته است: «داستان من کلا اینگونه بوده. من نقشه نکشیده‌ام و رویاپردازی نکرده‌ام. من براساس شرایط و فرصت‌ها جلو رفتم و هرچیزی جلوی راهم قرار گرفت، هر چیزی و هرکاری را سعی کردم به بهترین شکل انجام بدهم و بیست بگیرم.» به نظر می‌رسد کتاب «بتا» هم به عنوان یکی از محصولات دکتر حامدی‌فر بیست می‌گرفت اگر به کتا‌ب‌پردازی توجه بیشتری می‌شد. باید با تاسف فراوان تاکید کرد که طراحی جلد و صفحه‌آرایی ضعیف (مخصوصا در نحوه‌ی استفاده از فونت)؛ عدم بهره‌گیری از ویراستار که باعث بروز مشکلاتی مثل یک‌دست نبودن شیوه روایت، پرش‌های متنی و محتوایی و غلط‌های ویرایشی شده است و حسرت بزرگ از دست رفتن فرصت استثنایی کتاب در فصل تصاویر پیوست (اندازه‌ی نادرست، انتخاب و چینش بد و بی‌کیفیت) از جمله مواردی‌ست که کسب نمره‌ی بیست برای تجربه‌ی زیسته‌ی «بتا» را سخت می‌کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...