کتاب «آن‌گاه که از فهم جهان درمی‌مانیم» [When we cease to understand the world یا Verdor terrible] نوشته بنجامین لاباتوت [Benjamín Labatut] با ترجمه فرزانه طاهری توسط نشر مرکز منتشر و راهی بازار نشر شد.

آن‌گاه که از فهم جهان درمی‌مانیم» [When we cease to understand the world یا Verdor terrible] بنجامین لاباتوت [Benjamín Labatut]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، بنجامین لاباتوت نویسنده این‌کتاب، متولد سال ۱۹۸۰ در شیلی است که در هلند و آرژانتین بزرگ شده است. البته در حال حاضر در موطنش شیلی زندگی می‌کند و به زبان اسپانیایی می‌نویسد. کتاب «آن‌گاه که از فهم جهان درمی‌مانیم» سال ۲۰۲۱ منتشر و برنده جایزه انجمن قلم انگلستان شد. نیویورک‌تایمز هم آن را در فهرست ۱۰ کتاب برتر سال خود قرار داد. برخی این‌کتاب را مجموعه‌داستان و برخی دیگر آن را رمان خوانده‌اند. مترجم اثر هم که آن را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده می‌گوید کتاب پیش‌رو از نظر بسیاری از منتقدان، ژانر جدیدی را پیش گذاشته است.

«آن‌گاه که از فهم جهان درمی‌مانیم» درباره ریاضی، شیمی و فیزیک و دانشمندانی چون هایزنبرگ و نظریه عدم قطعیت اوست؛ نظریاتی که فیزک نیوتنی را زیر سوال بردند و پنبه جبرگرایانی را که فکر می‌کردند می‌شود قوانین حاکم بر ماده را مشخص کرد، زدند. به این‌ترتیب نویسنده کتاب پیش‌رو با استفاده از یافته‌های دانشمندان مهم فیزیک نوین و نظریاتی که درباره اتم‌ها و ماده داشتند، به این‌جا می‌رسد که شاید تا ده‌بیست‌سال آینده اصلا نتوانیم بفهمیم انسان‌بودن یعنی چه؟

لاباتوت می‌گوید می‌توانیم اتم را بشکافیم، برگردیم و به نخستین نور خیره شویم، و پایان جهان را فقط با مشتی معادله پیش‌بینی کنیم، اما همیشه چیزی مبهم، نامتعین و غیرقطعی باقی می‌ماند.

کتاب پیش‌رو ۶ فصل یا داستان دارد که به این‌ترتیب‌اند: «آبی پروسی»، «تکینگی شوارتزشیلد»، «قلب‌القلب»، «آن‌گاه که از فهم جهان درمی‌مانیم»، «موخره» و «باغبان شب».

فصل یا داستان «آن‌گاه از که فهم جهان درمی‌مانیم» خود به چند بخش تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از: مقدمه، شب در هیلگولاند، امواج پرنس، مروارید در گوش‌هایش، مُلک عدم قطعیت، پروردگار و تاس.

در قسمتی از فراز «شب در هیلگولاند» از این‌کتاب می‌خوانیم:

بور در جهان فیزیک غولی بود. تنها دانشمندی که در نیمه نخست قرن بیستم به این درجه از نفوذ رسیده بود آلبرت اینشتین بود که همان‌قدر دوستش بود که رقیبش. پیش از سال ۱۹۲۲ جایزه نوبل گرفته بود و شم تیزی برای کشف استعدادهای جوان و گرفتن آنها زیر پروبال خود داشت. در مورد هاینزنبرگ هم همین شده بود: در وقت صحبت از اتم‌ها از زبان کاری نمی‌آید مگر اینکه صورت یک‌جور شعر به خود بگیرد. هایزنبرگ، وقت راه رفتن با بور، برای نخستین‌بار به این شهود دست یافت که جهان زیراتمی از بیخ و بن جهانی دیگر است. بور وقت بالارفتن از توده‌های سنگیِ قله‌های رشته‌کوه هارتس به او گفت که: «اگر یک ذره ناقابل غبار میلیاردها اتم دارد، چگونه می‌توان درباره چیزی به این‌کوچکی حرفی معنادار زد؟» در واقع فیزیکدان باید مثل شاعر به جای توصیف امور مسلم جهان استعاره و ارتباطات ذهنی بیافریند. از آن تابستان به بعد، هایزنبرگ دریافت که کاربست مفاهیم فیزیک کلاسیک همچون موقعیت، شتاب، و گشتاور در مورد ذرات زیراتمی دیوانگی محض است. این وجه از طبیعت زبانی کاملا جدید می‌طلبد.

هایزنبرگ، در زمانی که در هلیگولاند پناه گرفته بود، تصمیم گرفت تمرین محدودیت رادیکال را دنبال کند. چگونه می‌شد دانست که در داخل یک‌اتم واقعا چه رخ می‌دهد؟

این‌کتاب با ۱۷۰ صفحه، شمارگان هزار و ۲۰۰ نسخه و قیمت ۸۶ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...