«نگاه نو، سی سال در جست‌و‌جوی حقیقت و آزادی» نوشته علی میرزایی منتشر شد.

نگاه نو، سی سال در جست‌و‌جوی حقیقت و آزادی» نوشته علی میرزایی

به گزارش کتاب نیوز، کتاب نگاه نو سی سال در جست و جوی حقیقت و آزادی که به گفته نویسنده با هدف مستندسازی تجربه‌ای ۳۰ ساله اش در حوزه مطبوعات و روزنامه نگاری است توسط نشر نگاره آفتاب به چاپ رسیده. 

وی همچنین در ادامه معرفی این اثر گفته است:

برای آنکه آنچه در این ۳۰ سال انجام شده از یادها نرود برای آیندگان بماند و شاید مدیران مطبوعات، سردبیران، روزنامه‌نگاران و مجله نگاران به ویژه نورسید گان را نیز به کار بیاید و استادان علوم ارتباطات به ویژه مدرسان روزنامه‌نگاری اگر خواستند دانشجویان خود را با هر تجربه‌ای مکتوب و مستند آشنا کنند به آن ارجاع دهند و همکاران فرهیخته نگاه نو از آغاز تا امروز نیز که شمارشان از هزاران تن افزون است و نامشان در پایان این کتاب آمده یک نسخه از آن را در کتابخانه خود نگاه دارند و هرگاه چشمشان بر آن افتاد از سالهایی که جوان تر بودند و آثار و خدمات ارزنده شان را سخاوتمندانه در اختیار سردبیر نگاه نو میگذاشتند یاد کنند و شاید احساس خوشایندی به ایشان دست دهد.

نشر نگاره آفتاب «نگاه نو، سی سال در جست‌و‌جوی حقیقت و آزادی» نوشته علی میرزایی را در 690 صفحه، در قطع رقعی و با قیمت 120 هزارتومان منتشر کرد ه است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...