بی‌گمان ایرج افشار از حیث وسعت مکاتبات پیوسته با ایرانی و غیرایرانی یک استثنا بود و نامه‌هایی که در کتاب «نامه‌های خاموشان» آمده است نشان می‌دهد اين نامه‌ها نمودار نوع روابط نويسندگان‌شان با ايرج افشار است.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «نامه‌های خاموشان» (نامه‌های ناموران فرهنگی و ادبی به ایرج افشار) که به کوشش محمد افشين‌وفايی و شهريار شاهين‌دژی گردآوری شده است، عنوان مجموعه‌ای شامل نامه‌های تنی چند از فرهيختگان ادب به استاد فرزانه ايرج افشار است؛ بزرگانی همچون مهدی آذريزدی، احمد آرام، جلال آل احمد، مهدی اخوان ثالث، عباس اقبال آشتيانی، مهندس مهدی بازرگان، صمد بهرنگی، ابوالقاسم انجوی شيرازی و... است.

«نامه‌های خاموشان»، عنوانی که ايرج افشار برای اين کتاب برگزيد، از جنبه‌های گوناگونی مهم است: حالات شخصی نويسندگان آن‌ها را- که اغلب اشخاص سرشناسی هستند – در بعضی از گوشه‌های زندگی شان باز می‌کند. گاه بيانگر کيفيت فضای فرهنگی ـ اجتماعی و تا حدی سياسی روزگاری است که نامه‌ها در آن به رشته‌ی تحرير درآمده‌اند. نظر نويسندگان را درباره‌ی بعضی کتاب‌ها، مجلات، اشخاص و يا حوادثی که روی داده، منعکس می کند. از طرفی اين نامه‌ها نمودار نوع روابط نويسندگان‌شان با ايرج افشار هم هست.

بی‌گمان ایرج افشار از حیث وسعت مکاتبات پیوسته با ایرانی و غیرایرانی یک استثنا بود. همواره ناگزیر بود برای اداره روابط گسترده‌ای با دیگران در هر کجای دنیا که حضور داشت نامه‌نگاری منظمی داشته باشد. فهرست مفصل اشخاصی را که به او نامه نوشته‌اند یا به تعبیر بهتر، آنان را که نامه‌هایی از ایشان در دست مانده است به پیشنهاد خود او در این کتاب آمده است. تنوعی که در میان مخاطبان نامه‌های افشار دیده می‌شود گویای وسعت بی‌نظیر روابط اوست؛ اشخاصی با گرایش‌های مختلف فرهنگی، مذهبی، سیاسی و... که طبعا هر کدام دیدگاه‌های متفاوت خود را دارند و البته روابطشان با افشار، بیشتر فرهنگی و گاه هم به سبب دوستی یا آشنایی قدیم بوده که همان هم در نهایت به روابط فرهنگی انجامیده است؛ سخن یکسره از کتاب است و نسخه از کتابخانه است و کتابداری؛ از مجله است و مقاله.

مهدی آذریزدی در نامه‌هایش به ایرج افشار چه نوشت؟ نامه های خاموشان

از نامه‌های بسیار خواندنی این کتاب نامه‌هایی است مهدی آذریزدی، نویسنده متخصص ادبیات کودکان و پایه‌گذار مکتب نوین داستان‌نویسی برای کودکان و صاحب اثر معروف قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب برای زنده‌یاد ایرج افشار نوشته است. در این گزارش به چند نامه وی می‌پردازیم: «سلام، و بعد الحمد والصلوه عرض می‌شود در این هیچ شکی نیست که شما ایرج افشار بیش از تمام کسانی که دست به قلم دارند و در زمینه کتابشناسی و مقاله‌شناسی و نقد و بررسی کتاب به مردم این مملکت آگاهی داده‌اید و ما متاسفیم که در این دوره اخیر درست برعکس آنچه حق و عدل است درباره جنابعالی رفتار شده ولی مردمی که قدری از کار کتاب خبر دارند قدر شما را می‌‌دانند. به همین دلیل بنده ناقابل نیز امروز فکر کردم وقتی خبری در عالم کتاب پیدا می‌شود که خیلی بد یا خیلی خوب است اولین کسی که باید از آن خبردار شود شما هستید. این است که آنچه را تازه به آن برخورده‌ان به استحضار می‌رسانم. البته بنده مقاله‌نویس و نقدنویس نیستم و دلم هم نمی‌خواهد اسم خود را سر زبان بیندازم ولی حق این است که اگر صلاح دانستید این موضوع را به وسیله کسی که بلد است نقد خوب و قابل چاپ بنویسد به گوش اهل کتاب برسانید تا دیگران کمتر در چاله‌ای که بنده افتادم بیفتند و از آینده هم مثل همیشه ممنون باشند.

آقا شما به وضع عجیبا غریبایی خوب هستید که در عین بی‌نیازی مانند کسی که به یک تلاش جانفرسا مجبور است برای همه مردم آن همه کار می‌کنید؛ مارهایی که اگر نبود کسانی که عشقشان کتاب است از دسترس نداشتن به بسیاری از مراجع دچار حرمان می‌شدند و حالا در لحظه لحظه ایام حضور آثار شما دم دستشان حلال بسیاری مشکلات است و علاوه بر آن یک نوع مرهبانی در ذاتتان نهفته است که کم‌‌نظیر است؛ مثل نامه نوشتن از آن راه دور با همه اشتغال ذهن‌ها که در این گونه سفرها است. البته بنده از حرام کردم اوقات شما که باید به کارهای ارجمند مصروف شود پرهیز داشتم و دارم.... راستی هم ما و همه شما را همیشه همین طور می‌شناسیم و اشتباه هم نمی‌کنیم که گواه عاشق صداق در آستین خودتان است. جای قدری حسرت و تاسف است که محیط فرهنگی ما قدرشناسی را تجربه نمی‌کند و گرنه آینده تعطیل نمی‌شد و رونق کار کتاب و کتابخانه‌ها با حضور شما بر سر کارها صدبار افزون‌تر می شد که حیف.

این احساس برخورد خوب و مهربان شما با دیگران تنها برداشت شخصی من هم نیست و حالا که این طور شد مثالی یادم آمد که گفتنش بی‌ضرر نیست. در سالی که آقای یارشاطر آن مرد دانشمند و خوش سلیقه و فارسی‌نویس خوب اما قدری تشریفاتی و عرفی به سفر رفته و شما را مسئول بنگاه ترجمه قرار داده بودند روزی آقای اسماعیل سعادت را که در همانجا آشنا شده بودیم در خیابان دیدم و پرسیدم حالا وضع چطوری است؟ گفتند هیچی همه چیز همان‌طور است اما این افشار بچه نازینین است. سابق بایستی هر کسی جلو میز مقامات بایستد تا اجازه نشستن حاصل شود ولی این مرد بی صدا و بی‌خبر وارد سالن می‌شود و وقتی تو سرت توی کتاب است و از آمد و رفت‌ها بی‌خبری ناگهان می‌آید روی میز در کنارت می‌نشیند و دست به بازویت می‌زند و می‌پرسد «چطوری؟» این است که آدم خود را کارمند دستگاه نمی‌بیند و رفیق و همکار می‌بیند. این روش بسیار عالی است و شوق‌انگیز است.

اگر شما صلاح خودتان و آینده نمی‌دانید که یکی از دوستان اهل قلمتان این دوره کتاب را با دقت بیشتر ببینند و حق آن را ادا کنند عیبی ندارد. صلاح شما صلاح ما هم هست و ما به هر حال آینده را و ایرج افشار را دوست می‌داریم زیرا نوشته‌ها و تالیفات و تحقیقات شماست که ما را به دقت کردن و درست شناختن آشنا کرده و منتظر جلد پنجم فهرست مقالات هستیم و ای کاش دوستان شما دنباله کار کتاب‌شناسی را هم از سال 49 به بعد که تنظیم نشده می‌گرفتند. اما این روزها کار خوب کردن مشکل‌تر است و دل و دماغ هم برای کسی باقی نگذاشته‌اند. قدر خودتان را بدانید که هر کس دیگر درست در جای شما بو خیلی غرور می‌فروخت و شما چنان مهربانید که شاید خودتان هم حد آن را نمی‌دانید و این است که همیشه در یاد همه هستید.»

................ هر روز با کتاب ...............

راسکلنیکوف بر اساس جان‌مایه‌ای از فلسفه هگل دست به جنایت می‌زند... انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: نخست انسان‌های عادی که می‌بایست مطیع باشند و حق تجاوز از قانون را ندارند و دوم انسان‌های که او آن را «مافوق بشر» یا غیرعادی می‌نامد و اینان مجازند که برای تحقق اهداف والای خود از قانون عدول کنند... به زعم او همه‌ی قانون‌گذاران و بنیان‌گذاران «اصول انسانیت» به نوعی متجاوز و خونریز بوده‌اند؛ ناپلئون، سولن و محمد را که از او تحت عنوان «پیامبر شمشیر» یاد می‌کند از جمله این افراد استثنایی می‌‌داند ...
انقلابی‌گری‌ای که بر من پدیدار شد، حاوی صورت‌های متفاوتی از تجربه گسیختگی و گسست از وضعیت موجود بود. به تناسب طیف‌های مختلف انقلابیون این گسیختگی و گسست، شدت و معانی متفاوتی پیدا می‌کرد... این طیف از انقلابیون دیروز بدل به سامان‌دهندگان و حامیان نظم مستقر می‌شوند... بخش زیادی از مردان به‌ویژه طیف‌های چپ، جنس زنانه‌تری از انقلابی‌گری را در پیش گرفتند و برعکس... انقلابی‌گری به‌واقع هیچ نخواستن است ...
سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...