کتاب «شیرین، ملکه مسیحی، اسطوره عشق» [Shirin : Christian, queen, myth of love, a woman of late antiquity, historical reality and literary effect] نوشته ویلهلم باوم [Wilhelm Baum] که در تحلیل ریشه‌های تاریخی داستان شیرین است، منتشر شد.

شیرین، ملکه مسیحی، اسطوره عشق» [Shirin : Christian, queen, myth of love, a woman of late antiquity, historical reality and literary effect] نوشته ویلهلم باوم [Wilhelm Baum]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در ابتدای کتاب و در بخش «اشاره» با اشاره به تابلوی مینیاتوری «خسرو و شیرین» آمده است: فرهادِ صنعتگر نیز عاشق شیرین می‌شود، و شیرین به او دستور می‌دهد کانالی را از میان کوه به دربار او حفر کند. نگارگران و همچنین نظامیِ شاعر (وفات ۱۲۰۹ میلادی) و جغرافیدانان عرب نقش برجسته سنگی متعلق به اواخر ایران باستان در نزدیکی شهر کرمانشاه را به این افسانه نسبت داده‌اند. این نقش برجسته، سوارکاری را روی اسب نشان می‌دهد که شاه و ایزدی که او را در این مقام گماشته، بالای سر او دیده می‌شوند. تصویر یک زن کنار این دو فرد به تصویر کشیده شده که یک الهه زرتشتی است و برخلاف باور نویسندگان اسلامی، ارتباطی با ملکه شیرین ندارد. در نتیجه، این نقشه برجسته شگفت‌انگیز منبع الهام شاخ و برگ دادن به حماسه‌ای بود که به‌طور گسترده در ادبیات فارسی و ترکی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

در قرن دوازدهم میلادی داستان‌های عاشقانه‌ای مملو از الگوهایی با چهره‌هایی از دوران کهن وجود داشت. سنت شعرسرایی اسلامی عمدتا پیشینه مسیحی این ملکه را نادیده گرفت و شیرین که عضوی از کلیسای سریانی شرق بود، به شیرین «ارمنی» تبدیل شد. این داستان حماسی عاشقانه نه‌تنها از ایران تا عثمانی گسترش یافت، بلکه به هند و ازبکستان و همچنین به کشور مسیحی گرجستان نیز رسید. تا کنون هیچ تلاشی برای درک پیشینه تاریخی این افسانه صورت نگرفته است. این کتاب قبل از هر چیزی سعی در تحلیل ریشه‌های تاریخی داستانی شیرین دارد.

با این‌حال، مقدمه‌ای مختصر از تاریخ ایران و روشن کردن اختلاف‌های بین کلیسای ارتدکس بیزانس در امپراتوری روم شرقی و کلیسای شرق، که با اصطلاح «نسطوری» نامیده می‌شود، لازم است. منابع غالبا متناقض که به داستان ازدواج دیگر خسرو دوم (وفات ۶۲۸ میلادی) با مریم دختر موریس، امپراتوری بیزانس اشاره دارند، به ایجاد داستان رقابتی منجر شد که در شرح مسمومیت مریم توسط شیرین به اوج خود رسید. بنابراین پژوهشی برای سنجش صحت منابع عربی، سریانی، ارمنی، گرجی و بیزانسی مورد نیاز است.

منابع بعدی مانند «شاهنامه» فردوسی، حماسه ملی ایرانیان که حدود ۱۰۰۰ میلادی تدوین شده است، شرحی دقیق از رخدادهای تاریخی ارائه نمی‌کند. احتمالاً تصادفی نیست که همچنان هیچ زندگی‌نامه تاریخی از شیرین وجود ندارد. مردم اروپا حد زیادی از رخدادهایی که در شرق اتفاق می‌افتاد، بی‌اطلاع بودند. از شیرین به معنای واقعی کلمه تاز مان یوزف فون‌هامر پورگشتال، شرق‌شناس اتریشی، که دوباره آثار هنری و ادبی را تا اواخر قرن هجدهم در قسطنطیه بررسی کرد، سخنی در میان نبود. بنابراین وی تحقیقات اولیه را برای دیوان غربی-شرقی یوهان ولفگانگ فون گوته، که شیرین و خسرو را در صف عشاق برجسته جهان قرار داد، انجام داد. همچنین نویسندگان و هنرمندان دوره رمانتیک، این افسانه را که در شرق باقی مانده و هرگز در ظلمت فراموشی نرفته بود، کشف کردند. این کتاب تکامل افسانه شیرین از واقعیت تاریخی تا ادبیات داستانی و آثار هنری و پذیرش آن در ادبیات مشرق‌زمین و سرانجام چگونگی ورود آن به ادبیات اروپا به واسطه اثر گوته را شرح می‌دهد.»

«شیرین، ملکه مسیحی، اسطوره عشق» نوشته ویلهلم باوم با ترجمه مهناز بابایی در ۱۶۱ صفحه با شمارگان ۳۳۰ نسخه و با قیمت ۹۵ هزار تومان در انتشارات مروارید منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...