کتاب «وایکینگ‌های وحشی» [The vicious Vikings] نوشته تری دیری [Terry Dearyبا ترجمه پیمان اسماعیلیان توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شد.

وایکینگ‌های وحشی [The vicious Vikings] تری دیری [Terry Deary

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب شانزدهمین‌عنوان از مجموعه «تاریخ ترسناک» است که افق ترجمه عناوینش را چاپ می‌کند. شعار خنده‌دار و طنز کتاب‌های مجموعه «تاریخ ترسناک» این است که «تاریخ هرگز این‌چنین ترسناک نبوده است!»

مجموعه «تاریخ ترسناک» اثر تری دیری است اما مترجمان مختلفی آن‌ها را به فارسی برگردانده‌اند. تصویرگری کتاب‌ها هم توسط طراحان مختلف انجام شده‌ است. «فرمانروایان فرومایه»، «رومی‌های بی‌رحم»، «امپراتوری بی‌خرد بریتانیا»، «آمریکا»، «جنگ وحشتناک جهانی دوم»، «انقلاب‌های پرهیاهو»، «انقلاب‌های فرانسه»، «امپراتوری بی‌خرد بریتانیا»، «جنگ فجیع جهانی اول»، «سلحشوران سیاه و دژهای دودزده»، «عصر حجر پر خطر»، «یونانیان یگانه»، «مصری‌های معرکه»، «سده‌های میانی مصیبت‌بار» و «شاهان شریر و شهبانوهای شرور» عناوین ۱۵ کتابی هستند که پیش‌تر در قالب این‌مجموعه چاپ شده‌اند.

تری دیری نویسنده این مجموعه خطاب به نوجوانان می‌نویسد: درس تربیت‌ بدنی می‌تواند یک بازی طولانی باشد... اما تاریخ! تاریخ ترسناک است! تاریخ پر از وقایعی است که باید حفظشان کنی، پادشاهان ترسناکی که در نبردهای ترسناک علیه دشمنان ترسناک جنگیده‌اند. گاهی این مسائل به طرز ترسناکی کسل‌کننده‌اند! گاهی هم ممکن است به طرز ترسناکی گمراه‌کننده باشد! البته این کتاب درباره تاریخ واقعا ترسناک نوشته شده است. از آن‌جور چیزهایی که معلم‌ها هرگز برای آدم تعریف نمی‌کنند! معلم‌ها همیشه تمام حقیقت را به آدم نمی‌گویند! به جان خودم!

در شانزدهمین جلد مجموعه «تاریخ ترسناک» با عنوان «وایکینگ‌های وحشی»، تری دیری سراغ تاریخ وایکینگ‌ها رفته و می‌گوید تاریخ‌شان پر از ماجراهای صدردصد واقعی و البته باورنکردنی است؛ از مهاجمانی بی‌رحم و دشمنان ساکسونی ستمگرشان گرفته تا شاهان شیفته جنایت و وایکینگ‌های وحشی،‌ کینه‌توز و بردگان بلاکش بیچاره.

وایکینگ‌ها یکی از اقوام تاریخی اروپا هستند. آن‌ها را به‌عنوان دریانوردان اسکایندیناویایی می‌شناسند که به زبان قدیمی این‌منطقه از اروپا صحبت می‌کردند و با مردمان اروپای شمالی در داد و ستد بودند. وایکینگ‌ها دریانورد بودند و کشتی‌های مخصوص خودشان را داشتند. در کتاب پیش‌رو، تری دیری سراغ پاسخ سوالاتی از این‌دست برای بچه‌ها رفته است: چرا نام بعضی از وایکینگ‌ها، ران‌کلفت، دماغ‌کوفته، بوگندو و ... بوده است؟ چطور می‌شود یک کرجی دراز وایکینگی ساخت و کدام وایکینگ‌ها مثل زن‌ها لباس می‌پوشیدند؟ روش‌های فجیع شکنجه، ماجرای قتل شاه ادموند که قیمه‌قیمه شد، اسطوره‌های پر از غول و دورف‌های خبیث وایکینگی و ... همه ازجمله اطلاعاتی هستند که بچه‌ها در این‌کتاب با آن‌ها روبرو می‌شوند. تصویرگری این‌کتاب توسط مارتین براون انجام شده است.

عناوین اصلی کتاب «وایکینگ‌های وحشی» به این‌ترتیب است:

مقدمه، وایکینگ‌های وحشی متجاوز، وقایع‌نگاری وایکینگ‌های وحشی، اسطوره‌های وایکینگ‌های وحشی، دوران وایکینگ‌های وحشی، استواری اشعار وایکینگی، ویرانی وایکینگ وحشی، مثل یک وایکینگ زندگی کنید، زنان وایکینگ، کودکان وایکینگ، خوراکی‌های خراب وایکینگی، مورخان وایکینگ‌های وحشی، ساکسون‌های ستمکار، ساکسون‌های ستمکش، شاه آلفرد کیک، معلمتان را امتحان کنید،‌ سخن آخر.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

ایگیل در حال ورود به محضر خاندان سلطنتی بی‌سلاح و لبخند بر لب بود. ملکه گان هیلد با دو آرواره به هم فشرده گفت:‌ «گمان می‌کردم در ایسلند پنهان شده باشی. در انگلستان چه کار داری؟»
ایگیل به آرامی جواب داد: «برای دیدار با دوستم اَتِل استَنِ انگلیسی آمده بودم.» گان هیلد با هیجان جواب داد: «اتل استن؟ او که ده سال پیش مرده است.»
ایگیل شانه‌ای بالا انداخت: «من هم این‌طور شنیده‌ام. اما خبرها دیر به دیر به ایسلند می‌رسند.»
اریک بلاد اکس گفت: «پس تصمیم گرفتی در عوض سری به ما بزنی؟»
«نه. تصمیم داشتم به وطن برگردم. اما توفانی کشتی‌ام را شکست و به ساحلی نزدیک اینجا انداخت.»
ملکه کینه‌توزانه گفت: «خواست خدا بوده. این جزای آن همه کارهای پلیدی است که مرتکب شده‌ای.»
زندانی گفت: «شاید، اما از آن کشتی شکسته نجات پیدا کردم. شاید خدایان نمی‌خواهند بمیرم!»
گان هیلد با دندان قروچه‌ای جواب داد: «شاید هم غرق شدن برایت زیادی سریع و آسان بوده. شاید می‌خواهند با مرگی کُند و دردناک به دست اریک بمیری!»
«اریک یک وایکینگ است. او می‌داند شهرت ارزان به چنگ نمی‌آید و از کشتن من در این حالت شهرتی به دست نمی‌آورد.

این‌کتاب با ۱۲۸ صفحه مصور، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۲۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...