کتاب «بچه های کوچه‌ی شهناز» نوشته علی باباجانی توسط نشر سرو (موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس) منتشر شد.

بچه های کوچه‌ی شهناز علی باباجانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌رمان با نگاهی به زندگی شهید سپهبد قرنی، به مبارزات مردمی قبل از انقلاب و ورود امام خمینی (ره) به ایران می‌پردازد. همچنین سبک زندگی مردم پیش از انقلاب را هم در این رمان می‌توان دید. علاوه بر این به برخی از چهره‌ها و شخصیت‌های مبارز و مذهبی قبل از انقلاب از جمله مرجع عالیقدر شیعیان، آیت‌الله شیخ عبدالنبی عراقی و اولین شهید مشروطه عبدالحمید سجادی می‌پردازد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

سید منصور پتو را به دیوار کوبید تا روشنایی چراغ به بیرون نرود. فتیله‌ی چراغ خوراک پزی را بالا کشید و به محمد گفت: «خدا پدرت را بیامرزد. مرا نجات دادی از دود چوب و زغال.» محمد لبخند زد و آرام گفت: «سلامت باشی منصور جان. یک کم آرام تر باید حرف بزنیم که کسی صدای ما را نشنود.» خودش را به حلقه ی دوستانش نزدیک تر کرد و آرام ماجرای دزدی تیمور را به دوستانش گفت و نقشه‌اش را برای آنها تعریف کرد. اصغر عقب کشید. به دیوار تکیه داد و گفت: «من نمی آم.» سید منصور پرسید: چرا؟ - خب اونجا خونه ی جنیه. من می‌ترسم....

این کتاب با ۱۸۵ صفحه، شمارگان ۲۰۰ نسخه و بهای ۹۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ................

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...