همه‌ جنبش‌های توده‌وار در طرفدارانشان نوعی جان‌برکفی و گرایش به عمل و اقدام مشترک برمی‌انگیزند؛ همه‌ آنها فارغ از آموزه‌هایی که می‌پراکنند و برنامه‌ای که ارائه می‌دهند تعصب، شور، امید، نفرت و نابردباری تب‌آلود را می‌پرورند... ایمان کور و پایبندی و وفاداری همه‌جانبه و با تمام وجود را طلب می‌کنند... میزان قدرت بالقوه‌ یک ملت در حکم گنجینه‌ آرزوهای دست‌نیافتنی آن است


زمان پایان پوپولیسم | شرق


کتاب «مرید راستین» [The True Believer: Thoughts on the Nature of Mass Movements] از «اریک هوفر» [Eric Hoffer] کارگر خودآموخته، نگاهی همه‌جانبه دارد به تمام جنبش‌های توده‌وار؛ جنبش‌هایی که به قول هوفر باوجود اختلاف در آموزه‌ها و آرمانشان، طرفداران اولیه‌ خود را از میان یک نوع از افراد برمی‌گزینند و جملگی به اذهان مشابهی متوسل می‌شوند؛ از پیروان بنیادگرایان گرفته تا ملیون متعصب، کمونیست‌های دوآتشه و نازی‌های افراطی. وجهی که بر کتاب عمدتا غلبه یافته، تقبیح پوپولیست‌جماعت است: همه‌ جنبش‌های توده‌وار در طرفدارانشان نوعی جان‌برکفی و گرایش به عمل و اقدام مشترک برمی‌انگیزند؛ همه‌ آنها فارغ از آموزه‌هایی که می‌پراکنند و برنامه‌ای که ارائه می‌دهند تعصب، شور، امید، نفرت و نابردباری تب‌آلود را می‌پرورند. همه‌ آنها می‌توانند جریان کنش‌های نیرومندی را در بخش‌هایی از زندگی موجب شوند. این جنبش‌ها، جملگی، ایمان کور و پایبندی و وفاداری همه‌جانبه و با تمام وجود را طلب می‌کنند.

مرید راستین» [The True Believer: Thoughts on the Nature of Mass Movements]  روانشناسی توده‎ها و جنبش‌ها اریک هوفر» [Eric Hoffer]

جنبش‌های توده‌وار با برانگیختن و دامن‌زدن به احساسات خشونت‌بار در دل پیروانشان از برقراری توازن درونی جلوگیری می‌کنند. آنها هستی مستقل و خودکفا را نه‌فقط به‌صورت امری ناهنجار و بی‌معنا تصویر می‌کنند، که آن را انحرافی و اهریمنی می‌دانند. اما هوفر با نگاهی به تاریخ درمی‌یابد که از این جنبش‌ها گریزی نیست، نتیجه اغلب رکود و پوسیدگی است. و از آنجاکه سخنوران معمولا نقش قاطعی در برآمدن جنبش‌های توده‌وار دارند، آشکار است که حضور یک اقلیت تحصیل‌کرده و سخندان احتمالا برای تداوم سرزندگی یک بدنه‌ اجتماعی ضرورت پیدا می‌کند. البته لازم است که سخنوران با حکومت مستقر پیوند نزدیکی برقرار نکنند. رکود اجتماعی دیرپا در شرق علل بسیاری دارد، اما تردیدی نیست که یکی از مهم‌ترین آنها این حقیقت است که تحصیل‌کردگان آن طی سده‌ها نه‌فقط انگشت‌شمار بودند بلکه تقریبا همواره بخشی از حکومت محسوب می‌شدند.

هوفر می‌گوید: «شیوه‌ آغاز یک جنبش توده‌وار ممکن است تأثیرات چندی نیز بر طول دوره و سبک‌وسیاق مرحله‌ فعال آن بگذارد. وقتی می‌بینیم جنبش اصلاحات مذهبی، انقلاب‌های پیوریتنی، آمریکا و فرانسه و بسیاری از خیزش‌های ملی‌گرایانه پس از یک مرحله‌ نسبتا کوتاه فعالیت به یک نظم اجتماعی مبتنی‌بر آزادی‌های گسترده فردی ختم می‌شوند، شاهد تحقق روحیه و راه و روش‌هایی هستیم که ویژگی روزهای آغازین این جنبش‌هاست. همه‌ آنها با سرپیچی از یک قدرت دیرپا و باژگونی آن آغاز می‌شوند. هرچه این کنش اولیه‌ نافرمانی قاطعانه‌تر و خاطره‌ آن در اذهان مردم زنده‌تر باشد، احتمال تحقق نهایی آزادی فردی بیشتر است... بذرهای آزادی فردی در آلمان در بستر پروتستانتیسم و نه ناسیونالیسم پرورش یافت. جنبش اصلاح دین، انقلاب‌های آمریکا، فرانسه و روسیه و بیشتر جنبش‌های ملی با یک پیش‌درآمد شکوهمند نافرمانی فردی آغاز شدند و خاطره‌ آن همچنان زنده نگه‌ داشته شده است. با این آزمون، ظهور نهایی آزادی فردی در روسیه شاید کاملا از چشم‌انداز به‌دور نباشد».

در اینجاست که او تصریح می‌کند: «جنبش‌های توده‌وار اغلب عاملی در بیداری و نوسازی جوامع راکد هستند. اگرچه نمی‌توان گفت که جنبش‌های توده‌وار تنها ابزار مؤثر برای نوزایی و رنسانس به‌شمار می‌آیند، اما به نظر می‌رسد این نکته نیز درست باشد که در جوامع بزرگ و ناهمگن همچون روسیه، هند، چین، جهان عرب و حتی اسپانیا، روند بیداری و نوسازی بستگی به اشتیاق پرشور و گسترده‌ای دارد که شاید فقط یک جنبش توده‌وار بتواند برانگیزد و آن را حفظ کند. زمانی‌که روند نوسازی باید در دوره‌ کوتاهی تحقق یابد، وجود جنبش‌های توده‌وار ممکن است حتی در جوامع کوچک همگن نیز گزیرناپذیر باشد. ازاین‌رو، ناتوانی در برانگیختن یک جنبش توده‌وار تمام‌عیار می‌تواند نقص عمده‌ای برای یک جامعه باشد.

این احتمالا یک تیره‌بختی بزرگ برای چین در 200 سال گذشته بوده است که جنبش‌های توده‌وار آن (خیزش تای‌پینگ و انقلاب سون‌یات‌سن) ضعیف بودند یا زود سرکوب شدند. چین نمی‌توانست استالین، گاندی یا حتی آتاتورک خود را تولید کند؛ کسی که می‌توانست یک جنبش توده‌وار واقعی را برای مدتی آن‌قدر طولانی رهبری کند تا اصلاحات ژرف ریشه دواند. اُرتگائی گاست عقیده دارد که ناتوانی هر سرزمین در برانگیختن جنبش واقعی توده‌واری، حاکی از برخی کاستی‌های قوم‌شناختی است. وی از اسپانیای خود می‌گوید که شعور قوم‌شناختی آن همواره عملکردی نزار داشته و هرگز رشد بهنجاری نکرده است. هیچ جنبش توده‌واری، هراندازه هم که نیت آن متعالی و هدف‌هایش باارزش باشد، اگر از مرحله‌ اعتلای مستمر برخوردار باشد و به‌ویژه اگر پس از تسخیر کامل قدرت کماکان ادامه پیدا کند، نمی‌تواند مطلوب باشد. چنان جنبش‌هایی را، اگر کمابیش نیک‌خواهانه بدانیم - جنبش اصلاحی، انقلاب‌های پیورتنی (پاک دینی)، فرانسه و آمریکا و بسیاری از جنبش‌های ملی صدسال گذشته- مرحله‌ اعتلایشان نسبتا کوتاه بود و هرچند ادامه یافتند، کمابیش حامل نشانه‌های تحجر بودند. رهبر جنبش توده‌واری که به حال مردم خود و بشریت سودمند است، نه‌فقط می‌داند چگونه یک جنبش را به راه اندازد (مانند گاندی)، بلکه می‌داند چگونه مرحله‌ اعتلایی آن را پایان دهد».

و با همه اینکه هوفر در طول کتاب به آرمان‌ها می‌تازد، خاطرنشان می‌کند: «میزان قدرت بالقوه‌ یک ملت در حکم گنجینه‌ آرزوهای دست‌نیافتنی آن است. این گفته‌ هراکلیت که اگر انسان‌ها به خواست‌هایشان دست پیدا کنند، به نفع‌شان نخواهد بود، در مورد ملت‌ها و نیز فردفرد انسان‌ها صادق است. وقتی که یک ملت آن شور خواستن را وامی‌نهد یا خواست‌های خود را به آرمانی تقلیل می‌دهد که مشخص و محدود است، بنیه‌اش تحلیل می‌رود. فقط هدفی که معطوف به کمال مداوم است می‌تواند نیروی یک ملت را بالقوه حفظ کند، ولو اینکه خواست‌های آن پیوسته تأمین شود. این هدف لزوما متعالی نیست. در مورد آمریکا، روسیه و آلمان باید گفت که آرمان آنها نامحدود و بی‌حدومرز است... بااین‌همه محل تردید است که هر عامل دیگری، با هر سرشتی، توانسته باشد نوسازی شگفت‌انگیز ژاپن را موجب شود. در ترکیه نیز یک مرد عمل، آتاتورک، را برانگیخت و آخرین حلقه‌ این زنجیره جنبشی توده‌وار بود».

[ای‍ن‌ ک‍ت‍اب‌ نخستین بار ت‍ح‍ت‌ ع‍ن‍وان‌ «روان‍ش‍ن‍اس‍ی‌ ت‍وده‌ه‍ا و ج‍ن‍ب‍ش‌ه‍ا» ب‍ا ت‍رج‍م‍ه‌ ه‍رم‍ز ه‍ادی‌ و ت‍وس‍ط ان‍ت‍ش‍ارات‌ آن‍اه‍ی‍ت‍ا م‍ن‍ت‍ش‍ر ش‍ده‌ اس‍ت‌.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...